به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»
قاسم صادقی از نیروهای گروه فدائیان اسلام دوران دفاع مقدس، تعریف میکند: «خودم را به نیروهای شهید شاهرخ ضرغام رساندم. همگی با هم سیر جاده را ادامه دادیم تا به روستاهای جنوبی رسیدیم.
در گوشهای در میان خانههای مخروبه مشغول استراحت شدیم. از ناهار هم خبری نبود. شاهرخ گفت: «خیلی گشنمون شده. چی کار کنیم؟»چند تا از بچهها مشغول گشتزنی در اطراف روستا بودند. یکی از آنها برگشت و با خنده گفت: «بچهها بیایید اینجا اینو ببینید. ترکش خورده تو پاش.»شاهرخ داد زد: «اینکه خنده نداره.
زود باشین کمکش کنید.»همه دویدیم پشت مسجد روستا. توقع دیدن هر مجروحی را داشتیم غیر از این. همه میخندیدند. ما هم که رسیدیم خندیدیم. ترکش خمپاره به پای یک گوساله اصابت کرده بود. شاهرخ خندید و گفت: «این هم ناهار امروز ما. اینو دیگه خدا رسونده.»سریع چاقو را برداشت و حیوان را خواباند سمت قبله. من و یکی از بچه ها به مسجد روستا رفتیم، یک قابلمه بزرگ پیدا کردیم. کمی هم نمک و ... از آنجا برداشتیم.
بچههای دیگه هم هیزم و نان خشک آوردند. ۵ عصر آبگوشت آماده شد. بچهها پیاز هم پیدا کردند. هنوز غذایی به آن خوشمزگی نخوردهام. بنا به توصیه شهدای گروه، بعد از جنگ به همان روستا رفتیم و ماجرا را تعریف کردیم و از همه آنها حلالیت طلبیدیم.»



