دوشنبه 13 بهمن 1404 - Mon 02 Feb 2026
  • رهبر انقلاب: آمریکا بداند اگر این دفعه جنگی راه بیندازد، این جنگ، جنگ منطقه‌ای خواهد بود / فتنه اخیر شبیه کودتا بود+عکس و فیلم

  • ۵ سناریوی محتمل در مواجهه ایران و آمریکا

  • دادگاه رسیدگی به دادخواهی خانواده شهدا و جانبازان اقدامات تروریستی گروهک پژاک به طرفیت دولت آمریکا

  • همه تحرکات دشمن تحت کنترل است

  • سپاه بزرگترین نیروی ضدتروریست جهان است

  • قیمت گوشت قرمز امروز ۱۲ بهمن

  • شهید غریب در اسارت ؛ سجده آخر و وصال به حضرت حق

  • سرود انقلابی - به لاله در خون خفته

  • سرود انقلابی - به لاله در خون خفته

  • واکنش فرشاد احمدزاده به اتفاقات اخیر

  • ایران‌خودرو تعلیق شد

  • رژه موتور سواران در سالروز ورود امام خمینی /فیلم

  • پرسه روباه‌ها روی سکوهای ورزشگاه /فیلم

  • واکنش سپاه به تروریستی خوانده شدنش از سوی اتحادیه اروپا

  • قیمت انواع گوشی موبایل‌ یکشنبه ۱۲ بهمن

  • پرسپولیس از مدافع جدیدش رونمایی کرد

  • خشم دموکرات‌ها از ترامپ؛ پرونده اپستین و لاپوشانی فاحش

  • میلیاردر‌های آمریکایی که نامشان در پرونده‌ اپستین دیده می‌شود

  • موانع پنهان رشد صادرات با ارز تک‌نرخی

  • تکیه بر آمریکا عامل تداوم حکومت‌ها نیست

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 252112
    تاریخ انتشار: 17/تير/1400 - 15:35

    نامه عاشقانه الهام چرخنده / عکس

    الهام چرخنده بازیگر سینما و تلویزیون با انتشار پستی در حساب کاربری اینستاگرام خود تصویری از یک نیمکت را به اشتراک گذاشت و در توصیف یک روز از زندگی خود در کنار همسرش نوشت.

    نامه عاشقانه الهام چرخنده / عکس

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»به نقل ازساعدنیوز,سلام همه چیز در سادگی نهار امروز خلاصه میشد. سبد پیکنیک دست تو بود. میرفتی تا جایی راحت و امن و دنج و تمیز پیدا کنی. از دور قامت عبایت رو نگاه میکردم.

    تو دلم میگفتم: ای خدا، مگه میشه یک انسان اینقدر آدم حسابی باشه!

    صدام زدی؛ الهامم، بیا اینجا خوبه.

    نشستیم...

    تو درست نیمکت رو ب. روی من بودی .. درب ظرف ها رو باز کردی.. ای جانم.. ممنون خانوم..

    مثل همیشه لقمه اول رو برای من گرفتی.

    من گونه هام سرخ شد باز.. گفتم؛ دردتون به جان، یه کوکو سیب زمینی ساده و یه ظرف سالاد این همه تشویق و محبت و تشکر نداره که نفس..

    زل زدی تو چشمام گفتی.. خودت چی پس؟! این همه راه اومدی، تا محل کارم، تا نهار رو تو این هوای بهاری تو طبیعت با هم بخوریم. تا لقمه آخر این نهار چشم ازت بر نداشتم؛ و لحظه آخر وقتی از جامون بلند شدیم، این عکس رو گرفتم...

    این نیمکت در نظر اول خالیه. برای من و تو کلی خاطره توش باقی موند. پی نوشت.. هوا خوبه.. همسرانمون خسته کار و خسته قصه های اقتصادی هستن. گاهی خوشحالی زیبایی میشه با کمترین ها به شرط عشق برای خودمون خلق کنیم.»

     

    نظرات بینندگان
    نظرات شما