سه شنبه 05 آبان 1405 - Tue 27 Oct 2026
  • موشک‌های یمن رؤیای اقتصادی بن‌سلمان را نابود کرد

  • دلیل سفر هیات قطری به ایران اعلام شد

  • آخرین وضعیت بازسازی ورزشگاه آزادی / عکس

  • ‏ درباره سفر مقامات ارشد نظامی-امنیتی به تهران

  • عملیات ضدصهیونیستی در تل‌آویو با ۲ کشته

  • اصابت پرتابه ناشناس به یک نفتکش در تنگه هرمز

  • کشتکار مقتدرانه استارت زد /مهمدی هم به جمع هشت نفر پایانی رسید + فیلم

  • قیمت دلار امروز دوشنبه ۴ آبان ۱۴۰۵

  • نشست تهران گامی عملی برای همکاری بر سر سازوکارهای امنیتی است/ نیروهای مسلح در دفاع از حریم کشور تردید نمی‌کنند

  • پیام سرلشکر وحیدی برای بسیجیان استان خوزستان

  • قیمت گوشت قرمز امروز دوشنبه ۴ آبان ۱۴۰۵

  • پزشکیان امشب به روسیه می‌رود

  • شکنجه غذایی به سبک بن‌گویر / فیلم

  • قیمت سکه و طلا امروز دوشنبه ۴ آبان ۱۴۰۵

  • ارتباط حرف‌های ضدایرانی روبیو در آتن و حوادث فرانسه+ عکس

  • شکار پهپاد پیشرفته عربستان در آسمان تعز

  • تغییر مسیر پول در بورس بدون خروج از بازار

  • روایت رئیس قوه قضاییه از دیدار با رهبر معظم انقلاب + فیلم

  • اعلام جرم علیه برگزارکنندگان نمایشگاه آرت فیر تهران

  • نقشه پروازهای عتبات تغییر کرد

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 381601
    تاریخ انتشار: 25/شهريور/1403 - 10:44

    ماجرای شهید مدافع حرمی که لقب «بربری» گرفت

    بعضی وقت ها هم با مناسبت و بی مناسبت هزینه یک روز پخت نان را به شاطر می داد و می گفت نان رایگان به مردم بدهد.

    ماجرای شهید مدافع حرمی که لقب «بربری» گرفت

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»

    دایی های مجید همه نانوایی داشتند. مجید می رفت دم در نانوایی بربری دایی اش می ایستاد. به کسانی که توانایی خرید نان نداشتند از جیب خودش نان می خرید و دست شان می داد.

    بعضی وقت ها هم با مناسبت و بی مناسبت هزینه یک روز پخت نان را به شاطر می داد و می گفت نان رایگان به مردم بدهد.



    برای سفره خانه اش هم همیشه نان بربری می‌گرفت تا «مجید بربری» لقب بامزه‌ای باشد که هنوز شنیدنش لبخند را یاد بقیه بیندازد. بارها هم کنار نانوایی می ایستاد و برای کسانی که می دانست وضعیت مناسبی ندارند نان می خرید و دستشان می رساند.

    سفره خانه‌ای که به گفته پدر مجید تعداد زیادی از دوستان و همرزمان مجید آنجا رفت‌وآمد داشتند که حالا خیلی‌هایشان هم شهید شدند.

    پدر مجید می‌گوید: یکی از دوستان(شهید مرتضی کریمی) مجید که بعدها هم‌رزمش شد در این سفره خانه ‌خانه رفت‌وآمد داشت.

    یک‌شب مجید را هیئت خودشان می‌برد که اتفاقاً خودش در آنجا مداح بود. بعد آنجا در مورد مدافعان حرم و ناامنی‌های سوریه و حرم حضرت زینب(سلام الله علیها) می‌خوانند و مجید آن‌قدر سینه می‌زند و گریه می‌کند که حالش بد می‌شود. وقتی بالای سرش می‌روند می‌گوید: «مگر من مرده‌ام که حرم حضرت زینب(سلام الله علیها) در خطر باشد. من هر طور شده می‌روم. از همان شب تصمیم می‌گیرد که برود.»

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما