چهارشنبه 25 شهريور 1405 - Wed 16 Sep 2026
  • نقشه راه فوری چین برای ایران و آمریکا!

  • علائم سویه جدید کرونا چیست؟

  • پیکر شهید "مولوی گرگیج" در زاهدان تشییع شد +فیلم

  • تخلیه فرودگاه ورشو به‌دلیل تهدید بمب‌گذاری/ فیلم

  • عیار مقاومت و ایستادگی مردم ایران

  • بحران بدهی آمریکا عمیق‌تر شد

  • نمایش جعلی عملیات نجات خلبان+ فیلم

  • سبک عرفانی در خنثی‌سازی مین!

  • تکذیب شایعات کاهش سهمیه بنزین

  • تا مطمئن نشدید کلیک نکنید! / فیلم

  • آمریکا نمی‌تواند در جایگاه یک ابرقدرت مشروع باشد

  • محاصره دریایی ایران غیرقانونی است

  • خودروهای فاقد ایمنی مجوز سرویس مدرسه نمی‌گیرند

  • خودروهای فاقد ایمنی مجوز سرویس مدرسه نمی‌گیرند

  • علی عسگری؛ کاسب خون جانباختگان و دلال تصاویر سیاه برای جشنواره‌های غربی+عکس

  • تاریخ دیدار بزرگ تراکتور و استقلال مشخص شد

  • قیمت گوشت قرمز امروز چهارشنبه ۲۵ شهریور

  • به ناوهای جنگی آمریکا آسیب جدی وارد کردیم/ دشمن در برابر اقتدار نیروهای مسلح منفعل شده است+ فیلم

  • تصاویر جدید رسانه آمریکایی «سی‌بی‌اس» از آسیب ایران به پایگاه‌های آمریکا

  • مخبر: امید همچنان در جان مردم ایران زنده است

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 348869
    تاریخ انتشار: 15/مرداد/1402 - 11:35

    گلوله‌ام به هدف نخورد، آبروی جمهوری اسلامی می‌رود

    شهید بیضائی برای برادرش تعریف می‌کرد: «به نظامی‌های سوری گفتم همان نقطه‌ای را که نمی‌توانید بزنید، همان جا را هدف قرار می‌دهیم! می‌خواستم اجرای آتش بکنم که توی دلم گفتم «خدا کند به هدف بخورد»؛ اگر نخورد آبروی جمهوری اسلامی می رود!»

    گلوله‌ام به هدف نخورد، آبروی جمهوری اسلامی می‌رود

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ،  شهدای مدافع حرم علاوه بر اینکه نماد غیرت دینی‌اند، نماد غیرت ملی نیز هستند. داستانی که می‌خوانید روایتی از احمدرضا بیضائی برادر شهید مدافع حرم «محمودرضا بیضائی» است که در کتاب «تو شهید نمی‌شوی» آمده:

    «همیشه امور و فنون نظامی را به سوری‌ها آموزش می‌داد. خودش تعریف می‌کرد: به سوری‌ها توپ ۱۰۶ داده بودیم. مدت‌ها بود نظامی‌های ارتش سوریه نقطه‌ای را با سلاح‌های منحنی‌زن هدف گرفته بودند ولی نمی‌توانستند بزنند. روزی که آمدم توپ را به آن‌ها آموزش بدهم، بنا بود اولین شلیک را هم خودم انجام بدهم تا آن‌ها ببینند.

    می‌گفت: به نظامی‌های سوری گفتم همان نقطه‌ای را که نمی‌توانید بزنید، همان جا را هدف قرار می‌دهیم! می‌خواستم اجرای آتش بکنم که توی دلم گفتم «خدا کند به هدف بخورد.» اگر نخورد آبروی جمهوری اسلامی می‌رود!

    برداشت من این است که محمودرضا آنجا به خودش به عنوان نماینده جمهوری اسلامی نگاه می‌کرد. می‌گفت: شلیک کردم و به هدف مورد نظر اصابت کرد. بلافاصله از بی‌سیم‌ها صدای فریاد خوشحالی بلند شد.

    می‌گفت: نظامی‌های ارتش سوریه دور ما حلقه زدند. چند دقیقه بعد سروکله فرمانده‌شان هم پیدا شد. آمد از من پرسید شما درجه‌تان چیست؟ فکر می‌کرد من آدم مهمی هستم! گفتم من از نیروهای مردمی هستم!

    می‌گفت بعد از اصابت توپ به هدف، توی دلم گفتم خدایا شکرت که آبروی جمهوری اسلامی نرفت. این جمله‌اش را هیچ وقت فراموش نمی‌کنم!»

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما