یکشنبه 17 خرداد 1405 - Sun 07 Jun 2026
  • بازتاب روزانه جنگ علیه ایران در رسانه‌های جهان

  • حمایت سازمان شانگهای از ایران در برابر تجاوز آمریکا

  • یمن و تنگه راهبردی باب‌المندب؛ قدرتی فراتر از موشک و پهپاد

  • رعیت‌مآبی؛ طرفداران پهلوی به کجا می‌روند؟ + عکس و فیلم

  • هشدار هواشناسی برای ۱۷ استان

  • قیاسی: سکوتم در زمان جنگ اشتباه بود!

  • بیانیه ایران درباره نقض مستمر آتش‌بس توسط آمریکا

  • قدردانی وزیر کشور از مواضع اصولی چین

  • بازداشت و بازجویی ۷ بازیکن تیم ملی فوتبال عراق در آمریکا

  • مذاکرات ایران و آمریکا در مراحل پایانی است

  • قائم مقام دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی منصوب شد

  • رویدادها و لحظه‌های ثبت‌شده در نقاط مختلف جهان / عکس

  • شکایت میلیون دلاری بیخ گوش استقلال

  • یک شایعه ترسناک درباره تیم ملی ایران!

  • تلاش یک تیم تروریستی برای ورود به خاک ایران

  • اراذل زمین‌خوار را در اقدسیه زمین‌گیر شدن/فیلم

  • ترور فرمانده ارتش لبنان در حمله اسرائیل

  • ایلان ماسک و ترامپ آشتی کردند /فیلم

  • تصادف شاخ به شاخ دو پراید؛ ۳ کشته و ۲ مصدوم

  • التهابی که هیچ ربطی به خط تولید نداشت

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 370862
    تاریخ انتشار: 10/ارديبهشت/1403 - 13:56

    تقید خاص شهید جهان آرا به نماز شب

    خیلی به تهجد و نماز شب تقید داشت. حتی وقتی دیر به خانه می آمد و خسته بود، باز نماز شب را می خواند.

    تقید خاص شهید جهان آرا به نماز شب

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»

    عصری بود و محمد هم برای کارهایش در تهران حضور داشت، من خریدی داشتم که منتظر بودم محمد بیاید و آن را انجام دهد.

    وقتی آمد، گفت: «من هنوز نماز عصر مو نخواندم.» گفتم: «برو این خرید رو بکن!» گفت: «نمیتونم!» یکی دو دقیقه با هم بحث کردیم، اما قانع نشد و گفت نمی روم.


    خیلی ناراحت شدم و توقع نداشتم نرود. نماز را که قامت بست. لباس حمزه را پوشاندم و با ناراحتی از خانه زدم بیرون و به طرف خانه ی مادرم راه افتادم.

    پیاده تا آن جا نیم ساعت راه بود. ما نواب بودیم و منزل مادرم ستارخان. نزدیک خانه مادرم که رسیدم، دیدم با ماشین آمد و برایم بوق زد.

    رفتم سوار شدم. شروع کرد به صحبت و عذرخواهی و از دلم درآورد. البته این را بگویم، هر بار که محمد تهران بود، در نگهداری بچه خیلی به من کمک می کرد.
     


    وقتی شب ها حمزه بی قراری می کرد و می دید که من خسته شده ام، او را می گرفت، به من می گفت تو برو بخواب، بعد حمزه را روی پاهایش می گذاشت و تکان می داد و جالب این که خودش زودتر از حمزه خوابش می برد.

    در تمام دوران زندگی ام با محمد، هر وقت با هم بودیم، ندیدم نماز شبش ترک شود. خیلی به تهجد و نماز شب تقید داشت. حتی وقتی دیر به خانه می آمد و خسته بود، باز نماز شب را می خواند.

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما