جمعه 08 آبان 1405 - Fri 30 Oct 2026
  • جنگ علیه ایران عامل اعتراضات فرانسه است

  • داش‌کسن؛ معبد اژدهایان سنگی / عکس

  • افزایش قیمت نفت متوقف شد

  • ادعای حزب نتانیاهو: دخالت طرف‌های خارجی به نفع احزاب عربی در انتخابات اسرائیل، برای وادار کردن ارتش اسرائیل به عقب‌نشینی در جبهه ایران است/ سپاه: انفجار ۳ نفتکش متخلف هنگام عبور از مسیر غیر مجاز تنگه/

  • رسوائی اپستین دست از سر ترامپ بر نمی‌دارد + فیلم

  • قیمت نفت امروز پنجشنبه ۷ آبان ۱۴۰۵

  • انفجار ۳ نفتکش متخلف هنگام عبور از مسیر غیر مجاز+ فیلم

  • قتل بی‌رحمانه زن جوان در بندرعباس

  • آتش‌سوزی در سایت هسته‌ای آمریکا

  • واکنش الناز شاکردوست به شایعه مهاجرت

  • شوک به کشتی ایران؛ حسن یزدانی شکست خورد

  • چه آرزوهایی با هم داشتیم علیرضا شریفی /فاطمیه

  • شروع بی‌رحمانه رحمان عموزاد با ضربه فنی +فیلم

  • لحظه منفجر کردن خانه یک زندانی / فیلم

  • قیمت طلا ۱۸ عیار امروز پنجشنبه ۷ آبان ۱۴۰۵

  • آخرین نتایج انتخابات اسرائیل؛ دولت وحدت یا انتخابات مجدد؟

  • قیمت گوشت قرمز امروز پنج‌شنبه ۷ آبان ۱۴۰۵

  • فلج تنفسی و مرگ با خوردن این غذاها

  • شروع طوفانی حسن یزدانی +فیلم

  • چرا سلطنت‌طلبان از کرامت انسانی خود عبور کرده‌اند؟+ عکس

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 378702
    تاریخ انتشار: 21/مرداد/1403 - 13:00
    سیدمحمد بهشتی

    برای خودم یک گاری خربزه خریدم!

    پیرمرد چرخ‌دستی خربزه‌هایش را هل می‌دهد و از محصولش تعریف می‌کند. اما کسی توجهی به او نمی‌کند؛ تا اینکه یک رامبلر لیمویی کنار پایش ترمز می‌کند؛ سیدمحمد بهشتی پشت فرمان آن نشسته!

    برای خودم یک گاری خربزه خریدم!

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»

    مدتی بعد از اینکه شهید بهشتی رفت آموزش و پرورش، توانست یک ماشین ماشین بخرد؛ یک رامبلر لیمویی.ظهر یکی از روزهایی که داشت از محل کارش بر می‌گشت، پیرمردی را دید که داشت یک چرخ دستی را هل می‌داد.

    توی چرخ‌دستی‌اش پر از خربزه بود.رهگذرهایی که گاه و بیگاه از کنارش رد می‌شدند اعتنایی به او نمی‌کردند. حتی وقتی از شیرینی خربزه‌هایش می‌گفت رغبت نمی‌کردند زیر آفتاب بایستند و خربزه بخرند.

    همه عجله داشتند زودتر به جای خنکی برسند. بهشتی پیر مرد را که دید نگه داشت. رفت با او خوش و بشی کرد و همه بارش را خرید. خانه که رسید، وقتی خربزه‌ها را یکی یکی از ماشین بیرون می‌آورد، همسرش تعجب کرد و پرسید: «این همه خربزه رو کی می‌خوره؟»

    خندید و گفت: «فکرش رو نکن. بذارید توی زیر‌زمین. همشو خودم می‌خورم.»

     

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما