شنبه 23 خرداد 1405 - Sat 13 Jun 2026
  • دشمن دست از پا خطا کند سیلی محکمی می‌خورد

  • مجلس ترحیم آیت‌الله فیاض از طرف رهبر انقلاب در قم

  • چرا دارایی‌های ماسک در منطقه، هدف نظامی برای ایران است؟

  • الگوی ترامپ و روایت واقعیت از پس یک جنگ روانی

  • نجات ۳۹ مهاجر از یک تریلی آتش گرفته در تگزاس / فیلم

  • نفوذ حنظله به سامانه‌های پهپادی FBI

  • واکنش حزب الله به توافق احتمالی ایران و آمریکا

  • بومی‌سازی کلیشه‌های غربی؛ از دوگانه‌های ساده‌انگارانه تا تقلیل تاریخ + عکس

  • شروع سوخت‌گیری با کارت بانکی از ماه آینده

  • عارف: روند رشد قدرت ایران متوقف‌شدنی نیست

  • نصیحت جالب جولانی به سران بیروت

  • صدور حکم ۳۰ سال حبس برای یک رئیس جمهور

  • جزئیات جدید از پیش‌نویس تفاهم‌نامه ۱۴ ماده‌ای ایران و آمریکا

  • افزایش حقوق بازنشستگان در خرداد اعمال می‌شود؟

  • ساعت ترامپ روی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ خوابیده

  • اصفهان؛ شهر مردانی که تاریخ تشیع را روایت کردند + عکس

  • آتش‌زدن پرچم اسرائیل در افتتاحیه جام جهانی / فیلم

  • اروپای سرگردان در بحران مشروعیت؛ افول یک بازیگر غربی

  • تمامیت و امنیت ملی ایران موضوع معامله تبلیغاتی نیست

  • مکزیکی‌ها برنده دیدار افتتاحیه جام جهانی ۲۰۲۶

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 345341
    تاریخ انتشار: 04/تير/1402 - 12:18
    خاطره‌‌ای از شهید «عباس رئیسی چاهستانی»

    شهیدی که وجدانش به او اجازه نداد در خانه بماند

    فرزند شهید تعریف می‌کند: پدرم می‌گفت؛ «نشستن من در این جا فایده‌ای ندارد، عراقی‌ها مردم را اذیت می‌کنند، وجدانم قبول نمی‌کند این جا بنشینم.»

     شهیدی که وجدانش به او اجازه نداد در خانه بماند

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»

    شهید عباس رئیسی چاهستانی چهارم اردیبهشت 1331، در روستای چاهستان تابعه شهرستان بندرعباس چشم به جهان گشود. پدرش موسی (فوت1362) خواربار فروش بود و مادرش هاجر (فوت1362) نام داشت.

    تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. کارمند دانشگاه علوم پزشکی بود. ازدواج اول او سال 1353 صورت گرفت و صاحب یک پسر و سه دختر شد. پس از آن یک بار دیگر ازدواج کرد. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. چهارم خرداد 1367، با سمت راننده در پاسگاه‌ زید عراق به شهادت رسید. پیکرش مدت‌ها در منطقه بر جا ماند و سال 1374، پس از تفحص در زادگاهش به خاک سپرده شد.

    شهیدی که وجدانش به او اجازه نداد در خانه بماند

    خاطره‌ای از شهید عباس رئیسی چاهستانی:

    شهیدی که وجدانش به او اجازه نداد در خانه بماند

    از روستا که به شهر آمد، در سازمان بهداری مشغول به کار شد و خیلی خوش اخلاق بود طوری که همه او را دوست داشتند. یکی از بچه‌های مسجد که برای انجام کاری رفته بود که به طور اتفاقی با هم‌رزم شهید آشنا می‌شود و آن شخص خودش را معرفی کرد و گفت که از دوستان شهید هستم و به او گفت در مورد شهید خاطره‌ای تعریف کن، آن شخص گفت یک شب شهید وارد سنگر شد و رفت پیش دوستش نشست و گفت بگذار سرم را روی شانه‌هایت قرار دهم، شاید فردا این سر نباشد.

    مادرم بهش می‌گفت نمی‌خواهد به جبهه بروی اما شهید می‌گفت دختران و زنان مردم غرق در خون هستند، نشستن من در این جا فایده‌ای ندارد، عراقی‌ها مردم را اذیت می‌کنند، وجدانم قبول نمی‌کند این جا بنشینم.

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما