سه شنبه 14 مهر 1405 - Tue 06 Oct 2026
|ف |
| | | |
کد خبر: 434321
تاریخ انتشار: 12/مهر/1405 - 09:10

۷ هزار تومان پول نقد برای تعلیق مجلس+عکس

در روزهایی که شیخ فضل‌الله نوری با سفره‌های روزانه و پرداخت پول به طلاب، جبهه «مشروعه‌خواهی» را علیه مجلس تقویت و میرزا حسن مجتهد مردم را به «کودکی نادان» تشبیه می‌کرد، مشروطه نوپای ایران در آستانه فروپاشی قرار گرفته بود. با این حال، پایداری دو سید مشروطه‌خواه در تهران و پشتیبانی قاطع مراجع نجف، مانع از آن شد که ائتلاف دربار قاجار و سنت‌گرایان افراطی، چراغ قانون‌گرایی را در کشور خاموش کند.

۷ هزار تومان پول نقد برای تعلیق مجلس+عکس

به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، به نقل از فارس

 «زبان کسانی را که نام انجمن ایالتی را می‌آورند، می‌بُرند؛ مردان را دو نیم می‌کنند، زنان را پستان می‌برند و کودکان را به رودخانه زنگبار می‌اندازند.» این جملات از روزنامه «کالایی» چاپ باکو که در شماره خرداد ۱۲۸۶ شمسیِ روزنامه حبل‌المتین ترجمه شد، گوشه‌ای از فجایع ۱۳ روستای ماکو به دست سواران کردِ اقبال‌السلطنه (حکمران ماکو) را روایت می‌کرد. 

 


اما اوج فاجعه آنجا بود که وقتی خبر این جنایات به صحن مجلس شورای ملی رسید و حاجی میرزا ابراهیم آقا، نماینده تبریز، با فریاد دادخواهی خواستار فریادرس شد، محتشم‌السلطنه (میرزا حسن‌خان اسفندیاری)، نماینده دولت اتابک اعظم، با بی‌تفاوتی شگفت‌انگیزی پاسخ داد: «باید تمام مملکت را یکی تصور کنید… شما آقا خیلی تند می‌روید!» 


این اتفاقات در اواسط خرداد ۱۲۸۶ شمسی، پرده از هم‌پیمانی شوم دربار محمدعلی شاه و مخالفان مشروطه برمی‌داشت. پس از خیزش تهران و پیروزی آزادی‌خواهان، اتحاد میان شریعت‌خواهان و دربار علنی‌تر شد. 


احمد کسروی می‌نویسد که «حاجی شیخ فضل‌الله نوری که دشمنی‌اش با مشروطه او را یکسره به دربار پیوند داده بود، به دریافت ۷ هزار تومان پول از دربار متهم شد و گفته می‌شد او روزانه برای حدود ۸۰ طلبه سفره پهن می‌کرد و علیه مجلس بدگویی می‌کرد و با دادن یکی دو قران پول خرد به آنان، روانه‌شان می‌ساخت.» البته در طول تاریخ از این قبیل اتهامات زیاد به شیخ فضل‌الله نوری زده شده است.

 

 

 

 


حاجی میرزا لطف‌الله بی‌باکانه بالای منبر مشروطه‌خواهان را «بی‌دین» می‌خواند و دسته‌ای از طلاب در بهارستان می‌ایستادند تا با مطرح شدن کوچک‌ترین ماده خلاف شرع، بر سر نمایندگان بریزند و آنان را بیرون کنند. 


ورود حاجی میرزا حسن مجتهد تبریزی به آستانه حضرت عبدالعظیم، آتش این جبهه را شعله‌ورتر کرد. محمدعلی‌شاه، حاجی سعدالملک را به استقبال او فرستاد. وقتی نمایندگان دارالشوری (حاجی محمداسماعیل و مرتضوی) نزد او رفتند تا از بدگویی دست بردارد، او با لحنی تحقیرآمیز گفت: «کدام دیوانه بی‌شعوری است که منکر مشروطه باشد؟ راستی من از انجمن تبریز خوشم می‌آمد، اما رفتاری می‌کنند که متحمل نمی‌توان شد. 


مثلاً می‌گویند در رغایب حلوا پخته را بفروشند و از پول آن معلم‌خانه بسازند یا قربانی نکنند و با پولش مریض‌خانه بسازند و روضه‌خوانی موقوف باشد! من ملت را به آن طفلی تشبیه کرده‌ام که دست او یک دانه اشرفی بدهند و طفل نمی‌داند با آن اشرفی چه کند…» 


با پیوستن حاجی خمامی رشتی، ملا محمد آملی و حاجی شیخ عبدالنبی به شیخ فضل‌الله و میرزا حسن، انجمنی سیار و هزارنفره از علما و طلاب شکل گرفت. شیخ فضل‌الله در نامه‌ای به پسرش در نجف نوشت: «الحق علما و طلاب اجتماع خوبی می‌نمایند و قریب هزار نفر جمع می‌شوند و بنای این مجلس بر حفظ نظام اسلام است.» 


دامنه این مخالفت‌ها به چاپ متمم قانون اساسی توسط شیخ فضل‌الله و انتشار آن در روزنامه «صبح صادق» کشید؛ حرکتی که با خشم مردم روبه‌رو شد، تا جایی که روزنامه‌ها را پاره کردند، شیخ مهدی (پسر مشروطه‌خواه شیخ فضل‌الله) از پدر اعلام بیزاری کرد و همسایگان حاجی میرزا حسن به او پیام دادند که باید از محله‌شان برود!

 

 

 

 


در برابر این موج شکاف افکن، آنچه مشروطه نوپا را از نابودی حتمی نجات داد، پایداری دو سید مشروطه‌خواه (سید محمد طباطبایی و سید عبدالله بهبهانی) و پشتیبانی قاطع مراجع نجف، به‌ویژه آیت‌الله آخوند خراسانی و آیت‌الله شیخ عبدالله مازندرانی بود. 


در ولایات نیز آشوب موج می‌زد. در ماکو، اقبال‌السلطنه با میرزا جواد ناطق (فرستاده انجمن تبریز) به ظاهر مصالحه کرد، اما با تحریک عزت‌الله خان (خواهرزاده‌اش) و شورش مردم، از ماکو بیرون رانده شد. 


اقبال‌السلطنه به ایروان و نخجوان رفت و با همراهی چند صد سوار از کردان جلالی بازگشت. آنان شبانه سنگر بستند، بر مشروطه‌خواهان حمله کردند، نمایندگان انجمن را دستگیر کردند و ۱۳ روستا را به آتش کشیدند.


انجمن ایالتی تبریز که اوضاع را بحرانی دید، تلگراف تندی به اتابک اعظم فرستاد و نوشت: «صدق مقال این است که از روز ورود حضرت اشرف، تمام نقاط ایران دچار انواع مصائب شده است… فوراً عزل اقبال‌السلطنه را از پیشگاه همایونی بخواهید.» 


هم‌زمان، ابوالفتح‌میرزا سالارالدوله (برادر محمدعلی شاه) در غرب کشور با ایلات کرد و لر دست به سرکشی زد. او با پراکندن نامه‌های دروغین ادعا کرد که «به خواهش آزادی‌خواهان و مجلس روانه تهران است». 


سالارالدوله حتی برای آقا محمد مهدی (سرکرده آزادی‌خواهان کرمانشاه که در کنسولگری انگلیس بست نشسته بود) نوشت: «چند تن از نمایندگان پارلمان را در تهران کشته‌اند و تهران آشفته است… اگر حسن اسلامیت دارید همراهی کنید.» اما این فتنه در ۱۸ خرداد ۱۲۸۶ شمسی با شکست سخت او از سپاه حاجی مخبرالسلطنه (وزیر علوم) در نزدیکی نهاوند فروپاشید و سالارالدوله به کنسولگری انگلیس پناهنده شد. 
پیروزی بر سالارالدوله، دربار و اتابک اعظم را در برابر مجلس گستاخ‌تر کرد. در نشست ۱۹ خرداد ۱۲۸۶ شمسی، اتابک اعظم برای شانه خالی کردن از امنیت کشور بهانه‌های واهی آورد و گفت: «اقدام نشدن کارها به واسطه دو امر بوده: یکی تمام نشدن دستورالعمل‌های حکام و دیگری مهیا نبودن اسباب و آلات إجراء.»

 

 

 

 


فرمانفرما (وزیر عدلیه) آشوب‌ها را به چهل سال گذشته ربط داد و مخبرالسلطنه گفت: «تمام این معایب ناشی از نبودن پول است.» 
بررسی رویدادهای خرداد ۱۲۸۶ شمسی نشان می‌دهد که نهضت مشروطه در این برهه حساس، فراتر از یک کشمکش میان‌جناحی، درگیر جبهه‌بندی پیچیده‌ای میان «زیاده‌خواهی و نفوذ دربار قاجار»، «بی‌تدبیری و انفعال دولت» و «سوءاستفاده جریان‌های افراطی از اعتقادات دینی» شده بود؛ نبردی سرنوشت‌ساز که در آن، صیانت از قانون اساسی، حفظ امنیت ملی و افشای نقشه‌های جریان استبداد، اصلی‌ترین مسئله مردم و دلسوزان واقعی کشور به شمار می‌رفت. 



 

نظرات بینندگان
نظرات شما