جمعه 29 خرداد 1405 - Fri 19 Jun 2026
  • آقای یگانه بوی کباب نبود داشتن خر داغ میکردن ‌

  • دستگیری اوباش قمه‌کش در جنوب تهران / فیلم

  • قیمت گوشت قرمز امروز پنجشنبه 28 خرداد

  • پیام تبریک رئیس جمهور تاجیکستان به پزشکیان

  • کلیک نکنید؛ پیام‌های جعلی ۳۵۰ قربانی گرفت

  • باباجون بین همه عممونو خیلی زدن / حمید علیمی

  • توسعه کریدور شمال–جنوب با پشتوانه بانکی شتاب می‌گیرد

  • قدرت‌های بزرگ‌تر از هم این نابود شدند، اما دشمن عبرت نمی‌گیرد+عکس

  • نرخ افزایش اجاره‌بها در تهران چقدر است؟

  • آلودگی هوا با خطر زوال عقل مرتبط است

  • تغییر در خط حمله بلژیک برای بازی مقابل ایران؟

  • جزئیات توافق ایران و آمریکا؛ مسعود پزشکیان و دونالد ترامپ تفاهم‌نامه را امضاء کردند +عکس و فیلم

  • لحظه امضای تفاهم‌نامه با ایران ازسوی ترامپ /فیلم

  • نتانیاهو در جنگ ایران ملاحظات متفاوتی با آمریکا داشت

  • ثبت‌نام اربعین۱۴۰۵ از چه‌زمانی است؟

  • حسین جان ای آبروی دو عالم / پویانفر

  • قیمت دلار امروز پنجشنبه 28 خرداد

  • عصبانیت لاپید از شکست نتانیاهو مقابل ایران

  • حمله گسترده پهپادی اوکراین به روسیه+ فیلم

  • لحظه برخورد شدید بازیکن ازبکستان با تصویربردار در جام جهانی! / فیلم

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 326677
    تاریخ انتشار: 15/دي/1401 - 09:41
    محسن برآسود

    روایت رزمندگان فاطمیون از چند ساعت قبل شهادت حاج قاسم

    ستاد لشکر فاطمیون شرحی از ساعات پیش از شهادت سردار قاسم سلیمانی را روایت کرده است.

    روایت رزمندگان فاطمیون از چند ساعت قبل شهادت حاج قاسم

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، ستاد لشکر فاطمیون روایتی از ساعات پیش از شهادت سردار قاسم سلیمانی را در کتاب «حاج ق ا س م» آورده است که در ادامه می‌خوانید.


    پنج شنبه (۱۳۹۸/۱۰/۱۲) - دمشق
    ساعت ۷ صبح
    با خودرویی که دنبالم آمده عازم جلسه
    می‌شوم
    ساعت ۷:۴۵ صبح
    به مکان جلسه رسیدم.

    مثل همهٔ جلسات تمامی مسئولین گروه‌های مقاومت در سوریه حاضرند.

    ساعت ۸ صبح
    همه با هم صحبت می‌کنند... درب باز می‌شود و فرمانده م ق ا و م ت وارد می‌شود با همان لبخند همیشگی با یکایک افراد احوال‌پرسی می‌کند.

    دقایقی به گفت‌وگوی خودمانی سپری می‌شود تا این‌که حاج ق ا س م جلسه را رسما آغاز می‌کند... هنوز در مقدمات بحث است که می‌گوید؛ همه بنویسن، هرچی می‌گم رو بنویسین! همیشه نکات را می‌نوشتیم، ولی این‌بار حاجی تأکید بر نوشتن کل مطالب داشت. گفت و گفت... از منشور پنج سال آینده، از برنامهٔ تک‌تک گروه‌های مقاومت در پنج سال بعد، از شیوهٔ تعامل با یکدیگر، از ... کاغذ‌ها پر می‌شد و کاغذ بعدی. سابقه نداشت این حجم مطالب برای یک جلسه. آن‌هایی که با حاجی کار کردند، می‌دانند که در وقت کار و جلسات بسیار جدی است و اجازهٔ قطع‌کردن صحبت‌هایش را نمی‌دهد، اما پنج‌شنبه این‌گونه نبود... بار‌ها صحبتش قطع شد، ولی با آرامش گفت؛ عجله نکنید بگذارید حرف من تموم بشه.

    ساعت ۱۱:۴٠ ظهر
    زمان اذان ظهر رسید.
    با دستور حاجی نماز و ناهار سریع انجام شد دوباره جلسه ادامه پیدا کرد!

    ساعت ۳ عصر
    حدود هفت ساعت! حاجی هر آنچه در دل داشت را گفت و نوشتیم.
    پایان جلسه.

    مثل همۀ جلسات، دورش را گرفتیم و صحبت‌کنان تا درب خروج همراهیش کردیم.

    خوردویی بیرون منتظر حاجی بود.

    حاج ق ا س م عازم بیروت شد تا سیدحسن نصرالله را ببیند...

    ساعت حدود ۹ شب
    حاجی از بیروت به دمشق برگشت.

    شخص همراهش می‌گفت که حاجی فقط ساعتی با سیدحسن دیدار کرد و خداحافظی کردند. حاجی اعلام کرد امشب عازم عراق است و هماهنگی کنند. سکوت شد. یکی گفت: حاجی اوضاع عراق خوب نیست، فعلا نروید! حاج ق ا س م با لبخند گفت: می‌ترسید شهید بشم!

    باب صحبت باز شد و هرکسی حرفی زد:
    -شهادت که افتخاره، رفتن شما برای ما فاجعه‌ست!
    -حاجی هنوز با شما خیلی کار داریم!

    حاجی رو به ما کرد. خیلی آرام و شمرده‌شمرده گفت: میوه وقتی می‌رسه باغبان باید بچیندش، میوهٔ رسیده اگر روی درخت بمونه پوسیده می‌شه و خودش میفته!

    بعد با انگشت به بعضی‌ها اشاره کرد؛ اینم رسیده‌ست، اینم رسیده‌ست...

    ساعت ۱۲ شب هواپیما پرواز کرد.

    ساعت ۲ صبح جمعه خبر شهادت حاجی رسید.

    نظرات بینندگان
    نظرات شما