چهارشنبه 31 تير 1405 - Wed 22 Jul 2026
  • هشدار ستاد اربعین درباره پول همراه زائران

  • خسارت سنگین به سوله پهپادهای MQ۹، انهدام ۸فروند پهپاد

  • خسارت سنگین به سوله پهپادهای MQ۹، انهدام ۸فروند پهپاد

  • حمله سنگین سپاه به پایگاه‌های آمریکا در اردن/فیلم

  • افزایش حملات متقابل ایران و آمریکا و نگرانی از گسترش جنگ/مذاکرات پشت‌پرده با ایران در جریان است /توانمندی موشکی ایران همچنان پابرجاست+عکس

  • ادعای دوباره آمریکا علیه تنگه هرمز و ایران

  • سفر اعضای کمیسیون امنیت ملی مجلس به استان‌های جنوبی

  • دوراهی ستاره آبی پوش بین استقلال و پرسپولیس

  • تصویر ماهواره‌ای از انهدام رادار هشدار اولیه آمریکا در کویت

  • فیلم / کارگاه بمب‌سازی عامل فعال کودتای دی‌ماه ۱۴۰۴

  • توطئه تل‌آویو علیه باب المندب با دو مزدور منطقه‌ای

  • فیلیمو سم‌های اینستاگرامی را به رسمیت شناخت

  • صندوق بازنشستگی دیگر جوابگوی بازنشستگان نیست

  • به اندازه سر سوزن به دشمن اعتماد نداریم + فیلم

  • راز و رمزهای بزرگ‌ترین مرکز آموزش جنگ زمینی سنتکام

  • پایگاه‌های الازرق و شیخ عیسی زیر رگبار حملات پهپادی ارتش + فیلم

  • با تمام توان در مقابل آمریکا خواهیم ایستاد

  • شنیده شدن صدای انفجار در اردن

  • سند جنایت دشمن آمریکایی صهیونی در ایران/عکس

  • حمله ایران به بندر عقبه اردن!

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 378702
    تاریخ انتشار: 21/مرداد/1403 - 13:00
    سیدمحمد بهشتی

    برای خودم یک گاری خربزه خریدم!

    پیرمرد چرخ‌دستی خربزه‌هایش را هل می‌دهد و از محصولش تعریف می‌کند. اما کسی توجهی به او نمی‌کند؛ تا اینکه یک رامبلر لیمویی کنار پایش ترمز می‌کند؛ سیدمحمد بهشتی پشت فرمان آن نشسته!

    برای خودم یک گاری خربزه خریدم!

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»

    مدتی بعد از اینکه شهید بهشتی رفت آموزش و پرورش، توانست یک ماشین ماشین بخرد؛ یک رامبلر لیمویی.ظهر یکی از روزهایی که داشت از محل کارش بر می‌گشت، پیرمردی را دید که داشت یک چرخ دستی را هل می‌داد.

    توی چرخ‌دستی‌اش پر از خربزه بود.رهگذرهایی که گاه و بیگاه از کنارش رد می‌شدند اعتنایی به او نمی‌کردند. حتی وقتی از شیرینی خربزه‌هایش می‌گفت رغبت نمی‌کردند زیر آفتاب بایستند و خربزه بخرند.

    همه عجله داشتند زودتر به جای خنکی برسند. بهشتی پیر مرد را که دید نگه داشت. رفت با او خوش و بشی کرد و همه بارش را خرید. خانه که رسید، وقتی خربزه‌ها را یکی یکی از ماشین بیرون می‌آورد، همسرش تعجب کرد و پرسید: «این همه خربزه رو کی می‌خوره؟»

    خندید و گفت: «فکرش رو نکن. بذارید توی زیر‌زمین. همشو خودم می‌خورم.»

     

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما