دوشنبه 15 دي 1404 - Mon 05 Jan 2026
  • صف بازاریان از اغتشاشگران جداست

  • سرخوردگی صهیونیست‌ها از آشوب: چرا آرامش در ایران برقرار است؟!

  • سقوط مادورو؛ اکنون چه می‌شود؟ سناریو‌ها چیست؟

  • حجت‌الاسلام حاج‌علی‌اکبری: دشمن می‌خواهد مشکلات اقتصادی را به بحران امنیتی تبدیل کند/ جوانان مؤمن و دانشمند ایرانی با هدایت رهبری، نام ایران را در فضا تثبیت کردند

  • پادویی برای ترامپ، شاخ و دُم ندارد/ نفاق این شکلی است

  • تعادل موشکی و چالش‌های دفاعی رژیم صهیونیست +عکس

  • اسرائیل آماده جنگ با ایران نیست

  • ریاست‌جمهوری ترامپ نشانه افول آمریکاست

  • لبنان؛ آغازی بر پایان برهه‌ای ۱۳ماهه؟

  • «نبویون» حاج‌قاسم؛ معمای خطی که نشکست

  • درخواست مجری صهیونسیتی از نتانیاهو درباره التهاب‌آفرینی در ایران+عکس

  • دولتی که یکسره دم از وفاق می‌زند صدایی که شنیدنی بود را نشنید

  • خدمـات شهیـد رئیسـی از کاهش نرخ تورم تا افزایش حقوق‌ها

  • وقتی «میدان» زبانِ مذاکره می‌شود

  • همتی جایگزین فرزین می‌شود

  • انگشت‌کردن در بینی و رابطه آلزایمر

  • درخواست عجیب و نامتعارفی را درباشگاه پرسپولیس مطرح کرده است.

  • خبرگزاری دولت: جمعی از بازاریان مغازه‌های خود را تعطیل یا نیمه تعطیل کرده‌اند/تجمع امروز خیابان لاله‌زار و مرکز تهران +عکس

  • سناریوی سه گانه غربگراها برای انداختن کشور در چاله مذاکره

  • کجا با این عجله؟

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 252112
    تاریخ انتشار: 17/تير/1400 - 15:35

    نامه عاشقانه الهام چرخنده / عکس

    الهام چرخنده بازیگر سینما و تلویزیون با انتشار پستی در حساب کاربری اینستاگرام خود تصویری از یک نیمکت را به اشتراک گذاشت و در توصیف یک روز از زندگی خود در کنار همسرش نوشت.

    نامه عاشقانه الهام چرخنده / عکس

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»به نقل ازساعدنیوز,سلام همه چیز در سادگی نهار امروز خلاصه میشد. سبد پیکنیک دست تو بود. میرفتی تا جایی راحت و امن و دنج و تمیز پیدا کنی. از دور قامت عبایت رو نگاه میکردم.

    تو دلم میگفتم: ای خدا، مگه میشه یک انسان اینقدر آدم حسابی باشه!

    صدام زدی؛ الهامم، بیا اینجا خوبه.

    نشستیم...

    تو درست نیمکت رو ب. روی من بودی .. درب ظرف ها رو باز کردی.. ای جانم.. ممنون خانوم..

    مثل همیشه لقمه اول رو برای من گرفتی.

    من گونه هام سرخ شد باز.. گفتم؛ دردتون به جان، یه کوکو سیب زمینی ساده و یه ظرف سالاد این همه تشویق و محبت و تشکر نداره که نفس..

    زل زدی تو چشمام گفتی.. خودت چی پس؟! این همه راه اومدی، تا محل کارم، تا نهار رو تو این هوای بهاری تو طبیعت با هم بخوریم. تا لقمه آخر این نهار چشم ازت بر نداشتم؛ و لحظه آخر وقتی از جامون بلند شدیم، این عکس رو گرفتم...

    این نیمکت در نظر اول خالیه. برای من و تو کلی خاطره توش باقی موند. پی نوشت.. هوا خوبه.. همسرانمون خسته کار و خسته قصه های اقتصادی هستن. گاهی خوشحالی زیبایی میشه با کمترین ها به شرط عشق برای خودمون خلق کنیم.»

     

    نظرات بینندگان
    نظرات شما