قلق تصمیم های این ها با بقیه مردم فرق می کند. این ها وقتی پرچم سبز و #بنفش را سر چوب می گرفتند مرادشان طرفداری #روحانی و غیر روحانی نبود. مرادشان همان بود که با پوشیدن لباس "آی لاو یو اس آ "، نشان می دادند. همان روز که #برجام امضا شد. یعنی محو هویت دیگری بودن. من خنده ام می گرفت از برخی که بحث حکم شرعی #رقص در ملا عام را طرح می کردند.
امروز که #روسری هاشان را سر چوب کردند و بالا بردند، هم شعارشان همان شعار است. یعنی مرگ بر هویت خودمان و درود بر هویت غربی ها. من خنده ام می گیرد از برخی رفقا که بحث #اجباری_بودن یا نبودن #حجاب را طرح می کنند.واقعا سرکارند.
آن روز که به #جمهوری_اسلامی رای میدادیم. برای ما #سالار بودن مردم یعنی اعتماد به نفس. یعنی خودمان حاکم خودمان باشیم. برای اینها #مردمسالاری یعنی همان که غربیها میگفتند. برای مردم ایران بالاتر از نفی استبداد ، حتی، این بود که خودمان باشیم روی پای خودمان. برای اینها بالاتر از اتکا به کلمات چشم آبیها وجود نداشت. اگر #آزادی پس آزادی اگر #بردگی قدرتهای خرپول عالم پس بردگی. من خنده ام میگیرد از کسانی که نفهمیدند ترکیب "جمهوری دموکراتیک اسلامی" تحقیر هویت ما بود. و نماد بی هویتی. نفهمیدند و بعد نشستند روی حدود مفهوم دموکراتیک مباحثه کردند.
صدها سال است که درگیر یک بیماری هستیم. یک بیماری حاد اجتماعی. یعنی بی اعتمادی به خود و شیفتگی به هویت غیر. این جمله مشهور #جلال در باره اعدام #شیخ_فضل_الله را خیلی دوست دارم. او میگفت « من نعش آن بزرگوار را بر سر دار همچون پرچمی می دانم که به علامت استیلای #غرب_زدگی پس از دویست سال بر بام مملکت ما افراخته شد و اکنون در لوای این پرچم ما شبیه به قومی از خود بیگانه ایم.»
شیخ فضل الله به ما یاد داد خودمان باشیم و متکی به خودمان. و این اهمیتش حتی از #استبداد هم بالاتر است چون با این گوهر، استبداد راحت خراب میشود و بدون این گوهر استبداد بازسازی میشود. حالا یا به صورت دینی اش یا غیر دینی.
من روسری های سر چوب شده را نماد همان بیماری میدانم. همان بیماری که نعش شیخ فضل الله سر چوبه دار فریادش میزد. همان بیماری که سوزاندن #پرچم ایران جلوی چشم مردم فریادش میکشید. همان بیماری که توهین به پرچم امام حسین در #سال_88 آن را نشان میداد. یعنی عدم اعتماد به هویت خودمان. یعنی خودکشی.
منبع : کانال تلگرامی خیابان انقلاب



