دوشنبه 13 مهر 1405 - Mon 05 Oct 2026
|ف |
| | | |
کد خبر: 434350
تاریخ انتشار: 12/مهر/1405 - 13:00

این نویسنده، توبه‌نامه پهلوی را قبول نکرد

احمد محمود، نویسنده «همسایه‌ها»، در جوانی به‌دلیل فعالیت سیاسی زندانی و تبعید شد؛ اما حاضر نشد توبه‌نامه بنویسد یا با حکومت پهلوی همکاری کند و سال‌ها بعد این تجربه‌ها را وارد داستان‌هایش کرد.

این نویسنده، توبه‌نامه پهلوی را قبول نکرد

به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، به نقل از فارس

نامش «احمد اعطا» بود؛ اما همه او را با نامی می‌شناسند که قرار نبود از ابتدا همین باشد: «احمد محمود».
ماجرا به نخستین داستانی برمی‌گردد که احمد اعطا منتشر کرد. شهریور ۱۳۳۳ بود و داستان «صب میشه» را برای مجله «امید ایران» فرستاد؛ اما نه با نام واقعی خودش. پای داستان، نام «احمد احمد» آمده بود. مسئولان مجله به او پیشنهاد کردند نام مستعارش را تغییر دهد، چون «احمد احمد» پیش‌تر نام مستعار نویسنده دیگری بوده است. از آن‌جا شد «احمد محمود»؛ نامی که بعدها یکی از شناخته‌شده‌ترین نام‌ها در داستان‌نویسی معاصر ایران و جنوبی‌ترین نویسنده این کشور شد. 

 


احمد محمود چهارم دی‌ماه ۱۳۱۰ در اهواز به دنیا آمد؛ در خانواده‌ای پرجمعیت که زندگی مرفهی نداشت. پدرش محمدعلی معمار بود و مادرش بتول خانه‌دار. وقتی احمد به دنیا آمد، پدرش در حیاط خانه به یُمن تولد او درخت کُناری کاشت؛ درختی که تا روز تخریب خانه پدری احمد در اهواز پابرجا ماند.


از کودکی تابستان‌ها کنار پدر کار می‌کرد و بعدها شغل‌های مختلفی را تجربه کرد؛ از نانوایی و بنایی تا رانندگی. خودش گفته بود بیش از بیست شغل عوض کرده است. حتی در نانوایی هم کتاب از دستش نمی‌افتاد. احمد آقایی، نویسنده هم‌دوره او، نخستین بار احمد را در نوجوانی دیده بود که پشت تنور نان می‌پزد و کتاب می‌خواند. سال‌ها بعد محمود به او گفته بود اولین کتابی که بالای تنور خوانده، «رباعیات خیام» بوده است.


اما جوانی احمد با سیاست گره خورد و این‌بار زندگی او را از کتاب به زندان برد. سال ۱۳۳۲، در ۲۲سالگی، به دلیل فعالیت سیاسی بازداشت شد و شش ماه در زندان اهواز ماند. خودش بعدها از آن دوره گفته بود که با وجود زندان، فرصت زیادی برای خواندن پیدا کرده و در همان مدت حدود صد جلد کتاب خوانده است.


اما آزادی پایان این ماجرا نبود. محمود دوباره به دلیل فعالیت‌های سیاسی بازداشت شد و این‌بار سرنوشتش به تبعید رسید. او را به همراه چند نفر دیگر به بندرلنگه فرستادند؛ جایی دور از اهواز و خانواده.
محمود در این سال‌ها زیر بار نوشتن توبه‌نامه نرفت و حاضر نشد با حکومت پهلوی همکاری کند. همین سرسختی سیاسی، مدت بیشتری او را گرفتار زندان و تبعید کرد. سال‌هایی که بعدها از دل آنها بخشی از مهم‌ترین مواد داستان‌هایش بیرون آمد. خودش بعدها درباره آن دوره با تعبیری کوتاه گفت: «زمانی که گرفتار بازی سیاست شده بودم.»


وقتی در سال ۱۳۳۶ از تبعید برگشت، خودش می‌گفت «هیچ نداشتم». سابقه سیاسی‌اش باعث می‌شد به‌راحتی استخدامش نکنند. اما برای نوشتن، بسیار داشت؛ تجربه سال‌های کار و فقر، زندان و تبعید، آدم‌هایی که دیده بود و کتاب‌هایی که در سال‌های مختلف خوانده بود.


محمود تصمیم گرفت دیگر به تشکیلات سیاسی نپیوندد و وقتش را صرف نوشتن کند. همان سال نخستین مجموعه داستانش، «مول»، را با هزینه شخصی و کمک دوستان منتشر کرد. مجموعه‌ای که آغاز رسمی زندگی او به عنوان نویسنده بود و داستان‌هایش، هر کدام به نوعی با تجربه‌های زیسته او پیوند داشتند.

 

 

 

 

 


چند سال بعد، در تیرماه ۱۳۴۲، سراغ رمانی رفت که قرار بود نامش را برای همیشه در ادبیات ایران ماندگار کند؛ «همسایه‌ها». ابتدا نام رمان را «عقده» گذاشته بود. 


در این سال‌ها احمد هم‌چنان بیکار بود و فقط گاهی برای روزنامه‌ی محلی اخبار خوزستان می‌نوشت و حق‌التحریر کمی می‌گرفت. تا سال بعد، ۱۳۴۳، که در استانداریِ خوزستان مسئول اداره‌ی تبلیغات و انتشارات شد، اما نه از کارش راضی بود و نه از محیط کارش و بعد از مدت کوتاهی آن کار را رها کرد. 


نوشتن «همسایه‌ها» سال‌ها طول کشید و سرانجام در سال ۱۳۵۳ منتشر شد؛ رمانی که اهواز و آدم‌هایش را در دل سال‌های پرالتهاب ملی شدن صنعت نفت روایت می‌کرد. کتاب خیلی زود توقیف شد، اما نسخه‌های غیررسمی آن در سطحی گسترده میان مردم دست‌به‌دست شد.


بعد از آن، جنوب بارها به داستان‌های محمود برگشت. «داستان یک شهر» از تجربه تبعید در بندرلنگه آمد و «زمین سوخته» از دل خوزستان جنگ‌زده شکل گرفت؛ رمانی که پس از مرگ برادرش محمد در یکی از بمباران‌های اهواز نوشته شد.


در سال‌های بعد «مدار صفر درجه»، «آدم زنده» و «درخت انجیر معابد» نیز به کارنامه او اضافه شدند. 
در داستان‌های او جنوب فقط یک پس‌زمینه جغرافیایی نیست. گرما، زبان، نفت، نخل، دریا، محله و مناسبات آدم‌ها به فضای داستان جان می‌دهند. او نویسنده آدم‌هایی بود که در تاریخ رسمی معمولاً جایی در حاشیه دارند؛ کارگر، فقیر، تبعیدی، زندانی، زن و مردی که باید در میان فشار سیاست، جنگ، فقر و زندگی روزمره راهی برای ادامه دادن پیدا کنند.

 

 

 

 


بیماری ریوی نیز از سال‌های میانی زندگی همراهش بود؛ بیماری‌ای که خودش آن را یادگار دوران زندان می‌دانست. در سال ۱۳۸۰ یک بار کارش به بیمارستان کشید و سال بعد، با شدت گرفتن بیماری، بار دیگر در بیمارستان مهراد تهران بستری شد.


احمد محمود در روزهای پایانی زندگی هشت روز در کما بود و سرانجام  دوازدهم مهرماه ۱۳۸۱( درست 24 سال پیش)، پس از سال‌ها دست‌وپنجه نرم کردن با بیماری ریوی، درگذشت. 


احمد محمود در زندگی بارها با مرگ فاصله چندانی نداشت. شانزده ساله بود که در حادثه‌ای در رود کارون گرفتار شد و از چنگ کوسه‌ها جان سالم به در برد. در ۲۰ سالگی نیز هنگام شنا در رود جراحی تا مرز غرق شدن پیش رفته بود.

نظرات بینندگان
نظرات شما