سه شنبه 27 مرداد 1405 - Tue 18 Aug 2026
  • واکنش وکیل مدافع پژمان جمشیدی به خبر اجرای حکم پرونده

  • جنگ چرا آغاز شد؟ چگونه تمام می‌شود؟

  • وداع شهید «غیب‌پرور» با پیکر شهید «هاشم اعتمادی»+ فیلم

  • بررسی یک انتقال جنجالی/ پرسپولیس ریسک نکرد ولی...

  • توقیف ۵ شناور متخلف در آب‌های سیریک

  • عملیات پرچم دروغین در کردستان عراق

  • تنگه هرمز تا تحقق شروط تفاهم‌نامه اسلام‌آباد باز نخواهد شد + فیلم

  • چراغ سبز سعودی‌ها به درخواست ایران + عکس

  • تلاش برخی اصلاح‌طلبان برای تکرار دوباره یک آزمون پرهزینه

  • آمریکا ایران را از خیابان‌هایش بشناسد، نه از گزارش اتاق‌های فکر

  • چین چگونه خود را در برابر شوک انرژی جنگ ایران مقاوم کرد؟

  • قیمت مرغ در بازار امروز دوشنبه 27 مرداد

  • هوش‌مصنوعی شگرد جدید کلاهبرداران

  • چرا نباید فریب تله‌ عقب‌نشینی آمریکا را بخوریم؟!

  • استوری غمگین و تلخ علیرضا بیرانوند

  • قیمت دلار امروز سه‌شنبه ۲۷ مرداد

  • جدایی بازیکن جنجالی از باشگاه پرسپولیس

  • قیمت خودرو امروز سه شنبه ۲۷ مرداد

  • قیمت طلای جهانی امروز سه شنبه ۲۷ مرداد

  • حادثه برای کشتی باری در خروجی تنگه هرمز

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 367403
    تاریخ انتشار: 20/اسفند/1402 - 13:16

    مرور زندگی شهید طیب حاج رضایی+عکس

    شهید طیب حاج رضایی را «حر» انقلاب لقب دادند. او به زیر بیرق امام حسین پناه برد. طیب در دل عشق حسین را داشت. در اواخر سال ۱۳۴۱ و اوایل ۴۲، طیب دچار تحول درونی شد و بارها دوستان و آشنایان از دهانش شنیده بودند که گفته بود: «خدایا پاکم کن، خاکم کن» و سرانجام در ۱۱ آبان ۴۲ اینگونه شد.

    مرور زندگی شهید طیب حاج رضایی+عکس

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»

    «طیب» نامی آشنا در میان شهدای انقلاب است. او تا پیش از تحولش بارها به جرم چاقوکشی به زندان افتاده بود و یک بار هم به بندرعباس تبعید شده بود. در مراسم جشن تولد پسر محمدرضا پهلوی، «تمام چهار راه مولوی تا شوش را فرش پوش کرد و طاق نصرت بست». به دلیل اقداماتی که در ۲۸ مرداد به نفع تاج و تخت انجام داده بود، همواره مورد توجه محمدرضا پهلوی بود و حتی یک طپانچه از شاه هدیه گرفته بود.

    خشونت و اعمال زور از ویژگی های زبانزد شخصیتی و دلیل معروفیت طیب بود. او از جوانی به ورزش‌های باستانی و زوردخانه‌ای علاقه زیادی داشت. به همین دلیل بدنی ورزیده داشت و بزن بهادر و اهل دعوا بود. حضور مستمر او در زورخانه های جنوب شهر از جمله زورخانه اصغر شاطر در خیابان انبار گندم نزدیکی میدان شوش تهران، زورخانه رضا کاشفی در بازارچه سعادت حوالی باغ فردوس محله مولوی، زورخانه‌هایی در محله‌های پاچنار بازار بزرگ و محله نظام‌آباد تهران و زورخانه شعبان جعفری معروف به شعبان بی مخ در محله سنگلج تهران کم‌کم آوازه اش را بر سر زبانها انداخت.

    شهید طیب حاج رضایی را «حر» انقلاب لقب دادند. او به زیر بیرق امام حسین پناه برد. طیب در دل عشق حسین را داشت. در اواخر سال ۱۳۴۱ و اوایل ۴۲، طیب دچار تحول درونی شد و بارها دوستان و آشنایان از دهانش شنیده بودند که گفته بود: «خدایا پاکم کن، خاکم کن» و سرانجام در ۱۱ آبان ۴۲ اینگونه شد.

    از سال ۱۳۲۶ خورشیدی و پس از تشرف به کربلا و زیارت امام حسین به جرگه مریدان سالار شهیدان پیوست. وی نخست در محله قدیمی صابون پزخانه، بازارچه حاج غلامعلی در انتهای باغ فردوس خیابان مولوی در منزلش تعزیه داری حسینی را شروع کرد. بعدها به دلیل محدودیت مکان از بازارچه حاج غلامعلی نقل مکان کرد و به حوالی خیابان خراسان تغییر منزل داد و با توسعه عزاداری حسینی در ایام محرم تکیه مفصلی در داخل بنگاه حاج علی نوری واقع در خیابان ری در کنار انبار گندم برپا کرد.» البته رفت و آمد به منزل آیت الله کاشانی و آقامجتبی تهرانی و برخی دیگر از مراجع تشییع تاثیر بسزایی در تغییر و تحول عاطفی و اعتقادی طیب داشت.

    طیب به دلیل طرفداری از بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران به زندان افتاد به همین دلیل مورد توجه ویژه محافل مذهبی و روحانیون قرار داشت حتی امام خمینی نیز به مرحوم طیب توجه داشت.

    ابوالقاسم بیدگلی در سال ۱۳۴۲ در زندان قصر مشغول خدمت بوده و طی آن امام خمینی را در روز اول بازداشت و نیز شهیدان طیب حاج‌رضایی و حاج اسماعیل رضایی را نیز پس از دستگیری تا گاهِ اعدام، از نزدیک دیده است  روایت می‌کند: «موقع اعدام هم طیب شاد و خندان بود. زن و بچه‌هایشان هم پشت نرده ایستاده بودند و اطرافشان پر بود از نیروهای امنیتی! همه سرهنگ‌ها بودند. یادم هست سرهنگ احترامی ناراحت بود و گریه می‌کرد! موقعی که سربازها چمباتمه زدند که شلیک کنند، طیب داشت می‌خندید! یادم هست هشت تیر شلیک شد و چشم‌هایم سیاهی رفتند. همه ناراحت بودند، غیر از سرهنگ جعفری و ستوان توفیقی که مسئول آتش بود و مدتی بعد موقع پرواز در سد کرج افتاد و مرد و به قول عباس ستاره به سزای عملش رسید.»

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما