جمعه 02 مرداد 1405 - Fri 24 Jul 2026
  • یزید زمان به زائران کربلا حمله کرد

  • جاده‌ای میان دو اقلیم / عکس

  • مشاهده یک خرس غول‌پیکر بر فراز تیر برق! / فیلم

  • قیمت دلار امروز پنجشنبه ۱ مرداد

  • اولتیماتوم ترامپ به عون: یا جولانی، یا نتانیاهو! + عکس

  • هلاکت متجاوزان در درگیری مرزبانان با گروهک تروریستی

  • روایت خبرنگار بی‌بی‌سی از دقت موشک‌های ایرانی

  • پاسخ قالیباف به ترامپ: امنیت برای همه یا هیچکس!

  • ایران با سریع‌ترین رشد سالمندی روبه‌رو است

  • ترامپ در باتلاق جنگ ایران گرفتار شده است

  • هشدار ستاد اربعین درباره پول همراه زائران

  • خسارت سنگین به سوله پهپادهای MQ۹، انهدام ۸فروند پهپاد

  • خسارت سنگین به سوله پهپادهای MQ۹، انهدام ۸فروند پهپاد

  • حمله سنگین سپاه به پایگاه‌های آمریکا در اردن/فیلم

  • افزایش حملات متقابل ایران و آمریکا و نگرانی از گسترش جنگ/مذاکرات پشت‌پرده با ایران در جریان است /توانمندی موشکی ایران همچنان پابرجاست+عکس

  • ادعای دوباره آمریکا علیه تنگه هرمز و ایران

  • سفر اعضای کمیسیون امنیت ملی مجلس به استان‌های جنوبی

  • دوراهی ستاره آبی پوش بین استقلال و پرسپولیس

  • تصویر ماهواره‌ای از انهدام رادار هشدار اولیه آمریکا در کویت

  • فیلم / کارگاه بمب‌سازی عامل فعال کودتای دی‌ماه ۱۴۰۴

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 381655
    تاریخ انتشار: 25/شهريور/1403 - 16:50
    عملیات دوران دفاع مقدس

    ما از دست زن‌هایمان فرار کرده‌ایم!

    رزمنده‌های ایرانی در خاک عراق مشغول پیشروی بودند که هلیکوپتری بالای سرشان ظاهر شد. یک نفر در هلیکوپتر رزمنده‌ها را به تسلیم شدن دعوت می‌کرد.

    ما از دست زن‌هایمان فرار کرده‌ایم!

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ،

    حسین یکتا یکی از نیروهای اطلاعات عملیات دوران دفاع مقدس، تعریف می‌کند: «برای عملیات در خاک عراق بودیم. بعد از یک شب تا صبح پیاده روی و جنگیدن هیچ چیز مثل خواب نمی‌چسبید.

    روی شیب خاکریز دراز کشیدم.صدای بم انفجار، صدای رگبار و سوت خمپاره برایم لالایی می‌گفتند.

    چشم‌هایم را بستم و سعی کردم به معده خالی‌ام که خودش را کش و قوس می‌داد فکر نکنم.پلک‌هایم داشت سنگین می‌شد که حس کردم صدای موتور می‌شنوم.

    ذوق زده از جا بلند شدم. چشم گرداندم دنبال موتور تدارکات تا سهمیه غذایم را بگیرم؛ اما صدا از آسمان می‌آمد. هلی‌کوپتر عراقی بالای سرمان چرخ می‌زد و صدای زنانه‌ای را پایین می‌ریخت.ـ در محاصره‌اید. همه راه‌های پیش رو و پشت سربسته شده است.

    زن جوانی پشت بلندگو از آن بالا برایمان سخنرانی می‌کرد. لهجه فارسی‌اش داد می‌زد که از مجاهدین خلق است. نعمت‌های زیادی را برشمرد.

    نعمت‌هایی که اگر تسلیم می‌شدیم عراق به پایمان می‌ریخت. تا خواست از زن‌هایی بگوید که به تسلیم شوندگان می‌دهند، بچه‌ها با شلیک یک موشک آر پی جی وسط حرفش پریدند. موشک با سرعت از کنار هلی‌کوپتر گذشت. هلی‌کوپتر تکانی به تنش داد و جابه‌جا شد.

    پیرمردی در گردانمان بود. سرش را رو به هلی‌کوپتر گرفت و با اعتراض صدایش را با لهجه غلیظ قمی بلند کرد: «ولمون کن بابا! ما خودمون از گیر زنمون در رفتیم اومدیم این جا.»با این حرفش خنده روی صورت خاکی و خسته بچه‌ها جا باز کرد. یکی از بچه‌ها قبضه آرپی‌جی را از روی دوشش پایین آورد.

    دوید آن سمت خاکریز و آن قدر آرپی‌جی به سمت هلی‌کوپتر شلیک کرد و ما تکبیر گفتیم که خلبان و سخنران مجبور شدند بساطشان را جمع کنند و بروند.»

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما