جمعه 02 مرداد 1405 - Fri 24 Jul 2026
  • یزید زمان به زائران کربلا حمله کرد

  • جاده‌ای میان دو اقلیم / عکس

  • مشاهده یک خرس غول‌پیکر بر فراز تیر برق! / فیلم

  • قیمت دلار امروز پنجشنبه ۱ مرداد

  • اولتیماتوم ترامپ به عون: یا جولانی، یا نتانیاهو! + عکس

  • هلاکت متجاوزان در درگیری مرزبانان با گروهک تروریستی

  • روایت خبرنگار بی‌بی‌سی از دقت موشک‌های ایرانی

  • پاسخ قالیباف به ترامپ: امنیت برای همه یا هیچکس!

  • ایران با سریع‌ترین رشد سالمندی روبه‌رو است

  • ترامپ در باتلاق جنگ ایران گرفتار شده است

  • هشدار ستاد اربعین درباره پول همراه زائران

  • خسارت سنگین به سوله پهپادهای MQ۹، انهدام ۸فروند پهپاد

  • خسارت سنگین به سوله پهپادهای MQ۹، انهدام ۸فروند پهپاد

  • حمله سنگین سپاه به پایگاه‌های آمریکا در اردن/فیلم

  • افزایش حملات متقابل ایران و آمریکا و نگرانی از گسترش جنگ/مذاکرات پشت‌پرده با ایران در جریان است /توانمندی موشکی ایران همچنان پابرجاست+عکس

  • ادعای دوباره آمریکا علیه تنگه هرمز و ایران

  • سفر اعضای کمیسیون امنیت ملی مجلس به استان‌های جنوبی

  • دوراهی ستاره آبی پوش بین استقلال و پرسپولیس

  • تصویر ماهواره‌ای از انهدام رادار هشدار اولیه آمریکا در کویت

  • فیلم / کارگاه بمب‌سازی عامل فعال کودتای دی‌ماه ۱۴۰۴

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 379430
    تاریخ انتشار: 29/مرداد/1403 - 15:06

    تا دیروز پدرش بودم، حالا شدم برادرش!

    فرمانده سیگار کشیدن را در گروهان ممنوع کرده بود. همه به قانون مقید بودند تا اینکه پدر فرمانده به گروهان آمد و شروع کرد سیگار کشیدن.

    تا دیروز پدرش بودم، حالا شدم برادرش!

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»

    حسین نظرزاده یکی از فرماندهان دوران دفاع مقدس، تعریف می‌کند: «همیشه به نیروهایم می‌گفتم: «کسی حق نداره توی این گروهان سیگار بکشه.»یک شب که خسته بودم، زودتر از موعد شب‌های قبل، پتو را کشیدم سرم و خوابیدم. آخر شب ۷ـ۶ نیروی جدید از جمله پدرم به گروهان ما آمده بودند.

    جانشین گروهان آن‌ها را راهنمایی کرده بود که بروند توی یکی از اتاق‌ها استراحت کنند. ظاهراً نیازی نبوده مرا صدا بزند.صبح زود، با فرمان از جلو نظام، نیروها را به خط کردم تا بعد از قرائت قرآن و چند تذکر برویم دو صبحگاهی. حین صحبت، متوجه شدم یکی از نیروهای جدید که سن و سالی هم از او گذشته بود، آخر صف ایستاده است. وقتی دقت کردم دیدم پدر خودم است. تصمیم گرفتم در ادامه صحبت‌هایم او را به بچه‌ها معرفی کنم و به او خوش‌آمد بگویم. برخلاف انتظارم، پدر کبریت زد و سیگارش را روشن کرد.

    از تصمیمم منصرف شدم.بچه‌ها تعجب کرده بودند که این نیروی تازه وارد دارد سیگار می‌کشد! یکی از بچه‌ها که پدرم را می‌شناخت و جلوی صف ایستاده بود، با طعنه گفت: «ظاهراً کسی که پسرش فرمونده گروهانه، ایرادی نداره سیگار بکشه.»بغل دستی‌هایش زدند زیر خنده.

    قیافه جدی‌ای گرفتم و گفتم: «برادر نظرزاده! سیگار کشیدن توی این گروهان قدغنه.»پدرم که انتظار چنین تذکری را نداشت، از صف بیرون رفت.

    پُک محکمی به سیگارش زد و گفت: «تو غلط می‌کنی به من دستور می‌دی. من سیگار می‌کشم، به کسی هم ربطی نداره.»بچه‌ها زدند زیر خنده. همان طور که از گروهان فاصله می‌گرفت، غر می‌زد و می‌گفت: «این تحفهم برای من آدم شده؛ تا دیروز پدرش بودم، حالا شدم برادرش.»

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما