بیبی عایشه، ملقب به «فرمانده کفتر»، بعد از ۴۱ سال جنگ و مقاومت علیه طالبان و قبل از آن روسها در روستای کوچک خود در شمال افغانستان، بالاخره اسلحه را بر زمین گذاشت و با طالبان به توافقی رسید. بیبی عایشه که هیچ ربطی به کلیشهی زن افغانستانی که سالهاست تبلیغ میشود ندارد، ربطی هم به فمینیسم و توانمندسازی زنان ندارد. او به درستی نمایندهای است از گوناگونی هویت و تصویر زن خاورمیانهای که اغلب حتا خود اهالی خاورمیانه هم این تنوع و پیچیدگیهایش را نمیبینند.
نبرد او روزی در سال ۱۹۷۹ شروع شد که نیروهای روس، به روستای کوچک آنها در ولایت بغلان حمله کرده و در درگیریها یکی از پسرهایش را کشتند. بیبی عایشه از فردای آن روز تفنگ را برداشت، مردان روستا را جمع کرد، دست هرکدام اسلحهای داد، آنها را آموزش داد و مقاومت علیه دشمن را شروع کرد. اما حتا قبل از این حمله، او در نیموجب روستای خود زن متفاوتی بود. چهارده ساله بود که او را شوهر دادند. او از ابتدای ازدواج شروع به پوشیدن شلوار کرد. در روستا و فرهنگی که تا قبل از آن هرگز زنی شلوار به پا نکرده بود. مردم روستا شوهر او را به «بیغیرتی» متهم میکردند. بیبی عایشه از ۱۰ سالگی از پدرش تیراندازی را آموخته بود و تفنگ بر دست میگرفت.
بیبی عایشه خیلی زود لقب «فرمانده کفتر» گرفت، مردم این لقب را به این خاطر به او دادند که میگفتند مثل یک کبوتر، اسلحه بر دوش، میخرامد و گردنافراشته راه میرود. گروه شبهنظامی او خیلی زود وسیع و پرشمارتر شد. فرمانده کفتر از روستاهای دیگر نیرو میگرفت و وقتی طالبان در افغانستان قدرت گرفت، گاه از نیروهای شکستخورده و اسیر شده طالبان نیز نیرو میگرفت. طالبهای اسیر باید جلو او سوگند وفاداری میخوردند، زانو میزدند و از این زن طلب عفو و قبول جنگیدن در سپاه او را میکردند. وقتی از او میپرسیدند از کجا مطمئن است و به این طالبهای پیشین اعتماد میکند، جواب میداد که او دهها جفت چشم دارد و چهارچشمی تک تک نیروهایش را میپاید. به محض اینکه دست از پا خطا کنند، دمار از روزگارشان درمیآورد.
فرمانده کفتر در دوران طولانی جنگ با طالبان، رابطهی صمیمانه و نزدیکی با احمدشاه مسعود و نیروهایش داشت. خودش میگوید برای مرگ هیچ یک از ۲۰ عضو خانوادهاش که به دست روسها و بعد طالبان کشته شدند، قطرهای اشک نریخت. تنها برای کشته شدن احمدشاه مسعود گریه کرد و مویه سر داد.
بیبی عایشه که حالا بیش از ۷۰ سال سن دارد و از زانو درد شدید رنج میبرد، مفتخر است که هرگز در جنگ علیه روسها و طالبان با شکست مواجه نشد و همیشه گروه شبهنظامی او برندهی نبردها بود. او بارها با آبوتاب برای خبرنگاران تعریف کرده که چطور در یکی از اولین نبردها و حضور طالبان در منطقه به فرماندهی آنها گفت که در این جنگ، تو چه بازنده بشی و چه برنده، بازنده نهایی تویی، چرا که اگر ببری همه میگویند هنری نبود که! از یک زن «ضعیفه» برد. اگر هم ببازی مسخرهی خاص و عام میشوی که به یک زن «ضعیفه» باختی.
زنها در گروه نظامی او جایی نداشتند. با اینکه خودش ۲۴ساعت اسلحه بر دوش بود، زنها را به نبرد نمیپذیرفت. جای زنها در آشپزخانه بود و پشت صحنه، برای مردان میپختند و میروبیدند و بچهداری میکردند. اما مراقب تک تک زنان روستا هم بود. او به نوعی قاضی روستا هم بود و مردم برای حل اختلافات خود به او مراجعه میکردند. تمام روستا به هر تازهواردی ماجرای مردی را میگویند که زناش را مدام کتک میزد. وقتی بالاخره مرد راضی شد برای حل اختلاف با زنش پیش بیبی عایشه بروند، او چوب بلندی را برداشت و جلوی زن، شوهر آزارگر را با چوب حسابی کتک زد و ادب کرد.
بعد از حملهی نظامی آمریکا و متحداناش به افغانستان در سال ۲۰۰۱ و تشکیل دولت جدید افغانستان، بیبی عایشه حاضر به تسلیم به دولت نشد و گفت نیروهای دولت و آمریکاییها جرات دارند سمت روستای آنها بیایند تا حسابشان را کف دستشان بگذارد. او گفته بود این جنگ را «یا خداوند پایان میبخشد یا کلاشینکف من.»
روایت دههها حضور مقتدر بیبی عایشه در منطقهاش اما سویهی تاریک هم کم ندارد. شواهد متعددی در دسترس است که او و نیروهایش در کنترل قاچاق مواد مخدر در منطقه نقش دارند، دعوای قدرت و فساد مالی در خانوادهی پرجمعیت خودش در سالهای اخیر بسیار بوده، زنی بود که گاه بسیار بیرحمانه با اعضای باهمستان خود رفتار میکرد و خشونتهای شدید به خرج میداد. برای بعضی دختران جوان افغانستان، او نماد زن جسور و قدرتمند و قهرمان است، برای عدهای او یکی دیگر از دهها فرماندهی جنگطلب و خشن و فاسد افغانستان است و برای عدهای زنی که مثل میلیونها زن دیگر افغانستان زخم خورده و آسیبدیده از مردسالاری ریشهدار بود و برعکس بسیاری دیگر، خود هم در بازتولید خشونت افتاده بودند.
منبع : حامیان ولایت



