" />
یکشنبه 01 شهريور 1405 - Sun 23 Aug 2026
  • بازداشت ۸ نفر از عوامل نزاع در سعادت‌آباد تهران

  • سانحه هولناک اتوبوس در ترکیه /فیلم

  • تنگه هرمز انگلیس را در آستانه بحران غذایی قرار داد

  • پیام‌های متعددی از کشورهای همسایه برای همکاری‌های اقتصادی جدید دریافت کرده‌ایم

  • مرگ دو عنصر تروریستی در اشرف

  • اعتراض مغربی‌ها به سفر وزیر صهیونیست / عکس

  • وقتی «حجاب» با «دزدیدن کشمش» مقایسه می‌شود!

  • تفاهم‌نامه سراب بود همتی: حتی یک دلار هم آزاد نشده

  • قلب تپنده صنعت فولاد جهان / عکس

  • کودک ربوده‌شده پس از ۸ ماه به آغوش خانواده بازگشت+ فیلم

  • فرمانده عملیات سپاه ایلام چگونه شهید شد؟+ فیلم

  • وقتی سینما قربانی بیانیه سیاسی می‌شود

  • قیمت نفت امروز شنبه ۳۱ مرداد

  • برنامه بازی‌های هفته سوم لیگ برتر فوتبال

  • همچنان درپی نشانی از جگرگوشه‌هایشان!

  • رضا پهلوی در نقش «داعش» برای ایران! / فیلم

  • هوای تهران ناسالم شد

  • جشن بزرگ «بیعت» از امشب در میدان انقلاب

  • اسباب‌بازی عجیب رضا پهلوی در ۸ سالگی + عکس

  • ورود سریال‌های اینستاگرامی به شبکه نمایش خانگی

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 14563
    تاریخ انتشار: 15/آبان/1394 - 10:58

    نجات پیرمرد از مرگ حتمی با مورچه!

    پایگاه خبری حامیان ولایت/اجتماعی


    پیرمردی که 6 روز در بیابانی در استرالیا گم شده بود، با خوردن مورچه زنده ماند. او گفت که فکر می‌کرده در‌ وسط بیابان می‌میرد.

    3764115 946

    نجات پیرمرد از مرگ حتمی با مورچه!

     رگ فوگردی 62 ساله به همراه برادرش به شکار رفته بود. آنها به شتری تیراندازی کردند. رگ برای پیدا کردن شتر به فاصله دورتری رفته بود اما گم شد. او می‌گوید: من حدود 30 کیلومتر در بوته‌ها به دنبال این شتر رفتم. من نمی‌دانستم کجا بودم.

    فوگردی فقط لباس‌هایش را به همراه شتری که کنارش بود، داشت، اما نمی‌توانست شتر کشته‌شده را بخورد: من نه چاقو داشتم، نه کبریت. پس نمی‌توانستم تکه‌گوشتی از شتر جدا و آن را کباب کنم.

    این پیر مرد دیابتی که حمله قلبی در اوایل امسال داشته، در آن منطقه خشک آب هم نداشته است. در این شرایط او از مورچه‌ها به عنوان مواد غذایی استفاده می‌کند. او این‌ کار را در یک برنامه تلویزیونی دیده بود. فوگردی می‌گوید: آنها مزه خوبی می‌دادند. در روز اول من 12 مورچه خورد و در روز دوم 18 مورچه.

    اما با گذشت زمان، امید او هم برای زنده‌ماندن کم می‌شد. او هلیکوپترهای جست‌وجو را می‌دید اما آنها او را زیر درختی که محافظش در مقابل خورشید بود، نمی‌دیدند: می فکر نمی‌کردم کسی نجاتم دهد.

    روز ششم اعضای بدنش دیگر کار نمی‌کردند. او در رویاهایش با همه خداحافظی کرد و انتظار داشت که بالاخره بمیرد.

    ولی وقتی که فوگردی آماده مرگ بود، چشمانش را باز کرد و گروه نجات را دید: من چشمانم را باز کردم و آنها را دیدم. خیلی خوشحال بودم.

    پلیس می‌گوید او اندکی در توهم بوده است. پدربزرگ می‌گوید جان‌سخت نبوده بلکه خوش‌شانس بوده است: من شنیده بودم که انسان‌ها پس از 3 روز بدون آب می‌میرند. من نمی‌دانم چرا 6 روز زنده ماندم. شاید برای پیدا کردن تفنگم به آنجا برگردم.


    منبع: ایسنا

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما