محسن براسود :
به گزارش پایگاه خبری حامیان ولایت
عملیات مرصاد یا عملیات فروغ جاویدان نام نبردی است که توسط سازمان مجاهدین خلق طرحریزی شد و میان جمهوری اسلامی ایران و سازمان مجاهدین خلق در اواخر جنگ ایران و عراق، در سال ۱۳۶۷ درگرفت. فرماندهی نیروهای ایرانی در این عملیات بر عهده شهید صیاد شیرازی و فرماندهی مجاهدین خلق در این ماجرا مسعود رجوی بود. پس از چند روز درگیری در نهایت نیروهای ارتش جمهوری اسلامی بر سازمان مجاهدین خلق(منافقین) پیروز شدند. تعداد زیادی در این نبرد کشته وشهید شدند.

در تیر ماه ۶۷ صدام حسین طی یک سخنرانی تلویزیونی اعلام کرد: «... بعد از مدتی خواهید دید که چگونه مجاهدین خلق (منافقین)به اعماق خاک خودشان نفوذ خواهند کرد و همینطور پیوستن مردم ایران به صفوف آنها را خواهید دید.»به این ترتیب شش روز پس از قبول قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت توسط ایران، نیروهای عراقی توافقات این قطعنامه را زیر پا گذاشته، دوباره در جنوب و حوالی خرمشهر حمله کردند تا راه نفوذ برای ارتش ممنافقین خلق باز شود و حتی توانستند تا آستانهٔ تصرف آن پیش روند. به این ترتیب نیروهای دفاعی ایران در جبهههای جنوبی مستقر شدند. در این زمان سازمان مجاهدین عملیاتی با نام فروغ جاویدان را از مرزهای غرب ایران آغاز کرد.

مسعود رجوی در شب آغاز عملیات گفت: «بر اساس تقسیمات انجام شده، ۴۸ ساعته به تهران خواهیم رسید… کاری که ما میخواهیم انجام دهیم در حد توان و اشل یک ابرقدرت است؛ چون فقط یک ابرقدرت میتواند کشوری را ظرف این مدت تسخیر کند… از پایگاه نوژه هم ترسی نداشته باشید؛ هر سه ساعت به سه ساعت دستور میدهم هواپیماهای عراقی بیایند و آنجا را بمباران کنند. پایگاه هوایی تبریز را هم با هواپیما هر سه ساعت به سه ساعت مورد هدف قرار خواهیم داد… علاوه بر آن، ضدهوایی و موشک سام ۷ هم که داریم… هوانیروز عراق تا سرپل ذهاب بههمراه ستونها خواهد بود. از نظر هوایی ناراحت نباشید چون هواپیماهای عراقی پشتیبان ما هستند و تمام ماشینها به صورت ستون حرکت میکنند.»

مرصاد (فروغ جاویدان)
در روز حمله و آغاز عملیات نیروهای نظامی وابسته به سازمان منافقین خلق که با نام ارتش آزادیبخش نامگذاری شده بودند، فاصلهٔ مرز قصر شیرین تا منطقه تنگه چهارزبر در ۳۴ کیلومتری غرب کرمانشاه را با سرعت خیلی زیاد طی کردند. به دلیل هجوم ایذایی همزمان ارتش عراق به جبهه جنوب بخش عمدهای از توان نظامی ایران در جبهههای جنوب غربی مشغول دفع تهاجم عراق بودند. به همین دلیل در برابر حرکت ستونهای منافقین مقاومت کلاسیکی وجود نداشت و با پشتیبانی نیروهای عراقی ، منافقینن با سرعت زیاد در این جبهه پیشروی کردند. غیر از مقاومت محدودی که توسط ساکنان کرد منطقه وجود داشت،

نیروهای منافق بدون مانعی جدی تا عمق ۱۴۵ کیلومتری خاک ایران پیش رفتند. مجاهدین پیشبینی نموده بودند با اشغال منطقه مردم به حمایت از آنها خواهند پرداخت ولی بر خلاف انتظار، کردهای منطقه به مقاومت پرداختند که همین مقاومت محدود محلی سرعت پیشرفت ستون نظامیمنافقین را محدود نمود. آنها توانستند شهرهای قصر شیرین، سرپل ذهاب، کرند غرب و اسلامآباد غرب را اشغال و تخریب کرده و به سرعت از طریق بزرگراه به سمت کرمانشاه پیشروی کنند.
بمباران شیمیایی
همزمان با عملیات فروغ جاویدان از سوی سازمانمنافقین خلق، ارتش عراق نیز در روز ۳۱ تیر ماه ۱۳۶۷ چندین روستای ایران در اطراف کرمانشاه شامل روستاهای زرده، روستاهای نساردیره، نساردیره سفلی و شاه مار دیره از توابع شهرستان گیلانغرب، شیخ صله از توابع شهرستان ثلاث باباجانی، دودان از توابع شهرستان پاوه و روستای باباجانی از توابع شهرستان دالاهو را با بمبهای گاز خردل و گاز اعصاب بمباران کرد. این بمبارانها به شهادت صدها غیرنظامی و مجروحیت چندین هزار نفر از افراد غیرنظامی انجامید. دامها و زمینهای کشاورزی که محل معیشت مردم بود، نابود شده و تا مدتها آلوده شد. بسیاری از مجروحان این روستا به دلیل آثار بمبهای شیمیایی به بیماریهای اعصاب، سرطان و… مبتلا شده و کودکانی با انواعی از مشکلات و بیماریهای مادرزادی در این روستاها به دنیا آمدند. در این میان بسته شدن جاده ارتباطی روستاها به کرمانشاه توسط منافقینن خلق در ناتوانی مردم برای اعزام به بیمارستان و بالا رفتن تعدادشهدا انجامید
عملیات مرصاد
عملیات مرصاد، پاتک نیروهای نظامی جمهوری اسلامی در پاسخ به عملیات فروغ جاویدان است. سرانجام عملیات مرصاد در پنجم مرداد ماه ۱۳۶۷، با رمز «یا علی» و به منظور مقابله با نیروهای سازمان منافقین خلق در منطقه اسلامآباد غرب و کرند غرب در استان کرمانشاه، آغاز شد. نیروهای نظامی ایران ابتدا مسیر ستون های زرهی منافقین را سد کردند. بعد نیروهای هلی برد را در پشت سر مجاهدین پیاده کردند.
آنگاه بالگردهای هوانیروز ارتش با سلاحهای ضد تانک به ستون زرهی مجاهدین یورش بردند و هواپیماهای اف-۵ پایگاه ۴ شکاری نیروی هوایی پایگاه دزفول به فرماندهی شهید حمید نجفی و شهیدعلیرضا آیینی هم ستون زرهی مجاهدین را بمباران کردند. در انتها نیروهای زمینی سپاه به باقیمانده نیروهای مجاهدین حمله کردند.برخی کارشناسان جنگ و فرماندهان نظامی در ایران، ترور علی صیاد شیرازی فرمانده سابق نیروی زمینی ارتش را به دلیل تدابیر وی در عملیات مرصاد و شکست سنگین منافقین خلق در این عملیات تفسیر میکنند.

جزئیات عملیات
وقتی که ستون کشی منافقین خلق با سرعت زیاد به پیش میرفت بطوریکه آنها در جاده بزرگراه آسفالته با خودروهای چرخدار از مرز قصرشیرین بطرف کرمانشاه و همدان قزوین کرج نهایتاً تهران در حرکت بودند. بعد از اسلامآباد غرب در منطقه ای در ۳۵ کیلومتری کرمانشاه که به دلیل جغرافیای خاص یک رشته کوه ایجاد یک تنگه بر جاده و دشت کرده بود، تنگه چهارزبر، یک نیروی معدود از سپاه و بسیج ایران، گردان قمربنی هاشم از تیپ ۱۲ قائم سمنان، بهطور اتفاقی حضور داشت که بعد از اطلاع در نیمه شب با احداث تعدادی خاکریز بر روی جاده در انتظار ستون مجاهدین راه را سد کردند و تا طلوع خورشید مقاومت سختی انجام دادند که ستون منافقین متوقف شده زمینگیر شد.
.jpg)
- با طلوع خورشید در روز اول هدف ضمن سد کردن هجوم ستون منافقین خلق، بستن مسیر پشت سر آنها نیز بود. در این روز بالگردهای پایگاه کرمانشاه هوانیروز ارتش اقدام به انهدام مؤثر خودروهای ستون کرده و به مدافعان خاکریز در تنگه، نیروهای کمکی فرستاده شد؛ همچنین نیروهای هلی برد به پشت سر ستون در بین کرند و سرپل ذهاب پیاده شد. آنروز نیروی هوایی ارتش وارد عمل نشد زیرا در آن زمان پایگاه هوایی نوژه همدان توسط عراق بمباران شده بود و انجام عملیات پاکسازی باند فرود قدری فرصت را از آنها گرفت، به همین دلیل نیروی هوایی با یک روز تأخیر عملیات را ادامه داد.
- در روز دوم حمله زمینی تیپهایی از نیروهای سپاه و بسیج از جناح جنوبی دشت صورت گرفت که با پشتیبانی نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران همراه شد و نیروهای منافقین در دشت بین تنگه چهارزبر تا گردنه حسنآباد محاصره شده و مورد حمله بسیار مؤثر قرار گرفتند.

- در روز سوم ستون و یگانهای دیگر منافقین خلق به کلی منهدم شدند و فراریان و باقیمانده منافقین در شهرهای پشت سر ستون مانند اسلامآباد غرب و همچنین کرند و سرپل ذهاب و روستاها نیز بهطور کامل پاکسازی شدند.
- فرماندهی این عملیات غرورآفرین بر عهده سرتیپ شهیدعلی صیاد شیرازی بود. وی در سال ۱۳۷۸ توسط سازمان منافقین خلق ایران ترور شد
- واژه عربی «مرصاد» به معنی کمین است. این نام به خاطر کمین برنامهریزی شدهای که ارتش جمهوری اسلامی ایران انجام داده بودند برای این عملیات در نظر گرفته شد.
- هاشمی رفسنجانی در این مورد گفت «جنگ و صحنه به گونهای درست شده بود که اینها توی کیسه آمدند و ما در کیسه را بستیم. تدارک منافقین خیلی وسیع بوده و ضربه وارده بر آنها خیلی عمیق است. ۱۲۰ تانک زرهی دجله، ۶۰ نفربر و ۶۰۰ خودرو دیگر، حدود ۵۰۰۰ پیکارجو و همین تعداد پشتیبانی و تدارکاتچی و طرح رسیدن به تهران، خیلی احمقانه و سادهلوحانه و هفتاد درصد انهدام»
در عملیات مرصاد بیش از ۴ هزار و ۸۰۰ نفر از نیروهای منافقین خلق کشته و زخمی شدند و در میان کشتهشدگان و اسرا تعداد زیادی از کادرهای ارشد سازمان و فرماندههای تیپها نیز وجود داشت. پس از پایان عملیات، تنگه چهارزبر، تنگه مرصاد نام گرفت.
کشتار بیمارستان اسلامآباد غرب
در ۴ مرداد ۱۳۶۷ و پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ توسط ایران و حمله سازمان منافقین خلق به خاک ایران و پس از اشغال شهر توسط سازمان مجاهدین خلق رویداد. نیرویهای این سازمان ، مجروحان (به گفته برخی منابع همچنین کارکنان) مستقر در بیمارستان را قتلعام کرده و اجساد آنان را در محوطه بیمارستان به آتش کشیدند. پیش از آن، کشتار در جریان تصرف شهر نیز روی داده بود. یکی از فرماندهان ایرانی نیز معتقد است که مریم رجوی (ملکه ترور)با خودروی ضد گلوله و هلیکوپتر در منطقه حضور داشته و دستور حمله و کشتار بیمارستان توسط شخص وی صادر شدهاست.
با تصرف بیمارستان و شهر اسلامآباد غرب مدارک پزشکی برخی مجروحان شیمیایی روستاهای اطراف از جمله روستای زرنده نیز نابود شد که روند درمان آنان را سالها مختل کرد.
روایت سردار علی فضلی از عملیات مرصاد

شهید حاج علی فضلی از دلاوران هشت سال دفاع مقدس و از فرماندهان محبوب سپاه پاسداران است که نقشی مهم در پیروزی سپاه اسلام در بسیاری از عملیاتها داشت؛ فرماندهای که شهید حاج قاسم سلیمانی درباره او گفت: «علی فضلی شهید زنده است.» و سردار سلامی در مراسم تجلیل از حاج علی فضلی، متواضعانه و در مقابل دوربین ها، خم شد و بر دستان او بوسه زد و گفت: «علی فضلی «عَلَم فضیلتها» و «بیرق کرامتها»ی ماست. علی، نه «بیرقدار» که خود، «بیرق» است.»
سردار محسن رضایی فرمانده سپاه پاسداران در دوران دفاع مقدس نیز درباره حاج علی فضلی روایتی شنیدنی داشت و تاکید کرده است: «به جرات می توانم بگویم، هیچ عملیاتی در دوران دفاع مقدس نیست که سردار فضلی، داوطلبِ حضور در آن نشده باشد و به همین دلیل، تاکید دارم که فضلی، مظهر فداکاری و عشق در آتش است.»

آری، علی فضلی، فرمانده ای غیور، صمیمی، شجاع، متوکل، بی ریا و از خود گذشته است که از ابتدای دفاع مقدس تا به امروز، در عرصه های گوناگون خدمت، خوش درخشیده است.

از مصادیق درخشش سردارفضلی، حضور نقش آفرین او در عملیات «مرصاد» است که منافقین در ۵ مرداد۶۷، دست در دست صدام، به خیال خام خود، به ایران اسلامی حمله کردند و امروز، پس از۳۲سال از آن حادثه، جریان نفاق به عنوان مزدوران آمریکا و رژیم صهیونیستی و مهره های سیا و موساد، همچنان به شرارت علیه ملت ایران مشغولند و اینک روایت سردار حاج علی فضلی از عملیات مرصاد؛

«رژیم بعث عراق از مفاد قطعنامه ۵۹۸ خشمگین بود، ولی به روی خود نمی آورد، چون تصور می کرد ایران با اهدافی بلند همچون «رفع فتنه از عالم»، «سقوط صدام» و... که برای جنگ تعیین کرده، به قطعنامه رضایت نخواهد داد.
خبر پذیرش قطعنامه توسط ایران، رژیم بعث را در کابوسی وحشتناک فرو برد، چون احساس می کردند جنگی را که ناجوانمردانه با اتکا به مستکبرین شرق و غرب و با هوس کشورگشایی آغاز کرده اند، حالا مجبورند بدون هیچ گونه دستاوردی و با تحمل هزینه های سنگین باید به پایان برسانند.

آنها به روشنی دریافته بودند قطعنامه ای که صادر شده حاوی بندهایی است که حقیقت جنگ را برای افکار عمومی جهان افشا کرده و آشکارا به نفع ایران است: از جمله تعیین متجاوز، پرداخت خسارت، تعیین مرزهای بین المللی و از این رو صدام خشمگینانه زیر بار پذیرش قطعنامه ۵۹۸ نرفت و مصمم شد تا با حمله به خرمشهر و کرمانشاه، ایران و شورای امنیت سازمان ملل را در عملی انجام شده قرار داده و مجبور به صدور قطعنامهای جدید نماید.
او برای این کار و به جهت اینکه بتواند تا حدودی از بار مسئولیت حمله پس از قطعنامه شانه خالی کند و آن را به دیگران نسبت دهد، دست به دامان منافقینی شد که در ظاهر خود را ایرانی می دانستند، اما باطنا از ابتدای انقلاب در مقابل همه ایرانیان از هر رنگ و نژاد و مذهبی ایستاده و زنان و مردان و کودکان بی گناه بسیاری را به خاک و خون کشیده بودند.

منافقین وطن فروش نیز که مورد طرد و نفرت آحاد ملت ایران قرار گرفته و مترصد فرصتی برای جنایتی مجدد بودند، خائنانه وارد این معرکه شدند. غافل از اینکه وعده الهی «ان ربک لبالمرصاد» در انتظار آنهاست و عزم شیطانی بی فروغشان با مجاهدت فرزندان غیور ملت ایران شکست خواهد خورد و دودمانشان را به باد فنا خواهد داد.
برادر محسن به محض آنکه از رسیدن منافقین به سر پل ذهاب مطلع شد، آقای هاشمی را در جریان قرار داد. برداشت آقای هاشمی این بود که این خبر بیشتر یک عملیات روانی است، اما آقا محسن که مسئله را جدی گرفته بود با هلیکوپتر خود را به اسلام آباد غرب رساند و به دستور ایشان، فرماندهان یگان ها از جمله برادران کوثری، سلیم آبادی و ... نیز به سرعت خود را به منطقه رساندند و برادران شمخانی، رشید و وحیدی نیز در کرمانشاه مستقر شدند.

منافقین در محور غرب کشور، در منطقه قصرشیرین، سرپل ذهاب و سی کیلومتری کرمانشاه با نیروهای ما مواجه شدند و در یک نبرد هفتاد و دو ساعته، به فضل الهی رزمندگان اسلام متشکل از سپاه و ارتش و بسیج که خود را سلحشورانه از اقصی نقاط کشور به منطقه رسانده بودند در عملیاتی متحدانه با محاصره دشمن، منافقین را با تحمیل تعداد زیادی کشته، زخمی و اسیر شکست داده و تا مرز عقب راندند.
یکی از نکات جالب توجه در آن برهه و شرایط خاص، انتصاب برادر وحیدی از سوی آقا محسن به عنوان فرماندار نظامی کرمانشاه بود، چون هر لحظه ممکن بود منافقین وارد شهر شوند و همین تهدید بزرگ نیازمند تصمیمی متناسب با شرایط بود.

از بازجویی اسرای منافقین مشخص شد که آنان در خیال خود قصد داشتند با تصرف پایگاه هلیکوپتری ارتش، سوار بر هلیکوپترها به تهران پرواز و با هجوم به زندان اوین، منافقین زندانی را آزاد کنند و پس از آن با حمله به جماران، امام را شهید و کار جمهوری اسلامی را یکسره کنند که عنایت الهی شامل حال رزمندگان اسلام شد و با سرکوب منافقین، برگ زرین دیگری بر تاریخ افتخارات ملت ایران افزوده شد.»

شهید صیاد شیرازی، فرمانده عملیات مرصاد نیز در خاطرات خود از عملیات مرصاد این چنین روایت کرده است: «شبانه خودم را با یک فروند هواپیمای فالکون به کرمانشاه رساندم و صحنه پیشروی دشمن را از نزدیک مشاهده کردم و متوجه اوضاع شدم. چنان جو پریشانی و اضطراب در مردم ایجاد شده بود که سراسیمه از خانه بیرون آمده بودند. از طرفی جاده کرمانشاه به بیستون از خودروهایی که در انتظار جابهجایی بودند، مملو بود و ترافیک سنگینی ایجاد شده بود. بر این اساس با یک فروند هلی کوپتر از فرودگاه به سمت یکی از قرارگاههای تاکتیکی سپاه پاسداران مستقر در طاق بستان حرکت کردیم. نیمه شب چهارم تیرماه بود و تا ساعت یک ونیم نتوانستیم ماهیت دشمن را به دست آوریم که چه کسی است که همین طور در حال پیشروی است. ساعت ۵ به پایگاه رفتم. همه را آماده و مهیا برای توجیه دیدم. پس از توجیه خلبانان تاکید کردم وضعیت خیلی اضطراری است. چارهای نداریم هلیکوپترهای کبری باید آماده باشند. یک تیم آتش آماده شد ابتدا خودم با یک هلی کوپتر ۲۱۴ برای شناسایی دقیق و هماهنگی به سمت مواضع حرکت کردم و به این ترتیب اولین عملیات را علیه نیروهای مهاجم و منافق آغاز کردیم.
صبح روز پنج مرداد عملیات با رمز یا علی(ع) آغاز شد. در تنگه چهارزبر چنان جهنمی برای یاران صدام برپا شد که زمانی برای پشیمانی نمانده بود. جاده به زودی انباشته از ادوات سوخته شد. همزمان با عملیات هنوانیروز علاوه بر گروههای مردمی، تعدادی از لشکرهای سپاه نیز که از جنوب به غرب آمده بودند، وارد عملیات شدند. راه از هر سو به روی بازماندگان کاروان بسته شده بود و آنان به سختی میتوانستند به عقب برگردند.
بعضی از آنها به روستاها پناه بردند و بعضیهایشان با خوردن قرص سیانور به زندگی خود خاتمه داده بودند. عملیات که تمام شد در جاده کرمانشاه - اسلام آبادغرب هزاران کشته از آنان به جا مانده بود، اجساد پسران و دخترانی که با ملت خود بسیار ناجوانمردانه رفتارکرده بودند. کسانی که روز تنهایی میهن به یاری اردوی خصم شتافته بودند. حالا من از این عملیات نتیجه میگیرم که چقدر خداوند متعال ما را و رزمندگان اسلام و انقلاب را دوست دارد که در هر زمان طوری مقدر میکند که بسیاری از مشکلات ما باید با حالت سرافرازانه حل شود.
خداوند میفرماید: بجنگید تا آن کفار که من میخواهم به دست شما عذابشان بدهم و به ما قول و وعده میدهد تا آنها را خوار کند و به شما پیروزی وعده میدهد و قلبهای شما را شفا بخشد. کدام قلبها؟ قلبهایی که قبل از این عملیات گرفته و غم زده بود. رزمندگان اسلام قلب و دلشان با امامشان برای همیشه گره خورده بود. امام اشارهای دارند که پذیرش قطعنامه مثل نوشیدن زهر بود برای رزمندگان اسلام که سالها فداکاری کرده بودند. در حالی که هشت سال تلاش شده بود بعد از آن ما دلمان میخواست به صورتی دیگر نبرد تمام میشد. دلمان گرفته بود. اما خداوند با این پیروزی بزرگ و با این کشتار دستهجمعی بدترین و خبیثترین دشمنانمان به دست ما، موجب رضایت خاطر رزمندگان اسلام شد و پایان نبرد هشت ساله دفاع مقدس با این عملیات درخشان مرصاد انجام گرفت.»

راننده سازمان منافقین: رجوی شب قبل عملیات به ابریشمچی گفت اتاق کار سابقم را آماده کنید
هادی شعبانی، راننده وقت مژگان پارسایی رئیس وقت شورای مرکزی منافقین از نیروهای حاضر در عملیات مرصاد است. شعبانی در سال ۸۳ از مقر سازمان مجاهدین فرار کرد و به ایران آمد.
او در گفت و گویی با خبرگزاری فارس گفته: «بعد از قبول قطعنامه از سوی ایران بود که مسعود (رجوی) سریعا جلسهای گذاشت و گفت باید تا یک هفته دیگر به ایران حمله کنیم چراکه قبول قطعنامه از سوی جمهوری اسلامی نشان دهنده ضعف نیروهای ایرانی در جبهههای جنگ است و گفت که ما مقصر بودیم که ایران قطعنامه را قبول کرد چون وقتی ما در عملیات چلچراغ، مهران را تصرف کردیم، شعار «امروز مهران، فردا تهران» سر دادیم و رژیم ایران ترسید که ما بتوانیم وارد تهران شویم و به همین خاطر سریعا آتش بس را پذیرفت. بعد از این صحبتها بود که سازماندهی جدید شروع شده و تیپها و لشکرهای جدید تشکیل شدند. بعدها مسعود عنوان کرد که در یک طرح هماهنگ با ارتش عراق قرار شده بود آنها (نیروهای عراقی) از جنوب به ایران حمله کنند تا ما بتوانیم به راحتی از سمت غرب پیشروی کنیم».
وی سخنرانی مسعود رجوی در شب قبل از عملیات را این گونه روایت می کند: «مسعود در آن جلسه سخنرانی مفصلی کرد و گفت همین فردا باید حرکت کنیم و حتی به مهدی ابریشیمچی هم که فرمانده محور تهران بود گفت «وقتی به تهران رسیدید اتاق کار سابق من در خیابان علوی را آماده کنید تا من بیایم و در آن مستقر شوم» و بعد خطاب به نیروها گفت «بعد از ورود به تهران تا ۴۸ ساعت هر کاری خواستید بکنید و هر کسی را که خواستید بکشید تا اینکه من فرمان عفو عمومی بدهم!» ».

شعبانی که در واحد توپخانه منافقین در این عملیات بوده گفته است: «روز عملیات یک توپ ۱۲۲ همراه ۲ دستگاه آیفا مهمات تحویل ما شد که ۴ نفر بودیم.تا اسلام آباد درگیری خاصی نداشیتم تا اینکه به تنگه چهار زبر رسیدیم. آنجا درگیری کوچکی رخ داد ولی به هر صورتی بود توانستیم راه را باز کنیم. تا به تنگه حسن آباد رسیدیم که درگیری اصلی شروع شد. حوالی ۱۰ صبح بود که از ناحیه شکم مجروح شدم و من را به زیر پل حسن آباد که اکثر زخمیهای مرصاد آنجا بودند، منتقل کردند. از حسن آباد به فرمانداری اسلام آباد رفتیم. تعداد زخمیها خیلی زیاد بود و اکثرا حال وخیمی داشتند. ما را از آنجا به کرند و سپس به سر پل ذهاب بردند و از سرپل ذهاب بوسیله هلیکوپتر عراقی به بیمارستانی در بغداد منتقل کردند. هوا در حال تاریک شدن بود که تعداد زخمیها در بیمارستان بقدری شد که مابقی مریضها را از آنجا منتقل کردند و بیمارستان بصورت کامل در اختیار سازمان قرار گرفت.»
او در ارتباط با بازتاب شکست منافقین در داخل سازمان نیز گفته: «آنقدر وحشتناک بود که مسعود تنها یک هفته بعد از آن اعلام نشست عمومی کرد و دستور داد تا همه نیروها حتی مجروحین را از بیمارستان به این نشست بیاورند. من آن موقع در بیمارستان بستری بودم با همان تخت بیمارستان مرا به سالن آوردند. وضع خیلی خراب بود و اکثر نیروها بریده بودند چون از یک طرف به تهران نرسیده بودیم و از آن بدتر اینکه دوباره به عراق برگشتیم و نمیدانستیم آینده چه میشود، آتش بس هم که برقرار شده بود. مسعود در آن نشست شروع به توجیه کرد و این کار را هم خوب بلد بود. مثلا میگفت ما در این عملیات ۱۵۰۰ کشته دادیم در حالی که توانستیم ۵۵ هزار نفر از نیروهای رژیم را بکشیم! و حرفهایی از این دست. با این حال فضای بعد از مرصاد بسیار سنگین بود. سازمان برای شکستن این فضا اقدام به وارد کردن نیروهای جدید از اروپا کرد
. به آنها میگفتند چند ماه برای آموزش بیاید و هر کس که خواست میتواند بعد از آموزش برگردد. مسعود میگفت ما خودمان را برای عملیات فروغ ۲ آماده میکنیم، ولی دیگر فایدهای نداشت. این وضع ادامه پیدا کرد تا اینکه بعد از حمله امریکا به عراق به اوج خود رسید.»
گزیده وصایای شهدای عملیات مرصاد استان کرمانشاه

به گزارش نوید شاهد کرمانشاه؛ عملیات مرصاد که با رمز خیبرشکن «یا علی ابن ابیطالب(ع)» آغاز شد، در این عملیات بزرگ که آخرین برگ زرین دفاع جانانه ملت قهرمان ایران در جنگ هشت ساله است، نیروهای جان برکف سپاه اسلام، متشکل از ارتشیان غیور، سپاهیان دلاور و بسیجیان سراسر عشق و ایثار موفق شدند حمله منافقین کوردل را که باسازماندهی همگانی نظامی رژیم بعثی عراق مسلح شده بودند و به شدت حمایت میشدند، درهم بشکنند و با جهاد مقدس خود، حامیان غربی خوش خیال خود را مانند همیشه در عرصههای بینالمللی ناکام بگذارند.
لذا تعداد شهدای کرمانشاهی در عملیات مرصاد 550 نفر بودند که از این تعداد 247 شهید از شهدای جبههای و 298 نفر شهدای مردمی هستند که به دلیل بمبارانها به شهادت رسیدهاند. در همین راستا گزیده وصایای تعدادی از این شهدای گرانقدر تقدیم می گردد.

شهید یزدان مومنی فرد
یکم شهریور1349 ، در شهرستان کرمانشاه دیده به جهان گشود پدرش برارعلی مادرش لیلی نام داشت تا پایان دوره متوسطه در رشته انسانی درس خواند و دیپلم گرفت به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت و سوم مرداد 1367، با سمت مسئول مخابرات و بی سیم چی گردان خیبر در سرپل ذهاب توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید.مزار وی در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.
در پی انجام اهداف اسلام و انقلاب به رهبری امام کبیر کوشا باشید و در خود خستگی راه ندهید و در تمام کارهایتان به خدا توجه داشته باشید.
هیچ کاری را به خاطر رضایت نفستان انجام ندهید و همه کار را فقط برای رضای او انجام دهید.

شهید حاج مسعود امیری
پنجم آبان 1339 ، درشهرستان کرمانشاه به دنیا آمد پدرش حسینعلی و مادرش محترم نام داشت دانشجوی رشته دندانپزشکی بود سال 1361ازدواج کرد و صاحب یک پسر شد و هفتم مرداد 1367 ، دراسلام آبادغرب هنگام درگیری با نیروهای سازمان مجاهدین خلق )منافقین ( به شهادت رسید. مزار وی در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.
اگر به تاریخ نگاه کنیم مشاهده میکنیم که تاریخ خونرنگ تشیع چیزی نیست جز حماسه و ایثار و بهدنبال آن شهادت ها و مظلومیتها.
همچنان که اگر به اسلام بنگریم علی (ع) مظهرعدل و شجاعت و حسن (ع )وحسین (ع) همگی در راه خدا با جان و مال خویش جهاد کرده و سرانجام نیز شهادت را در راه او می خرند و با خدا وارد معامله میشوند و دیه خود را به گردن خدا می اندازند، و به عهده چه خوب دیه پردازی است. و نیز در تاریخ روحانیت مبارز و آگاه نیز میبینیم که همگی در مقابل ظلم و جور قیام کردند و بر علیه آن سر به شورش بر می دارند و مردم را نیز به عصیان بر علیه ظلم و کفر دعوت می کنند.

شهید ذبیح الله کرمی
دهم فروردین 1330 ، در شهرستا ن کرمانشاه به دنیا آمد پدرش شکرا لله )فوت 1366 ( و مادرش فردوس نام داشت تا پایان دوره کارشناسی در رشته الهیات و معارف اسلامی درس خواند. روحانی و دادستان قم بود از سوی جهاد سازندگی به جبهه رفت و هفتم مرداد 1367، با سمت قائم مقام معاونت تبلیغات اسلامی کل کشور در اسلا م آبادغرب توسط نیروهای سازمان مجاهدین خلق )منافقین( بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید مزار وی در گلزار شهدای شهرستان قم به خاک سپرده شد.
این را باور بداریدکه به بهشت و سعادت اخروی و کمال ابدی تنها در سایه صبر و مقاومت مخلصانه در مقابل ناملایمات به دست میآید و تمام لحظات عمر انسان و همه وقایع و حوادث تلخ و شیرین زندگی معرکه ای است برای امتحان او.
هرکس به اندازه میدان عمل و شعاع توانایی و حدود و وسع و قدرت خود امتحان می شود و مورد بازخواست قرار می گیرد.

شهید جلال نصرتی
یکم آذر 1346در شهرستان اسلا م آبادغرب به دنیا آمد . پدرش علی اصغر، و مادرش عصمت نام داشت . تا اول متوسطه درس خواند. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت دوم مرداد1367، در تنگ دیره سرپل ذهاب توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. مزارش در گلزار شهدای شهرستان کرمانشاه قرار دارد.
... و اما وصیتی که برای خانواده خودم دارم این است که در کلیه ی مراسم تا آنجایی که امکان دارد شرکت کنید و با مخالفین انقلاب جدا برخورد نمایید. حجاب را کاملا حفظ کنید نماز ها را به جماعت و در اول وقت بخوانید.

شهید غلام حسین تکلو
چهاردهم مهر1341، در شهرستان کرمانشاه به دنیا آمد پدرش علی و مادرش احترام نام داشت تا پایان دوره کارشناسی در رشته فیزکی درس خواندبه عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. دوم مرداد 1367با سمت جانشین فرمانده اطلاعات سپاه چهارم بعثت در دالاهو بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. مزار وی در گلزار شهدای زادگاهش قرار دارد.
خداوندا اگرچه هنوز نفس بر من غالب است و در پیشگاهت رو سیاهم، اما تو را شکر که بذر ایمان را در دلم کاشتی تا باورم شود که تو حقیقت داری و معبود و معشوقی جز تو نیست.
خداوند مهلت محدودی به ما داده تا ماموریتی را که در قرآن برای ماندن وضع نموده به انجام برسانیم و به جایگاه اصلی خویش که بهشت است برگردیم.

شهید محمدرضا قلیوند
یکم تیر 1340 ، درشهرستان کنگاور به دنیا آمد پدرش علی محمد و مادرش معصومه نام داشت تا پایان دوره کاردانی در رشته امورفرهنگی درس خواند فرماندار شهرستان کنگاور بود سال به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت دوم مرداد1367 ، در پادگان ابوذر سرپل ذهاب توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد. مزار وی در بهشت فاطمه زادگاهش واقع است.
با این ننگ ما چه کنیم که چند میلیون یهودی بر میلیاردها مسلمان حکومت می کنند، و هر چه ظلم و ستم از دست آنها بر می آید، بر مسلمانان وارد می کنند. بله عزیزان، یا باید مردانه بجنگید و خروشید و ریشه این ظالمان را سوزاند یا باید چون بیوگان ننگ سلامت بر ما بماند.

شهید حسن الفتی نیا
دوم فروردین 1327 ، در شهرستان کرمانشاه دیده به جهان گشود. پدرش عزیز و مادرش محترم نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. کارمند اداره آب بود. از سوی جهاد سازندگی در جبهه حضور یافت. سوم مرداد 1367 ، در اسلام آباد-غرب هنگام درگیری با نیروهای سازمان مجاهدین خلق )منافقین (بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. مزار وی در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.
اسلام احتیاج به یاری دارد و با ریختن خون شهدا است که درخت تنومند اسلام پرثمر به بار می نشیند. چنانچه من لیاقت شهادت را یافتم، همسرم زینب وار کوه مشکلات را بر دوش گیر و علم بیداری را بر دست پاسدار حریم خون شهدا، بسپار، فرزندانم را صحیح و مطابق روش انبیا تربیت کن و آنها را شایسته تحویل اجتماع بده تا ادامه دهندگان راه پدر باشند.

شهید مولا مراد عبدالتاجدینی
پانزدهم شهریور1340، در روستای عبدالتاجدین از توابع شهرستان کنگاور به دنیا آمد پدرش حق مراد،کارگر بود و مادرش گل زینب نام داشت دانشجوی دوره کاردانی در رشته علوم و فنون نظامی بود به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت و دوم مرداد 1367، با سمت قائم مقام سپاه کنگاور در پادگان ابوذر سرپلذهاب توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. مزار وی در گلزارشهدای شهرستان زادگاهش واقع است.
فرزندان عزیزم اگر کل دنیا را با تمام مقامات آن به پدر شما میدادند، در مقابل یک دانه موی سر شما معامله نمی کردم و آنقدربه شما علاقه دارم که جز خدا کسی نمی داند، اما اسلام و قرآن از شما عزیزتر است و اگر من امروز نجنگم، فردا تو فرزند دلبندم در اسارت کفر قرار می گیری.

شهید محسن بهرامی
29 اسفند1342 در شهرستان کرمانشاه به دنیا آمد پدرش نعمت الله و مادرش آمنه)فوت 1367 ( نام داشت تا پایان دوره راهنمایی درس خواند پاسدار بود پنجم مرداد 1367 ، در اسلام آبادغرب هنگام درگیری با نیروهای سازمان مجاهدین خلق )منافقین( بر اثر اصابت ترکش به قلب و سینه، شهید شد. مزار وی را در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپردند.
اینجانب که به فرمان قلب تپنده مستضعفین جهان امام خمینی (ره ) که با این کلام الهی خود جوانان داوطلبانه بروند و مسئله را زودحلش کنند راهی جبهه هستم تا این کلام امام امت را تقویت بخشم.
چه اینکه بکشم و یا اینکه کشته شوم در صورت شهید شدن که آرزوی قلبی من است از پدر و مادر میخواهم که اصلاً ناراحت نشوند. از خواهرها و برادرهایم می خواهم که راه انقلاب را با قاطعیت هرچه بیشتر به پیش ببرند.
شهید عبدالرضا بسامی
21دی 1343، در شهرستان قصرشیرین دیده به جهان گشود. پدرش صحبت و مادرش سودابه نام داشت دانشجوی سال اول تربیت معلم در رشته آموزش ابتدایی بود بسیجی بود و یکم مرداد1367 ، در بمباران هوایی گیلانغرب بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. مزارشهید در گلزار شهدای با غ فردوس شهرستان کرمانشاه واقع است.
خداوندا تو گواه باش که ما کشوری بودیم و در دنیایی زندگی میکردیم که خود را شناخته و در لجن زار دنیوی فرو رفته بودیم و خداوند منان رحمتش را بر ما فرستاد و امام عزیزمان دستش را بر سر این ملت مظلوم کشید و مردم مسلمان با جان و دل به قیام برخواستند و کشور خود را از این آلودگی پاک و منزه کردند پس بر ماست که باید قطره خون خود را نثار جان امام عزیزمان کنیم.

شهید حمیدرضا زمانی مجد
پانزدهم بهمن1348، در شهرستان کنگاور به دنیا آمد پدرش خداکرم و مادرش اختر نام داشت تا دوم متوسطه در رشته تجربی درس خواند به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت دوم مرداد1367، در مریوان توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید مزار وی در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.
در آخر سخنی با شما مردم:
میدانم که خودآگاهید اما سخن آخرم این است که بیشتر مدافع انقلاب باشید و از ارزشهای والای اسلامی و انسانی را پیروی کنید تنها به خدا توکل کنید و مبادا امام را چون اهل کوفه که اباعبدالله را بی یاور گذاشتند تنها گذارید کلام آخر اینکه بر سختی ها و مشکلات فائق آیید که خدا یار محرومان خواهد بود.

شهید فریدون ملکیان
6 مرداد1341 ، در شهرستان کرمانشاه دیده به جها ن گشود پدر ش آوختعلی و مادرش ریحان نام داشت تا پایا ن دوره متوسطه در رشته تجربی درس خواند و دیپلم گرفت به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضور یافت سو م مرداد 1367 ، در تنگه مرصاد اسلام آبادغرب توسط نیروهای سازمان مجاهدین خلق )منافقین ( بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسیدمزار و ی در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.
اگر خداوند این حقیر را لایق دید و از شما دور شدم همچون کوهی استوار در مقابل دشمنان خدا و انقلاب ایستادگی کنید و صبر پیشه کنید که ان الله مع الصابرین خداوند صابرین را دوست دارد.

شهید محمد مراد بابایی
یکم فروردین1328 اسلام آبادغرب به دنیا آمد پدرش غلام )فوت 1352) پاسدار بود و سرانجام پنجم مرداد 1367، در اسلام آبادغرب هنگام درگیری نیروهای سازمان مجاهدین خلق )منافقین( براثر اصابت گلوله به شهادت رسید. مزار وی را در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپردند.
ای عاشقان راه خدا عمر کوتاه و زودگذر است و فرصت بازگشت کم، پس از لحظه لحظه عمر گرانبها و شریف خود نهایت استفاده را بکنید و آن جهاد در راه خدا و پیامبر اکرم(ص) و ائمه معصومین صرف کنید.
شهید همت شکر بیگی
یکم شهریور1340، در شهرستان هرسین دیده به جهان گشود. پدرش خان بابا و مادرش زینت )فوت 1352 ) نام داشت. تا اول راهنمایی درس خواند و به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت پنجم مرداد 1367 ، در اسلام آبادغرب هنگام درگیری با نیروهای سازمان مجاهدین خلق )منافقین( بر اثر اصابت ترکش به سر و پهلو، شهید شد.مزار وی در گلزار شهدای زادگاهش قرار دارد.
میخواهم چند جمله وصیت نامه ذکر کنم تا منافقان کوردل فکر نکنندما همینطور بی هدف قدم برداشته ایم و حرکت کرده ایم. آری منافقان بدادند ما این راه را خودمان انتخاب کرده ایم و بهترین راه همین است. و امیدوارم این مسیر را و این راهی که شهدا بر دومش ما گذشتند بتوانیم به مقصد برسانیم.

شهید غلامعلی خزایی
یکم خرداد 1342 ، در شهرستان نهاوند به دنیا آمد پدرش نجفعلی و مادرش آهو نام داشت تا پایان دوره متوسطه در رشته تجربی درس خواند. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت و سوم مرداد 1367 ، در اسلام آبادغرب هنگام درگیری با نیروهای سازمان مجاهدین خلق )منافقین ( بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید. مزار وی در گلزار شهدای روستای کوتاه دره تابعه زادگاهش واقع است.
از خانواده مصرانه می خواهم که تا توان دارند در اجرای اوامر و ترک نواهی شرع مقدس بکوشند و تا پای جان مطیع اوامر امام خمینی و حامی جمهوری اسلامی باشندو اطاعت از فرامین ولایت فقیه را مستمسکی جهت قرب به خدا و وصول به مقام انسانیت و وسیلهای برای رسیدن به نور و هدایت قرار دهند.

شهید حشمت الله گودینی
یکم دی 1335 ، در روستای گودین از توابع شهرستان کنگاور به دنیا آمد. پدرش جعفرقلی و مادرش گوهرتاج نام داشت در حدخواندن و نوشتن سواد آموخت به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. دوم مرداد 1367 ، در دشت دیره گیلانغرب توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش به شهاد ت رسید مزارشهید در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.
سلام گرم را به امام عزیزم برسانید و بگویید تا آخرین لحظه سنگرم عمرم را خالی نخواهم کرد، در امام بیشتر دقیق شوید و سعی کنید عظمت او را بیابید و خود را تسلیم او سازید. به بچه هایی که به جبهه می روند به آنها آموزش دهید به فراز های با ارزش جبهه را فراموش نکنند.

شهید صید مراد رشیدی
20 دی1344 ، در شهرستان اسلام آباد غرب به دنیا آمد پدرش رشید مراد، کارگر بود و مادرش دختربس نام داشت دانشجوی دوره کاردانی در رشته منابع طبیعی بود به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت پنجم مرداد 1367 ، در زادگاهش توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید.
زندگی یک مسلمان توام با مبارزه پیگیر با هوای نفس خویش و همچنین مبارزه یابی با بی عدالتی است. هر چیزی لذت و صفایی دارد و لذت و صفای زندگی مؤمن، ایمان است.

شهید شیخ رحمت طاهر آبادی
دهم شهریور1344، در شهرستان کنگاور به دنیا آمد. پدرش علی اکبر و مادرش ملک سیما نام داشت. تا پایان دوره کاردانی در رشته علوم دینی درس خواند طلبه بود از سوی سپاه در جبهه حضور یافت دوم مرداد 1367 ، در پادگان ابوذر سرپل ذهاب توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش به سر و گردن، شهید شد مزار وی در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.
مولای من، تویی که مرا بزرگ کردی و با نعمت تو درملک تو و زیر نظر تو بزرگ شده ام،مولا مرا روزی دادی، عیوبم را پوشاندی، معصیتم را آشکار نکردی، آبرویم دادی، توفیق بسیجی بودن به من داری، چها کردی، چها کردم، عطاکردی، خطا کردم، وفا کردی، جفا کردم، مولا همه اش از تو خوبی بوده و همهاش از من بدی و پستی و زشتی، مولا حال که در دنیا به من انقدر لطف و کرم کردی، در آخرت که محتاجترم به من لطف و کرم عنایت خویش را نشان بدهد.

شهید محمد علی قبادی
چهارم مهر 1346، در شهرستان کرمانشاه به دنیا آمد پدرش الفت و مادرش ساعت نام داشت تا پایان دوره متوسطه در رشته ریاضی درس خواند و دیپلم به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت چهارم مرداد1367، در اسلام آباد غرب توسط نیروهای سازمان مجاهدین خلق(منافقین) بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش قرار دارد.
از خداوند متعال خواستارم که این بنده گنه کار و روسیاهش را مورد لطف و رحمت قرار دهد نامه ی سیاه اعمالم در فرا رویم باز است و چشم های بی فروغم به رحمت بی پایانش است شاید قلم عفو بر گناهان بی حسابم بکشد.
منبع : حامیان ولایت
| از فروغ جاویدان تا جهنم مرصاد |
| سخنان تاریخی رهبر انقلاب در جمع اعضای لشکر ۲۵ کربلا ، درباره عملیات مرصاد |
| مرصاد" پایانی بر توهم مهران تا تهران |




