دوشنبه 27 مهر 1405 - Mon 19 Oct 2026
  • تکمیل کلکسیون شکار جنگنده‌ها+ عکس

  • افشای راز قدرت ژئوپلیتیکی ایران!

  • بازتولید گرایش‌های جدایی‌طلبانه در آمریکا

  • ترس نظامیان صهیون از جنگ با ایران

  • تیم جدید علیرضا بیرانوند مشخص شد

  • شهدای وزارت دفاع پیش‌قراولان جهاد و شهادت بودند

  • مهرداد اخلاقی وزیر دفاع دولت پزشکیان شد

  • سارق پراید با پابند الکترونیکی دستگیر شد

  • ادامه روند افزایشی بروز کرونا در کشور

  • وقتی اینترنشنال دچار آشفتگی رسانه‌ای می‌شود!/ فیلم

  • مادر بمب‌های شما و پدر موشک‌های ما !

  • قیمت دلار امروز یکشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵

  • اتفاق جالب بین وریا غفوری و فرهاد مجیدی

  • قیمت سکه و طلا امروز یکشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵

  • هدیه ویژه ترامپ برای پوتین

  • قیمت گوشت قرمز امروز یکشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵

  • حمله به یک کشتی در سواحل امارات

  • حنظله اسناد محرمانه مرکز جنگ شناختی اسرائیل را منتشر کرد+ مدارک

  • درخواست بی‌شرمانه علی کریمی از عمویش نتانیاهو + عکس

  • درخشش جونان میهن، تلالو امیدهای ملت به جوانان در مسیر تحقق آینده‌ای باشکوه است/ دعای خیر اینجانب بدرقه راه همۀ جوانان ایران سرافراز

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 370894
    تاریخ انتشار: 11/ارديبهشت/1403 - 10:59

    ماجرای زمین خوردن شهید خرازی و روضه زنده

    فاصله ی مقرما تا مقر آقا رحیم، حدود هفتصد هشتصد متر بود. حسین وقتی دید ماشین گیر نمی آید، گفت: «بیا پیاده می ریم، راهی نیست.»

    ماجرای زمین خوردن شهید خرازی و روضه زنده

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»

    در عملیات کربلای ۵ آمبولانس ها کفاف مجروحین را نمی داد. ماشین های دیگر هم مشکل داشتند. سقف بلند ماشین ها و نوردهی شان، امکان استتار را از بین می برد و دشمن سریع آن را مورد هدف قرار می داد. به دستور حسین، سقف ماشین ها را برداشتیم و با آنها مجروح جابه جا می کردیم.

    یک بار که می خواستیم برویم پیش رحیم صفوی، ماشین پیدا نمی کردیم. همه ماشین ها درگیر بودند، یک ماشین مهمات برده بود خط، یک ماشین مجروح برده بود عقب.

    از هر کسی هم سراغ گرفتیم، ماشین نداشت. سقف تویوتای حسین را هم زده بودند و از آن استفاده می کردند.

    فاصله مقرما تا مقر آقا رحیم، حدود هفتصد هشتصد متر بود. حسین وقتی دید ماشین گیر نمی آید، گفت: «بیا پیاده میریم، راهی نیست.»

    چون عجله داشتیم، تند تند راه می رفتیم. یک آن، پای حسین به یک سیم تلفن گیر کرد و نتوانست خودش را کنترل کند. تا آمد خودش را جمع و جور کنده چون یک دست داشت، با صورت به زمین خورد و روی خاک افتاد.

    به قدری این صحنه برای من تکان دهنده بود که هنوز هم وقتی یادش می افتم، دلم می سوزد.

    با صورت به زمین خوردن حسین، روضه زنده بود و من در آن جا بدون درنگ یاد لحظه ای افتادم که حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام) بعد از این که دست از تنش جدا شد و با گرز آهنی بر سرش زدند، با صورت روی زمین افتاد و لشکر اباعبدالله (صلوات الله علیه) را بی علمدار کرد.

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما