به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، به نقل از فارس
«دولت مدعی است قرارداد ما با شرکت نفت یک توافق تجاری ساده است؛ اما این حقیقت ندارد. شرکت با پول دادن به خوانین بختیاری و عربهای خوزستان، حکومت مرکزی را ضعیف میکند و دودستگی میسازد و حکومت خان خانی و ایلی را ترویج میکند.»
این اعتراف را «رمزی مکدونالد»، رهبر وقت حزب کارگر بریتانیا، در سال ۱۲۹۳ خورشیدی (۱۱۲ سال قبل) در صحن پارلمان انگلستان به زبان آورد؛ اعترافی که پرده از یک واقعیت تلخ برمیداشت: بازی نفت جنوب، از روز اول یک پروژه سیاسی و امنیتی برای تسلط بر استقلال ایران بود، نه یک معامله ساده تجاری.
ماجرای این دستاندازی بزرگ به سالهای پیش از جنگ جهانی اول بازمیگردد؛ زمانی که مظفرالدین شاه قاجار امتیاز بهرهبرداری از نفت جنوب را طی قراردادی به ویلیام ناکس دارسی واگذار کرد.
دولت بریتانیا که بوی ثروت کلان این منطقه را استشمام کرده بود، بنا بر پیشنهاد وزارت دریاداری و با هدایت چهرههایی چون وینستون چرچیل، وزیر دریاداری، تصمیم گرفت وارد گود شود. لندن طبق قانون مصوب سال ۱۹۱۴ میلادی در مجلس مبعوثان خود، با خرید سهام عادی و ممتاز و عقد قراردادهای خرید نفت، رسماً و عملاً سکان هدایت سیاست نفت ایران را در دست گرفت.

انتشار خبر ورود رسمی دولت انگلیس به عرصه نفت ایران، موجی از خشم و اعتراض را در اروپا و تهران به راه انداخت. دولت ایران از طریق وزارت امور خارجه به این اقدام اعتراض کرد، اما سفارت بریتانیا در تهران در پاسخی فریبکارانه مدعی شد که این معامله صرفاً یک فرایند تجاری برای فروش نفت است و لندن به هیچ وجه در اداره شرکت یا روابط سیاسی و تجاری با ایران دخالتی نخواهد داشت؛ در حالی که حقیقت امر کاملاً برعکس بود و بریتانیا حتی در شکستهای بازرگانی شرکت نیز مداخله مستقیم داشت.
در داخل ایران، به لطف انقلاب مشروطه آزادی نسبی در مطبوعات به وجود آمد که باعث شد مسئله نفت بر سر زبانها بیفتد. مردم و نمایندگان مجلس که اطلاعات دقیقی از اقدامات شرکت نداشتند، نسبت به فعالیتهای آن سوءظن پیدا کردند. در جلسه پنجم ذیحجه ۱۳۳۴ قمری، (۱۲ مهر ۱۲۹۵ خورشیدی) وزیر معادن وقت به مجلس شورای ملی احضار شد تا به پرسشهای نمایندگان پاسخ دهد.
در جریان این جلسه، فصول امتیازنامه دارسی قرائت شد و در نهایت کمیسیونی ششنفره برای رسیدگی دقیق به این پرونده از سوی مجلس تشکیل شد.
اعتراض به این دخالتها تنها به پایتخت محدود نماند. «شیخ محمد خیابانی» در یکی از نطقهای پرشور خود در تبریز با صراحت فریاد زد: «امتیازی که به دارسی داده شده نباید به دولت امپراتوری انگلستان منتقل شود؛ این معامله نادرست و خائنانه است، زیرا لندن میدانست هرگز نمیتواند چنین امتیازی را مستقیماً از ایران بگیرد، بنابراین دارسی را واسطه کرد تا چهره شوم امپریالیسم خود را پشت او پنهان کند.»

با این حال، در همان روزها «سر ادوارد گری»، وزیر خارجه وقت انگلیس و عاقد قراردادهای ننگین تقسیم ایران با روسیه تزاری، با بیشرمی به نمایندگان پارلمان کشورش اطمینان داد که لندن نیازی به دخالت در امور داخلی ایران ندارد و در صورت نیاز، تنها با اعزام «دو تیپ سرباز» میتوان امنیت تأسیسات را حفظ کرد.
این ادعاهای پوچ با آغاز جنگ جهانی اول رنگ باخت. با وجود ادعای بیطرفی ایران، نیروهای انگلیسی، هندی و استرالیایی بخشهای وسیعی از خاک کشور را اشغال کردند. اردوگاه سپاهیان استعماری، گندم، غلات و دام مردم را به بهای ناچیز ربودند و موجی از قحطی و فقر مرگبار را در سراسر ایران به پا کردند.
پس از پایان جنگ، شرکتی که به جای تقویت دولت مرکزی، با دادن رشوه به خوانین بختیاری و سرانی چون شیخ خزعل تلاش کرده بود امنیت ساختگی برای خود ایجاد کند، سیاستی وقیحانه در پیش گرفت.
شرکت نفت از پرداخت حق امتیاز قانونی ایران سر باز زد و با حسابسازیهای شرمآور ادعا کرد چون دولت ایران نتوانسته امنیت خوزستان را برقرار کند و شرکت متضرر شده، حق امتیازی به تهران پرداخت نخواهد شد!
این در حالی بود که خودِ دولت بریتانیا با تاختوتاز در خاک ایران، موجب ناامنی و قحطی شده بود.
دولت ایران با استدلالهای محکم این ادعا را رد کرد و یادآور شد که شرکت نه تنها از پرداخت حق امتیاز واقعی شانه خالی کرده، بلکه سهم ایران از تمامی شرکتهای تابعه، کشتیرانی و شرکت بهرهبرداری اولیه را نیز مسدود کرده است؛ اختلافاتی که سرآغاز بحرانهای بزرگ بعدی در تاریخ معاصر ایران شد.



