" />
شنبه 25 مهر 1405 - Sat 17 Oct 2026
  • درخشش جونان میهن، تلالو امیدهای ملت به جوانان در مسیر تحقق آینده‌ای باشکوه است/ دعای خیر اینجانب بدرقه راه همۀ جوانان ایران سرافراز

  • دیدار وزیر پیشنهادی دفاع با رئیس ستاد کل نیروهای مسلح+جزئیات

  • پیام تبریک رهبر انقلاب در پی قهرمانی تیم ملی کشتی فرنگی زیر ۲۳ سال

  • نیروی دریایی سپاه: تنگه هرمز بسته است

  • پ‌ک‌ک در حال تخلیه مواضع خود در دهوک است

  • قیمت نفت امروز شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۵

  • سبک عرفانی در خنثی‌سازی مین!

  • قیمت موبایل‌ امروز شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۵

  • ادامه تیکه های علی کریمی به رضا پهلوی

  • روایت اقتدار موشکی ایران

  • «پیمان مکه» یا «پیمان پرچم دروغین»

  • طرح فلج کردن 72 ساعته ایران

  • جنگ خواهد شد؟ چه زمانی؟

  • بازداشت ۱۱ مزدور دشمن آمریکایی ـ صهیونیستی در ایلام

  • صادرات ایران به پاکستان موقتا متوقف شد

  • تمدید قرارداد پرسپولیس با ستاره های قدیمی‌

  • کنگره؛ ناظر جنگ یا شریک هزینه‌ها؟

  • تقلیل قدرت خرید کارگران

  • دفاع از مقاومت؛ ملاحظه راهبردی امنیت ملی ایران

  • ناکامی آمریکا با حملات دقیق ایران

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 14563
    تاریخ انتشار: 15/آبان/1394 - 10:58

    نجات پیرمرد از مرگ حتمی با مورچه!

    پایگاه خبری حامیان ولایت/اجتماعی


    پیرمردی که 6 روز در بیابانی در استرالیا گم شده بود، با خوردن مورچه زنده ماند. او گفت که فکر می‌کرده در‌ وسط بیابان می‌میرد.

    3764115 946

    نجات پیرمرد از مرگ حتمی با مورچه!

     رگ فوگردی 62 ساله به همراه برادرش به شکار رفته بود. آنها به شتری تیراندازی کردند. رگ برای پیدا کردن شتر به فاصله دورتری رفته بود اما گم شد. او می‌گوید: من حدود 30 کیلومتر در بوته‌ها به دنبال این شتر رفتم. من نمی‌دانستم کجا بودم.

    فوگردی فقط لباس‌هایش را به همراه شتری که کنارش بود، داشت، اما نمی‌توانست شتر کشته‌شده را بخورد: من نه چاقو داشتم، نه کبریت. پس نمی‌توانستم تکه‌گوشتی از شتر جدا و آن را کباب کنم.

    این پیر مرد دیابتی که حمله قلبی در اوایل امسال داشته، در آن منطقه خشک آب هم نداشته است. در این شرایط او از مورچه‌ها به عنوان مواد غذایی استفاده می‌کند. او این‌ کار را در یک برنامه تلویزیونی دیده بود. فوگردی می‌گوید: آنها مزه خوبی می‌دادند. در روز اول من 12 مورچه خورد و در روز دوم 18 مورچه.

    اما با گذشت زمان، امید او هم برای زنده‌ماندن کم می‌شد. او هلیکوپترهای جست‌وجو را می‌دید اما آنها او را زیر درختی که محافظش در مقابل خورشید بود، نمی‌دیدند: می فکر نمی‌کردم کسی نجاتم دهد.

    روز ششم اعضای بدنش دیگر کار نمی‌کردند. او در رویاهایش با همه خداحافظی کرد و انتظار داشت که بالاخره بمیرد.

    ولی وقتی که فوگردی آماده مرگ بود، چشمانش را باز کرد و گروه نجات را دید: من چشمانم را باز کردم و آنها را دیدم. خیلی خوشحال بودم.

    پلیس می‌گوید او اندکی در توهم بوده است. پدربزرگ می‌گوید جان‌سخت نبوده بلکه خوش‌شانس بوده است: من شنیده بودم که انسان‌ها پس از 3 روز بدون آب می‌میرند. من نمی‌دانم چرا 6 روز زنده ماندم. شاید برای پیدا کردن تفنگم به آنجا برگردم.


    منبع: ایسنا

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما