چهارشنبه 27 خرداد 1405 - Wed 17 Jun 2026
  • واردات خودروهای برقی برای ناوگان عمومی تهران

  • بلژیک به کمک ترامپ مقابل ایران چشم دوخت

  • ستون پایداری و اقتدار ملی در اندیشه امام خامنه‌ای

  • سیدمجید بنی فاطمه/آقای ما

  • عملیات ویژه ضد راداری سپاه که موجب تسلیم آمریکا در مذاکرات شد +عکس

  • اسرائیلی شدن گروهک‌های ضدانقلاب+ سند

  • سید طالع باکویی / گلیرم کربلا

  • فیلم جدید از حمله به ضاحیه / فیلم

  • آمریکا اراده و توانی برای اجرای تعهدات خود ندارد

  • چرا اسرائیل به ضاحیه حمله کرد؟!

  • پرستوی یهودی و سقوط یک رئیس‌جمهور + عکس

  • انهدام هسته ۴ نفره تروریستی-تکفیری توسط وزارت اطلاعات

  • در بمباران‌ها خاموش بودند؛ امروز برای باخت تیم ملی فریاد می‌زنند

  • حاج قاسم کردستان که بود؟ + عکس

  • هدیه غافلگیرکننده سید مجید به فرزند شهید میرغفاری +عکس

  • حمله هوایی اسرائیل به ضاحیه در بیروت +فیلم

  • هزینه‌های سرسام‌آور شکست ترامپ در برابر ایران

  • از اشک شوق تا هرج‌ومرج در خیابان‌های نیویورک / عکس

  • وقتی بهرام افشاری و هوتن شکیبا ستاره نشده‌ بودند

  • قیمت خودرو امروز یکشنبه ۲۴ خرداد

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 331114
    تاریخ انتشار: 14/بهمن/1401 - 12:05
    محسن برآسود

    ماجرای چند ثانیه فاصله تا شهادت هادی ذوالفقاری

    عامل انتحاری داعش که فهمیده بود نیروهای ما گلوله ندارد از مخفیگاه خودش بیرون آمد و خودش را به نیروهای ما رساند و بلافاصله خودش را منفجر کرد.

    ماجرای چند ثانیه فاصله تا شهادت هادی ذوالفقاری

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ،هادی سه بار برای مبارزه با داعش راهی منطقه سامراء شد. او با نیروهای حشدالشعبی همکاری نزدیکی داشت. دفعه اول حدود بیست روز طول کشید و کسی خبر نداشت.

    چند بار به او زنگ زدم اما حرف خاصی نمی زد. نمی گفت که کجا رفته، تا اینکه برگشت و تعریف کرد که در مناطق نبرد با داعش مشغول مبارزه بوده.

    بار دوم زمان کمتری را در مناطق درگیری بود. وقتی به نجف برگشت به منزل ما آمد. خیلی خوشحال شدم. به هادی گفتم: چه خبر؟ توی اون مناطق چیکار می کنی؟! 

    هادی می گفت: خدا ما رو برای جهاد آفریده، باید جلوی این آدم های از خدا بی خبر بایستیم.

    بعد یاد ماجرایی افتاد و گفت: این دفعه نزدیک بود شهید بشم، اما خدا نخواست!

    باتعجب پرسیدم: چطور؟!

    هادی گفت: توی سامراء مشغول درگیری بودیم. نیروهای انتحاری داعش قصد داشتند با فریب نیروهای ما خودشان را به محدوده حرم برسانند.

    در یکی از روزهای درگیری، یکی از نیروهای داعش خودش را تا نزدیک حرم رساند اما یکباره لو رفت!

    چند نفر به دنبال او رفتند و این نیروی انتحاری وارد یک ساختمان شد. ما محاصره اش کردیم. من سریع به دنبال او وارد ساختمان شدم.

    آن نیروی داعشی موضع گرفته بود و مرتب شلیک می کرد. اما در واقع محاصره بود اگر از پشت دیوار بیرون می آمد به درک واصل می شد. بعد از چند دقیقه گلوله های من تمام شد و آرام از ساختمان بیرون آمدم.

    یکی از دوستان من وارد ساختمان شد و من بیرون ایستادم.

    چند دقیقه بعد دوست من داد زد: خشاب برسون ... خشاب را برداشتم و آماده شدم که وارد ساختمان شوم. یکباره صدای مهیب انفجار من را به گوشه ای پرت کرد.

    عامل انتحاری داعش که فهمیده بود نیروهای ما گلوله ندارد از مخفیگاه خودش بیرون آمد و خودش را به نیروهای ما رساند و بلافاصله خودش را منفجر کرد ...

    چند لحظه بعد وارد ساختمان شدم. من فقط چند ثانیه با شهادت فاصله داشتم. زنده ماندن من خیلی عجیب بود. دیوارهای داخل ساختمان خراب شده و خون شهدای ما به در و دیوار پاشیده بود. پیکرهای پاره پاره شهدا همه جا ریخته بود.

    روایتی از سید روح الله میر صانع
    برگرفته از کتاب «پسرک فلافل فروش؛ روایت هایی از زندگانی شهید مدافع حرم محمد هادی ذوالفقاری»

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما