به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ،
حسین یکتا یکی از نیروهای اطلاعات عملیات دوران دفاع مقدس، تعریف میکند: «برای عملیات در خاک عراق بودیم. بعد از یک شب تا صبح پیاده روی و جنگیدن هیچ چیز مثل خواب نمیچسبید.
روی شیب خاکریز دراز کشیدم.صدای بم انفجار، صدای رگبار و سوت خمپاره برایم لالایی میگفتند.
چشمهایم را بستم و سعی کردم به معده خالیام که خودش را کش و قوس میداد فکر نکنم.پلکهایم داشت سنگین میشد که حس کردم صدای موتور میشنوم.
ذوق زده از جا بلند شدم. چشم گرداندم دنبال موتور تدارکات تا سهمیه غذایم را بگیرم؛ اما صدا از آسمان میآمد. هلیکوپتر عراقی بالای سرمان چرخ میزد و صدای زنانهای را پایین میریخت.ـ در محاصرهاید. همه راههای پیش رو و پشت سربسته شده است.
زن جوانی پشت بلندگو از آن بالا برایمان سخنرانی میکرد. لهجه فارسیاش داد میزد که از مجاهدین خلق است. نعمتهای زیادی را برشمرد.
نعمتهایی که اگر تسلیم میشدیم عراق به پایمان میریخت. تا خواست از زنهایی بگوید که به تسلیم شوندگان میدهند، بچهها با شلیک یک موشک آر پی جی وسط حرفش پریدند. موشک با سرعت از کنار هلیکوپتر گذشت. هلیکوپتر تکانی به تنش داد و جابهجا شد.
پیرمردی در گردانمان بود. سرش را رو به هلیکوپتر گرفت و با اعتراض صدایش را با لهجه غلیظ قمی بلند کرد: «ولمون کن بابا! ما خودمون از گیر زنمون در رفتیم اومدیم این جا.»با این حرفش خنده روی صورت خاکی و خسته بچهها جا باز کرد. یکی از بچهها قبضه آرپیجی را از روی دوشش پایین آورد.
دوید آن سمت خاکریز و آن قدر آرپیجی به سمت هلیکوپتر شلیک کرد و ما تکبیر گفتیم که خلبان و سخنران مجبور شدند بساطشان را جمع کنند و بروند.»



