چهارشنبه 25 شهريور 1405 - Wed 16 Sep 2026
  • ظریف با یک طرح نخ‌نما شده به دنبال جلب رضایت غرب

  • اعجاز قرآنیِ فرزندان أویس و حیرت جهانی+ فیلم

  • جزئیات برگزاری رزمایش «جان‌فدا» در تهران + مسیر

  • پیام فرمانده کل سپاه در پی ترور مولوی شهید یوسف گرگیج

  • ورود عراقچی به پکن و دیدار با همتای چینی / فیلم

  • آخرین تحولات نبرد در جبهه یمن/ انصارالله جنگنده‌های متجاوز عربستانی را فراری داد+ عکس و فیلم

  • تنگه هرمز، منطقه ممنوعه برای قلدری‌ها

  • رونمایی عطریانفر از «مدیر درجه یک» اصلاح‌طلبان

  • پشت پرده تخریب‌ها علیه قوه قضائیه؛ هدف‌گیری امنیت ملی در شرایط جنگی

  • جای آن است که خون موج زند در دل لعل!

  • تشییع قربانیان آتش‌سوزی و شورش در زندان کوبانی / عکس

  • پشت‌پرده شایعه قتل در هتل اسپیناس

  • انفجار شدید یک کارخانه نمک در مکزیک / فیلم

  • سنگین‌ترین ضربه‌های نقل‌وانتقالاتی پرسپولیس / نقل و انتقال سرخ پوشان به تراکتور

  • بورس رکورد شکست

  • قالیباف: ۲۰۰ شب حضور مردم، توهم مهاجم را شکست داد

  • یک کشتی در تنگه هرمز هدف قرار گرفت

  • عراقچی فردا به چین می‌رود

  • ضرغامی: مرزبان اینه!

  • برداشت خرما از نخلستان‌های بوشهر / عکس

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 332019
    تاریخ انتشار: 20/بهمن/1401 - 09:56
    محسن برآسود

    عملیات تک نفره حاج همت در دل شب که لو رفت

    ناراحتی و گِله من از بعضی دوستان به گوش حاج همت رسید. با خودم گفتم: این بار که حاجی از شناسایی منطقه بیاید، تکلیفم را با این قضیه یک‌سره می‌کنم.

    عملیات تک نفره حاج همت در دل شب که لو رفت

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ،  به عادت همیشه، هر روز یک نفر شهردار ساختمان می‌شد تا نظافت و پذیرایی و شست و شو را بر عهده بگیرد؛ اما متأسفانه وقتی نوبت به بعضی‌ها می‌رسید، تنبلی می‌کردند و ظرف‌های شام را نمی‌شستند. از یک طرف، گرمای طاقت‌فرسا و از طرف دیگر وجود حشرات، حسابی کلافه‌مان کرده بود؛ البته هیچ‌وقت ظرف‌ها تا صبح، نشسته نمی‌ماند. بالاخره کسی بود تا آنها را بشوید.

    ناراحتی و گِله من از بعضی دوستان به گوش حاج همت رسید. با خودم گفتم: این بار که حاجی از شناسایی منطقه بیاید، تکلیفم را با این قضیه یک‌سره می‌کنم.

    آن روز داغ، شهردار و مسئول ساختمان هم دست به سیاه و سفید نزده بودند. همه جا را گند گرفته بود و پشه و مگس و زنبور از سر و روی ساختمان بالا می‌رفت. وقتی حاجی آمد، توجه نکردم که چقدر خسته و کوفته است. هرچی که دلم خواست گفتم.

    او هم دلخور شد و گفت: به آن‌ها تذکر بده؛ اگر قبول نکردند، اشکالی ندارد. بگذار صبح بشود. لابد خسته هستند. راحت بگیر و....

    آن شب که حاج همت به خواب رفت، پشه‌ها مدام سر و گردنش می‌نشستند و او به خودش می‌پیچید. من رفتم و چفیه سیاهم را خیس کردم و آرام روی صورتش انداختم و او آرام گرفت. بعد هم کنارش دراز کشیدم و خوابیدم. نیمه‌های شب، نیش یک پشه سمج مرا از خواب بیدار کرد. به کنار دستم که نگاه کردم، حاج همت نبود.

    به شتاب از اتاق بیرون زدم. درست حدس زدم، ظرف‌ها دم در نبودند. آرام پیش رفتم. در سوی نور، کسی ظرف‌ها را می‌شست. چهره‌اش معلوم نبود، چفیه‌ای را به سر و صورتش محکم بسته بود تا شناخته نشود. آن، چفیه خودِ من بود...

    کتاب «افلاکیان زمین» روایتی از رشادت‌ها و جوانمردی شهید همت

    نظرات بینندگان
    نظرات شما