پنجشنبه 30 مهر 1405 - Thu 22 Oct 2026
  • اعتراف به شکست دو جنگ علیه ایران

  • آمریکا و اسرائیل جنگی ویرانگر با ایران را آغاز می‌کنند

  • ساختمان وزارت دفاع عربستان در ریاض را هدف قرار دادیم

  • معرفی جانشین یحیی گل‌محمدی !

  • ثبت تصویر پلنگ ایرانی در پناهگاه خوش‌ ییلاق / فیلم

  • تعیین تکلیف معوقات اردیبهشت بازنشستگان

  • اولین تصاویر از انفجار نفتکش‌های دیشب + فیلم

  • پدر شهید سپهبد موسوی به فرزند شهیدش پیوست

  • سیگنال جدید بانک مرکزی به بازار دلار

  • فرار کارکنان آرامکو از ترس یمن

  • خود را برای جنگ ناهم‌طراز آماده کرده‌ایم

  • ورود دادستانی بم به پرونده تنبیه بدنی دانش‌آموز

  • هشدار سفارت ایران در باکو به هموطنان ایرانی

  • پاراکماندار ایران مدال نقره گرفت

  • صفرزاده با رکوردشکنی طلا گرفت

  • بازخوانی یک پرونده یا بازتولید روایت آمریکایی؟

  • رونمایی سند امنیتی جدید نخست‌وزیر رژیم صهیونی/ لاپید: نتانیاهو با هوش مصنوعی سند امنیتی‌اش را نوشته است+ عکس

  • پیام تسلیت قالیباف در پی درگذشت پدر شهید موسوی

  • تزریق دلار سنگین همتی به بازار کالای اساسی

  • دختر دونده ایران بالاخره طلایی شد

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 331246
    تاریخ انتشار: 14/بهمن/1401 - 11:31

    داستان خانه مجردی غلام سلطان محمود غزنوی

    خود سلطان محمود غزنوی نیز بسیار کنجکاو بود که بداند در آن خانه چیست . پس یک روز دیگر و در حالی که ایاز در حجره اش نشسته بود ناگهان با خدم و حشم وارد حجره ایاز شد و او را در لباس مندرس شبانی و همان چارق( کفش آن دوره) دید.

    داستان خانه مجردی غلام سلطان محمود غزنوی

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»  «ایاز» غلام محبوب سلطان محمود غزنوی بود که بنا به دستورش در دستگاه او به مقام و مکنتی رسید.


    در دوران وزارتش به دلیل همین محبوبیت نزد سلطان عزنوی مورد سعایت و بدخواهی درباریان قرار داشت.

     او در دوران وزارتش یک اتاق برای خود در نظر گرفته بود و به کسی اجازه ورود به این اتاق نمی داد. فقط خود ایاز قبل از شروع کارش به این اتاق می رفت و مدتی را در این مکان می گذراند و همین موضوع بهانه را بدست بدخواهانش داد.

    رقبای حسود وقتی این رفتار وی را دیدند به خیال آنکه او دفینه های زر و سیم را از خزانه برداشته و در این مکان مخفی می کند، نزدِ شاه به بدگویی و سخن چینی او رفتند که چه نشسته ای که ایاز خزانه را خالی کرده و در اتاقی مخفی می کند.

     سلطان که به خوی و سیرت وفادارانه ایاز یقین داشت در رد دعاوی آنان حرفی نزد.

    در این میان خود سلطان محمود غزنوی نیز بسیار کنجکاو بود که بداند در آن خانه چیست؟ پس روزی دیگر و در حالی که ایاز در حجره اش نشسته بود ناگهان با خدم و حشم وارد حجره ایاز شد و او را در لباس مندرس شبانی و چارقی کهنه (کفش آن دوره) دید.

    از ایاز دلیل اینکارش را پرسید که ایاز در جواب گفت: ای سلطان من هر روز قبل از کار به این حجره می‌آیم و این لباس و چارق را که یادگار دوران شبانی من است را می پوشم تا یادم باشد که چه کسی بودم و از کجا به کجا رسیدم تا خود به غلط نیفتم. امیر با شنیدن این سخنان انگشتری از انگشت بیرون کرد و گفت: بگیر و در انگشت کن تا اکنون وزیر بودی؛ اکنون امیری.

    دولتمردان، سیاستمداران، مدیران و به طور کلی همه مسئولان ما نیز که از برکت انقلاب و جمهوری اسلامی و خون شهدا به شان و مقامی رسیده اند، فرصت را برای خدمت غنیمت شمارند.

    منبع:
    * اسرار التوحید ، صفحه 209
    * قصص و تمثیلات مثوی مولوی، صفحه 173 و 174

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما