پنجشنبه 16 مهر 1405 - Thu 08 Oct 2026
  • تصویر؛ پست احساسی مسی

  • قیمت آپارتمان در گران‌ترین مناطق تهران

  • ۲ غایب قطعی ستاره پرسپولیس برابر صنعت

  • چرا اعتبار کالابرگ مهر زیاد نشد؟

  • قیمت دلار امروز پنجشنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۵

  • جزئیات حمله به خودروی پلیس در زاهدان

  • قیمت طلا امروز پنجشنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۵

  • بازگشت پروازهای خارجی به کشور / فیلم

  • تا پیروزی کامل کنارتان هستیم

  • قطع چندباره سخنرانی ترامپ در تگزاس

  • نشست تجزیه‌طلبان در اسلو و بستن یک حساب دفتری باز در تهران! / بازی سازمان سیا با کارت‌های سوخته

  • برنامه بازی های امروز لیگ برتر فوتبال + جدول

  • واکنش عراقچی به پنهان‌کاری سنتکام از خسارات وارد آمده به ارتش آمریکا

  • آیا توافق سه‌جانبه مکه خطر امنیتی برای ایران دارد؟/ نگاه ویژه رژیم صهیونیستی به تحولات جدید در منطقه

  • کاخ سفید ازسرگیری حملات به ایران را بررسی کرد

  • اقایان دولتمردان، این سخن کشورک عربی خلیج فارس یعنی قطر را یادتان باشد

  • پیام تسلیت به دکتر رضا جهانگیری

  • حرکت هواداران عمران‌خان به سمت اسلام‌آباد

  • مرد میدان، پسرِ لاله‌ها

  • حمله کفتار به توله پلنگ روی درخت / فیلم

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 331114
    تاریخ انتشار: 14/بهمن/1401 - 12:05
    محسن برآسود

    ماجرای چند ثانیه فاصله تا شهادت هادی ذوالفقاری

    عامل انتحاری داعش که فهمیده بود نیروهای ما گلوله ندارد از مخفیگاه خودش بیرون آمد و خودش را به نیروهای ما رساند و بلافاصله خودش را منفجر کرد.

    ماجرای چند ثانیه فاصله تا شهادت هادی ذوالفقاری

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ،هادی سه بار برای مبارزه با داعش راهی منطقه سامراء شد. او با نیروهای حشدالشعبی همکاری نزدیکی داشت. دفعه اول حدود بیست روز طول کشید و کسی خبر نداشت.

    چند بار به او زنگ زدم اما حرف خاصی نمی زد. نمی گفت که کجا رفته، تا اینکه برگشت و تعریف کرد که در مناطق نبرد با داعش مشغول مبارزه بوده.

    بار دوم زمان کمتری را در مناطق درگیری بود. وقتی به نجف برگشت به منزل ما آمد. خیلی خوشحال شدم. به هادی گفتم: چه خبر؟ توی اون مناطق چیکار می کنی؟! 

    هادی می گفت: خدا ما رو برای جهاد آفریده، باید جلوی این آدم های از خدا بی خبر بایستیم.

    بعد یاد ماجرایی افتاد و گفت: این دفعه نزدیک بود شهید بشم، اما خدا نخواست!

    باتعجب پرسیدم: چطور؟!

    هادی گفت: توی سامراء مشغول درگیری بودیم. نیروهای انتحاری داعش قصد داشتند با فریب نیروهای ما خودشان را به محدوده حرم برسانند.

    در یکی از روزهای درگیری، یکی از نیروهای داعش خودش را تا نزدیک حرم رساند اما یکباره لو رفت!

    چند نفر به دنبال او رفتند و این نیروی انتحاری وارد یک ساختمان شد. ما محاصره اش کردیم. من سریع به دنبال او وارد ساختمان شدم.

    آن نیروی داعشی موضع گرفته بود و مرتب شلیک می کرد. اما در واقع محاصره بود اگر از پشت دیوار بیرون می آمد به درک واصل می شد. بعد از چند دقیقه گلوله های من تمام شد و آرام از ساختمان بیرون آمدم.

    یکی از دوستان من وارد ساختمان شد و من بیرون ایستادم.

    چند دقیقه بعد دوست من داد زد: خشاب برسون ... خشاب را برداشتم و آماده شدم که وارد ساختمان شوم. یکباره صدای مهیب انفجار من را به گوشه ای پرت کرد.

    عامل انتحاری داعش که فهمیده بود نیروهای ما گلوله ندارد از مخفیگاه خودش بیرون آمد و خودش را به نیروهای ما رساند و بلافاصله خودش را منفجر کرد ...

    چند لحظه بعد وارد ساختمان شدم. من فقط چند ثانیه با شهادت فاصله داشتم. زنده ماندن من خیلی عجیب بود. دیوارهای داخل ساختمان خراب شده و خون شهدای ما به در و دیوار پاشیده بود. پیکرهای پاره پاره شهدا همه جا ریخته بود.

    روایتی از سید روح الله میر صانع
    برگرفته از کتاب «پسرک فلافل فروش؛ روایت هایی از زندگانی شهید مدافع حرم محمد هادی ذوالفقاری»

    نظرات بینندگان
    نظرات شما