سه شنبه 27 مهر 1400 - Tue 19 Oct 2021
  • دردسر تازه برای استقلال و مجیدی/خبری غیرمنتظره که خشم هوادران را در بر داشت

  • وداع با پیکر جانباز شهید سردار حسین صفری

  • شهدایی که بر اثر سوختن چیزی از پیکرشان باقی نماند+تصاویر

  • محبوب ترین چهره‌ها سیاسی ایران

  • اماراتی‌ها دلار می‌شمارند؛ ما عکس‌های احمدی نژاد را می بینیم

  • خبری غیرمنتظره از اردوگاه استقلال/تیرخلاص بازیکن جنجالی استقلال به هوادران

  • جدایی سه بازیکن جنجالی از پرسپولیس/انقلاب گل محمدی در ترکیب پرسپولیس

  • شوک خبری به هوادران سرخابی ها/نقره داغ شدن استقلال و پرسپولیس در AFC

  • سیگنال‌های رئیسی برای بازارها/ ۵ پیام مهم رئیس جمهور برای دلار

  • فیلم/ شایعات فضای مجازی در ۲۴ ساعت گذشته

  • احمدی نژاد سیاستمداری نام آشنا که عاقبت بخیر نشد

  • بازدید جانشین فرمانده کل سپاه از روایت فتح

  • طوفان خانه تکانی یحیی در پرسپولیس اغاز شد/ یحیی ترکیب پرسپولیس را دگرگون می‌کند؟

  • شوک خبری در اردوگاه استقلال/جدایی ستاره جنجالی استقلال قطعی شد

  • دومین آبروریزی «گلوبال هاوک» پس از شکار توسط سپاه پاسداران/ کره‌جنوبی و آلمان هم هزینه رفاقت با ارتش آمریکا را دادند +عکس

  • فیلم/ لحظات حمله انتحاری به مسجد قندهار

  • قیمت جهانی نفت خام افت کرد

  • پای صهیونیست‌ها به فوتبال ایران باز شد؟

  • مطالبات رهبر انقلاب در حوزه کتاب ـ ۱۰/ چگونه به کتابخوانی عادت کنیم؟

  • سنگ بزرگ پیش روی استقلال و مجیدی /پیشنهاد میلیاردی به ستاره درحال مذاکره با ابی پوشان

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 252112
    تاریخ انتشار: 17/تير/1400 - 15:35

    نامه عاشقانه الهام چرخنده / عکس

    الهام چرخنده بازیگر سینما و تلویزیون با انتشار پستی در حساب کاربری اینستاگرام خود تصویری از یک نیمکت را به اشتراک گذاشت و در توصیف یک روز از زندگی خود در کنار همسرش نوشت.

    نامه عاشقانه الهام چرخنده / عکس

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»به نقل ازساعدنیوز,سلام همه چیز در سادگی نهار امروز خلاصه میشد. سبد پیکنیک دست تو بود. میرفتی تا جایی راحت و امن و دنج و تمیز پیدا کنی. از دور قامت عبایت رو نگاه میکردم.

    تو دلم میگفتم: ای خدا، مگه میشه یک انسان اینقدر آدم حسابی باشه!

    صدام زدی؛ الهامم، بیا اینجا خوبه.

    نشستیم...

    تو درست نیمکت رو ب. روی من بودی .. درب ظرف ها رو باز کردی.. ای جانم.. ممنون خانوم..

    مثل همیشه لقمه اول رو برای من گرفتی.

    من گونه هام سرخ شد باز.. گفتم؛ دردتون به جان، یه کوکو سیب زمینی ساده و یه ظرف سالاد این همه تشویق و محبت و تشکر نداره که نفس..

    زل زدی تو چشمام گفتی.. خودت چی پس؟! این همه راه اومدی، تا محل کارم، تا نهار رو تو این هوای بهاری تو طبیعت با هم بخوریم. تا لقمه آخر این نهار چشم ازت بر نداشتم؛ و لحظه آخر وقتی از جامون بلند شدیم، این عکس رو گرفتم...

    این نیمکت در نظر اول خالیه. برای من و تو کلی خاطره توش باقی موند. پی نوشت.. هوا خوبه.. همسرانمون خسته کار و خسته قصه های اقتصادی هستن. گاهی خوشحالی زیبایی میشه با کمترین ها به شرط عشق برای خودمون خلق کنیم.»

     

    نظرات بینندگان
    نظرات شما