پنجشنبه 08 مرداد 1405 - Thu 30 Jul 2026
  • نجف اشرف میزبان میلیون‌ها زائر / عکس

  • بمب خبری استقلال منفجر شد /بازگشت شاه ماهی آبی ها در تیم + عکس

  • صعود قیمت نفت متوقف شد

  • اجازه نمی دهیم جای شهید و جلاد عوض شود

  • جاذبه‌های گردشگری تبت / عکس

  • حزب‌الله: آمریکا به هیچ توافقی پایبند نیست

  • هشدار سپاه‌ پاسداران به کشورهای کمک‌کننده به متجاوزان علیه ایران

  • قیمت یک کیلو گوشت گوسفندی امروز ۸ مرداد

  • خودتحقیری به سبک یک سلبریتی؛ ما هیچی نیستیم!+ فیلم

  • فانتزی‌سازی از پهلوی بعد از منوتو به غنی‌نژاد رسید+عکس

  • قیمت لحظه ای دلار امروز پنجشنبه 8 مرداد

  • تکذیب حمله آمریکا به بندرعباس

  • شنیده شدن صدای سه انفجار در جزیره قشم

  • پل B۱ کرج با تغییراتی در سازه، ترمیم می‌شود

  • انصارالله به‌دنبال اخذ عوارض از کشتی‌هاست

  • قیمت جدید برنج ایرانی و خارجی در بازار

  • ​​​​​​​ ترامپ ایران را به حملات جدید تهدید کرد

  • وثیقه تحصیل در خارج از کشور چقدر است؟

  • عجله ترامپ برای مذاکره با ایران

  • چرت زدن ترامپ در مراسم خاکسپاری گراهام! / فیلم

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 370862
    تاریخ انتشار: 10/ارديبهشت/1403 - 13:56

    تقید خاص شهید جهان آرا به نماز شب

    خیلی به تهجد و نماز شب تقید داشت. حتی وقتی دیر به خانه می آمد و خسته بود، باز نماز شب را می خواند.

    تقید خاص شهید جهان آرا به نماز شب

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»

    عصری بود و محمد هم برای کارهایش در تهران حضور داشت، من خریدی داشتم که منتظر بودم محمد بیاید و آن را انجام دهد.

    وقتی آمد، گفت: «من هنوز نماز عصر مو نخواندم.» گفتم: «برو این خرید رو بکن!» گفت: «نمیتونم!» یکی دو دقیقه با هم بحث کردیم، اما قانع نشد و گفت نمی روم.


    خیلی ناراحت شدم و توقع نداشتم نرود. نماز را که قامت بست. لباس حمزه را پوشاندم و با ناراحتی از خانه زدم بیرون و به طرف خانه ی مادرم راه افتادم.

    پیاده تا آن جا نیم ساعت راه بود. ما نواب بودیم و منزل مادرم ستارخان. نزدیک خانه مادرم که رسیدم، دیدم با ماشین آمد و برایم بوق زد.

    رفتم سوار شدم. شروع کرد به صحبت و عذرخواهی و از دلم درآورد. البته این را بگویم، هر بار که محمد تهران بود، در نگهداری بچه خیلی به من کمک می کرد.
     


    وقتی شب ها حمزه بی قراری می کرد و می دید که من خسته شده ام، او را می گرفت، به من می گفت تو برو بخواب، بعد حمزه را روی پاهایش می گذاشت و تکان می داد و جالب این که خودش زودتر از حمزه خوابش می برد.

    در تمام دوران زندگی ام با محمد، هر وقت با هم بودیم، ندیدم نماز شبش ترک شود. خیلی به تهجد و نماز شب تقید داشت. حتی وقتی دیر به خانه می آمد و خسته بود، باز نماز شب را می خواند.

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما