چند مقدمه
پیش از این طرح بحث باید توجه داشت اولاً، هنوز روند احراز صلاحیتها ادامه دارد و هیچ چیز نهایی نیست. طبیعی هم هست که با رسیدگی به شکایات، جمع دیگری نیز به فهرست تأیید صلاحیت شده ها بپیوندند؛ یا حتی تعدادی دیگر به رد صلاحیت شدگان اضافه شود. ثانیاً درصد تأیید صلاحیت در این مرحله از بررسیها با درصد آن در دو سال گذشته تفاوت چندانی نداشته است و ثالثاً، نگاهی هر چند مختصر به فهرست کسانی که گفته میشود صلاحیت شان هنوز احراز نشده است، نشان میدهد که چهره های شاخصی از جریانات مختلف سیاسی در آن حضور دارند. همین مسئله به وضوح روشن میکند که روند رسیدگی شورای نگهبان سیاسی و جانبدارانه نبوده است.
نکته دیگر این است که طبیعتاً پس از بررسی اولیه صلاحیتها برخی نسبت به نتایج اعلام شده ممکن است اعتراض داشته باشند. این اصلاً عجیب و غیرمنطقی نیست. قانون نیز روند رسیدگی به شکایتها را مشخص کرده. همچنین طبیعی است برخی چهره ها برای کمک به روند احراز صلاحیتها پادرمیانی کنند یا بکوشند با ارائه ی اسناد و مدارکی در روند احراز صلاحیتها به شورای نگهبان یاری رسانند. اینها همه پذیرفته است اما اینها آن چیزی نیست که اکنون و از ماهها پیش در کشور کلید خورده. شروع شدن فضاسازیها در خصوص انتخابات و نیز سیل اتهام افکنی ها نسبت به شورای نگهبان از ماهها قبل، به خوبی نشان از ماجرایی دیگر دارد...
یکم. مظلوم نمایی تبلیغاتی
انتخابات مجلس با ریاست جمهوری تفاوتی فاحش داشت. در انتخابات ریاست جمهوری میشد یک نفر را جلو انداخت و پشت سر او ایستاد. در انتخابات مجلس اما، مسئله، مسئله ی لیست بود؛ نه یک فرد. آتشی که میرحسین موسوی با بیخِردیِ تمام در انتخابات 88 برپا کرد، داشته های اصلاحطلبان را به نابودی کشانده بود. مهره های چندانی باقی نماند که اصلاحات بتواند در صفحه شطرنج رویشان حساب کند؛ اعتبار گذشته نیز مخدوش شده بود. مردم چرا باید به چهره های اصلاحطلب اعتماد میکردند؟
مردم خاطرات مجلس ششم را به یاد داشتند که اصلاحطلبان چگونه به جای رسیدگی به مشکلات مردم جنگ و جدالهای سیاسی را پیش کشیدند و نیز در خاطرشان بود که در انتخابات 88 چگونه فتنه گران با خودخواهی خود کشور را به گرداب آشوب و لطمه های اقتصادی و بین المللی کشاندند. ورود چهره هایی که پیشتر همراه فتنه گران قلمداد میشدند به عرصه ی انتخابات، بار دیگر پرسشهای فراوانی را فراروی آنها قرار میداد؛ پرسش هایی که این روزها احزاب نوظهور اصلاحطلبان نیز از آن در امان نمانده اند.
در عین حال دولت یازدهم نیز نتوانسته بود کارنامه ای موفق از خود بر جای بگذارد. تداوم شدید رکود در کشور و به تعطیلی و کندی کشیده شدن فعالیتهای اقتصادی چیزی بود که مردم با گوشت و پوست خود لمس میکردند. دولت اما به جای کمک به مردم و حل مشکلات بازار، ته جیب آنها را نیز جارو کرد تا به خودروسازان کمک کند! توافق هسته ای هم اگر چه به سرانجام رسید اما هیچگاه نمیشد آن را با اشکالات فراوانی که به همراه داشت، فتح الفتوح تلقی کرد. تحریم های جدید طرف غربی به بهانه های مختلف نظیر فعالیتهای موشکی و... مردم را به آینده ی توافق بی اعتماد کرده بود. در عین حال مردم کم کم به این باور رسیده بودند که با حل و فصل پرونده ی هسته ای مشکل اقتصاد کشور حل نخواهد شد و بزرگنمایی دولت در این زمینه فریبی بیش نبوده است.
در چنین شرایطی لازم بود اصلاحطلبان با مظلومنمایی دست پیش را میگرفتند و از این راه بساطی تبلیغاتی برای خود بر پا می کردند که چنین نیز کردند.
شکل گیری احزاب جدید و سپس ورود چشمگیر چهره های ناشناخته به صحنه انتخابات کلید خورد؛ ورودی که شگفتی بسیاری از صاحبنظران را برانگیخت و رقم 12 هزار نفری را برای داوطلبان کاندیداتوری انتخابات مجلس ثبت کرد. در این میان بیش از 8 هزار و 700 نفر هیچ سابقه ای از ثبت نام در ادوار گذشته برای انتخابات مجلس نداشتند و بسیاری از آنها برای شورای نگهبان ناشناخته بودند. برخی نیز با وجود سوابق منفیای که داشتند، ثبتنام کرده بودند.
هاشمی رفسنجانی نیز به میدان آمد تا با حساسیت آفرینی های کاذب بازار را گرم کند. علامه خواندن سید حسن و طرح مواردی چون "شورای رهبری" و "نظارت بر رهبری" در خصوص انتخابات خبرگان یک پرده از ماجرا بود. هاشمی از اهمیت انتخابات مجلس نیز مدام سخن میگفت و از برخی نقش آفرینی ها در روند انتخابات ابراز نگرانی میکرد. اینها همه و همه یک هدف روشن داشت و بازارگرمی برای انتخابات بود.
طبیعی بود که بعد از اعلام اولیه ی نتایج بررسی صلاحیتها این ماجرا جدیتر شود. هاشمی تصریح کرد:«ما برجام یک را تمام کردیم اما همان روزی که میخواستیم جشن بگیریم ۶۰ درصد نامزدها را کنار گذاشتند.» رئیس جمهور نیز گفت که اطلاعات اولیهی او در مورد نتایج بررسی صلاحیتها نیز "خوشحال کننده" نیست و فکر میکند تعداد ردشدگانی که صلاحیت آنها در هیاتهای نظارت قابل تایید بوده "کم نیست". او افزود که به عنوان رئیسجمهور از "همهی اختیاراتش در این زمینه استفاده میکند." روحانی گفت:«شورای نگهبان انشاءالله این دغدغهی خاطر را حل کند و نگذارد دلواپسی در کشور به وجود بیاید.» منتقد دلواپسیها در کشور، خود، دلواپس شده بود!
به این ترتیب کسانی که خود باید حافظ قانون و مدافع طی روند قانونی در کشور باشند، سردمداران دلواپسی نسبت به روند تایید صلاحیت ها شدند. به این جمع البته برخی استانداران و مسئولین رده های مختلف دولتی نیز افزوده شد تا در کنار فضاسازیهای روزنامه ها و رسانه های حامی دولت، این بازار بیش از پیش آشفته شود و ماهی گرفتن آسان!
دوم. عبور حداکثری از فیلتر شورای نگهبان
اصلاحطلبان خود به خوبی میدانستند با دسته گلی که در فتنه ی 88 به آب دادند، بسیاری از مهره هایشان سیاه شده. آنان اگر چه کوشیدند تا از چهره های جدید و جوان استفاده کنند اما طبیعی بود که این نمیتوانست کافی باشد. باید دستگاههای تبلیغاتی برای فشار بر شورای نگهبان به راه می افتاد و اینچنین نیز شد.
"هیچ کس نمیتواند جوابگوی حقالناس باشد"؛ این جملهای است که در فروردین ماه امسال و در حالی که هنوز مدتها تا انتخابات زمان باقی مانده بود، مورد تاکید دوباره هاشمی قرار گرفت. او تصریح کرد:«بیانات رهبری که فرمودند رأی مردم حقالناس است منحصر به زمان خاصی نبوده و هیچکس نمیتواند جوابگوی حقالناس باشد چرا که گناه از بین بردن حقالناس نابخشودنی است و همه مردم و مسئولانی که به هر نحوی در امر انتخابات دخالت دارند، باید از این اصل مهم و تأکید مقام معظم رهبری که موجب استحکام جمهوری اسلامی نیز هست، پیروی کنند.» کلیدواژهی حق الناس اسم رمزی شده بود برای پرده دوم بازی؛ اسم رمزی که مدام از سوی رسانه های اصلاحطلبان نیز برجسته میشد.
مانورها بر روی واژهی حق الناس که نخست توسط رهبر انقلاب مطرح شده بود، آنقدر بالا گرفت که معظم له بدان واکنش نشان دادند و در شهریورماه ضمن تأکید مجدّد بر حق الناس بودن رأی مردم، فرمودند:«نتیجهی آراء هم هرچه شد، بایستی به آن ملتزم بود؛ این هم حقّالنّاس است. اینکه ما در سال ۸۸ در مقابل کسانی که اصرار میکردند باید انتخابات باطل بشود ایستادیم، بهخاطر همین بود که از حقّالنّاس دفاع کردیم. چهل میلیون [نفر] -بالاترین نصاب انتخابات- در سال ۸۸ در [دادن] آراء شرکت کردند. خب، یک نتیجهای داد. هر کسی [هم] برندهی این انتخابات میشد، ما همینجور میایستادیم، دفاع میکردیم. بنده از حقّالنّاس دفاع کردم، از حقّ مردم دفاع کردم.»
رهبر انقلاب چندی پیش نیز تصریح کردند:«خُب در زبانها هم زیاد تکرار میشود که فلانی گفته انتخابات حقّالنّاس است و حقّالنّاس است و مدام تکرار میشود؛ منتها خب [باید] به عمق این حقّالنّاس برسیم. معنای حقّالنّاس بودن این نیست که فقط آن کسی که پای صندوق نشسته است باید این حقّالنّاس را رعایت کند که مثلاً فرض کنید آراء را عوضی نخواند یا کم و زیاد نکند؛ این یکی از مصادیق رعایت حقّالنّاس است. یک مطلب، مطلب حقّ داوطلب است؛ یکی از حقوق مردم، رعایت حقّ این داوطلبی است که میآید و وارد این میدان می شود و نامزد انتخابات میشود که اگر آدم صالحی است، ما او را رد نکنیم، میدان بدهیم به اینکه او بیاید.»
رهبر انقلاب ادامه دادند:«نقطهی مقابلش هم همینجور است؛ اگر چنانچه آدم ناصالحی است، راهش ندهیم؛ اگر چنانچه در این مجلس -حالا چه مجلس خبرگان، چه مجلس شورای اسلامی، چه در هرجایی که انتخابات هست- آدمی باشد که صلاحیّت قانونی ورود در اینجا را نداشته باشد و ما از این اغماض کنیم، صرفنظر کنیم، رعایت نکنیم، دقّت نکنیم و او وارد بشود، این هم باطل کردن حقّ مردم است، خراب کردن حقّ مردم است؛ این هم ضدّ حقّالنّاس است.» هشدارهای رهبر انقلاب در خصوص خطر نفوذ جدّی بود.
با این همه اما بار دیگر اینبار بیانات رهبر انقلاب در خصوص شرکت همه افراد در انتخابات ولو آنان که انقلاب را قبول ندارند، دستمایه سوء استفاده و بهره برداری سیاسی قرار گرفت. روحانی نیز ابراز امیدواری کرد که شورای نگهبان بتواند مشکل را به گونه ای حل کند که توصیه رهبر معظم انقلاب در مورد شرکت گسترده مردم و حتی منقدان حکومت در انتخابات محقق شود.
منتقدان میکوشیدند تا بررسی قانونی صلاحیتها در شورای نگهبان را با بیانات رهبر انقلاب در تعارض نشان دهند و از آن بیانات محملی برای تایید صلاحیت افراد فاقد صلاحیت و فشار بر شورای نگهبان بسازند. این آخرین حربهی آنان بود که از سوی رهبر انقلاب نقش بر آب شد. ایشان تصریح کردند:«بنده گفتم کسانی که نظام را قبول ندارند رأی بدهند؛ نه اینکه کسی که نظام را قبول ندارد بفرستند مجلس!» ایشان افزودند:«در هیچ جای دنیا در مراکز تصمیمگیری کسی که اصل نظام را قبول ندارد، راه نمیدهند.»
سوم. مسیر نفوذ
به تمام آنچه گذشت میتوان سطح بالاتری از تحلیل را افزود و آن وقتی ممکن است که به خاطر بیاوریم این دولت سازندگی بود که بسترساز ظهور دوم خرداد و دولت اصلاحات شد. کسانی که در حلقه کیان و آیین گرد هم حلقه زدند، چندی نیز در مرکز بررسی های استراتژیک دولت سازندگی و در سایه حسن روحانی بود که جلساتشان را سامان میدادند. اتکای اصلاحطلبان به روحانی نیز در شرایطی که او را گزینهای حداقلی برای خود قلمداد میکنند درست از همین رو بوده است که او را بسترساز و زمینه ساز قدم گذاشتن بر پله های بعدی نردبان میدانند. و الّا چه معنی داشت کسانی که روزگاری از خاتمی نیز عبور کردند بیایند و از کسی چون حسن روحانی که عضو جامعه روحانیت مبارز به شمار میآید، حمایت کنند و برای او سینه چاک نمایند. بالواقع روحانی اگر چه برای برخی کارگزارانیان چهرهای مطلوب اما برای اصلاحطلبان چهرهای حداقلی برای دوران گذار محسوب میشود.
در این نگاه، تمامی هجمه ها به شورای نگهبان در راستای پیشروی های جدیتر و پُررنگتر در بستر حکومت قلمداد میشود. حتی اگر شورای نگهبان به بهترین نحو هم از نظر اصلاحطلبان عمل کند، باز فشار بر او و مورد اتهام قرار دادنش به نفع بازار انتخاباتی اصلاحات است. هاشمی نیز به عنوان تکیه گاه اصلاحات و کسی که خاتمی را ادامه دهنده راه خود تلقی کرده است، خرسند میشود اگر کمی بیشتر مدار به نفع او بگردد و با به حاشیه رفتن برخی به اصطلاح تندروهای اصولگرا نوعی موازنه بهتر میان آنان و اصلاحطلبان پدید آید و در نهایت اعتدال معنای بهتر و روشنتری به دست آورد. درست از همین روست که هاشمی چندان ابایی از طرح برخی مسائل مانند "شورای رهبری" و "نظارت بر رهبری" ندارد. به این همه باید بغض ریاست مجمع نسبت به دولت پیشین و نوعی روحیهی انتقامگیری را نیز ضمیمه کرد که این البته حتی مورد انتقاد کسی چون حجت الاسلام طباطبایی که حامی هاشمی نیز هست، قرار گرفته. این بغض نیز چرخش مدار به سمت اصلاحات را بیش از پیش توصیه و توجیه میکند.
به این ترتیب ریاست دولت برای ایجاد مجلسی همراهتر و نیز حفظ حمایت اصلاحطلبان نیاز به حمایت از برخی ردصلاحیت شدگان دارد. ریاست مجمع نیز به دلایلی که ذکر شد خشنود خواهد شد اگر مجلس و سایر ارکان حکومتی بیشتر به نفع او بچرخد. روحانی توجه ندارد که با میدان دادن به این افراد اگر چه به ظاهر سبد حامیان خود را سنگین می کند اما در عمل اسب تروایی را به خانه راه میدهد که کمی بعد اگر دستشان برسد بنابر طبع خود علیه او نیز سر به شورش و طغیان خواهند گذاشت. هاشمی نیز ظاهراً از خاطر برده است آن روزها را که عالیجناب سرخپوش لقب داده میشود و مجبور بود در خصوص قتلهای زنجیرهای پاسخگو باشد. اگر به خاطر داشت، کمی بیشتر جانب احتیاط را میگرفت.
حاصل این هجمه ها در صورت سودمند واقع شدن، ورود کسانی خواهد بود که روزگاری در کشور ماجرای مجلس ششم و فتنه 88 را رقم زدند. کسانی که نه تنها روحانی که حتی هاشمی را هم به چشم نردبان پیشرفت خود نگاه میکنند و حتی بیت هاشمی را نیز همراه خود میبینند. مسئله، مردم نیستند؛ مسئله، لشگرکشی سیاسی است.
آنچه گفته شد اهمیت هشدارهای رهبر انقلاب در خصوص خطر نفوذ را روشن میکند:«مردم در باب انتخابات باید خیلی متوجّه این باشند. اگر فرض کنیم عنصر نفوذی به شکلی وارد مجلس شورای اسلامی بشود یا وارد مجلس خبرگان بشود یا در ارکان دیگر نظام نفوذ بکند، مثل موریانه از داخل میجَود و پایهها را سست میکند و فرو میریزد؛ قضیّه اینجوری است. مسئلهی نفوذ خیلی مهم است.»
منبع : هفته نامه با شما استان فارس



