به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، به نقل از فارس ،
هر سال در آستانه بازگشایی مدارس در اول مهرماه، طبیعی است که رسانهها به این موضوع میپردازند و در شبکههای اجتماعی نیز عموماً محتوای پیجها و کانالها در همین زمینه به اشتراک گذاشته میشوند.
در این میان، جریان رسانهای سلطنتطلب که در راستای بازنمایی حکومت پهلوی فعالیت دارد و به بیانی دیگر پروژه تطهیر پهلوی را دنبال میکند، تصاویر و ویدئوهایی از حدارس و دانشآموزان پیش از انقلاب را در فضای مجازی منتشر میکنند.
جریان رسان رسانهای سلطنتطلب در سالهای اخیر، همواره عکسها و ویدئوهای گلچینشدهای از آن دوران را به ما ارئه کرده که تصوّر کنیم مدارس و دانشآموزان در دوره پهلوی از شرایط بسیار مطلوبی برخوردار بودهاند.به عبارتی اگر امروز بخواهیم وضعیت مدارس قبل انقلاب را از دریچه شبکههای اجتماعی بررسی کنیم، با روایتی مواجه میشویم که صفحات زرد اینستاگرامی و برنامه «تونل زمان» منوتو از آن دوره ساختهاند؛ روایتی که تصویری نوستالژیک ارائه میدهد و گویا در آن سالها، همهچیز بر وفق مراد بوده است.
بهعنوان مثال، بلاگرهای طرفدار پهلوی صرفاً با برجستهکردن یک عکس یا ویدئو، درباره کلّیت وضع مدارس زمان شاه را بهعنوان یک کارنامه درخشان به مخاطبان خود عرضه میکنند.درواقع میتوان گفت که سلطنتطلبان با انتخاب بخش کوچکی از تصاویر باقیمانده از دانشآموزان و مدارسِ آن زمان، قصد دارند تصویر واقعی و حقیقی مدارس زمان شاه را از چشم مخاطب دور نگه دارند.اما برای بررسی دقیقتر و جزئیتر مدارس و وضعیت دانشآموزان در دوره پهلوی، نمیتوان تنها به چند تصویر یا ویدئوی انتخابشده از فضای مدرسه اکتفا کرد؛ بلکه باید مجموعهای از شاخصها و واقعیتهای آن دوره را در نظر گرفت.
ازجمله میتوان به سطح سوادآموزی و دسترسی به آموزش، وضعیت و امکانات مدارس و همچنین چالشهای اقتصادی خانوادهها برای فرستادن فرزندان خود به مدرسه پرداخت.در وهله اول اگر بخواهیم با منطق خودِ پهلویچیها درباره وضع مدارس دوره قبل انقلاب سخن بگوییم و صرفاً با تکیه بر تصاویر این موضوع را مورد بررسی قرار دهیم، شاید دیدن بخشی از مستند «تهران پایتخت ایران است» مناسب باشد.
این مستند در دوره پهلوی به مشکلات محله خزانه در تهران میپردازد و در دقایق نخست، عنوان میکند که در این محله فقط دو مدرسه وجود داشته است؛ حتی اشاره میشود که از هر کودکان از هیچ امکانات تفریحی برخوردار نبودهاند.
گفتنی است که روزنامه اطلاعت در اسفند سال ۱۳۵۶، گزارشی با عنوان «کسی هست که به درد جنوب تهران برسد؟» منتشر کرده و یکی مسائلی که به آن اشاره کرده، کمبود مدرسه است. در این گزارش آمده: «در جنوب تهران مدرسه کم است و در هر کلاس کوچک ۹۰ دانش آموز درس می خوانند».
(روزنامه اطلاعات، ۸ اسفند ۱۳۵۶، صفحه ۱۱.)
درباره وضعیت تغذیه دانشآموزان نیز «پیتر آوری» یکی از متخصصان تاریخ و ادبیات ایران در جهان و از محققان کمبریج، در کتاب «ایران مدرن» مینویسد: «هنوز در کشور مناطقی وجود داشت که در آنجا، دانشآموزان مدارس از فرط گرسنگی، از علف و گل و بوتهٔ سبزینههای وحشی برای خود در حیاط مدرسه صبحانه درست میکردند». (ایران مدرن، پیتر آوری، صفحه ۴۸۳.)یکی دیگر از چالشهایی که خانوادهها در آن سالها با آن مواجه بودند، هزینههای تحصیل و مخارج جانبی مدارس بود؛ موضوعی که مطبوعات دوره پهلوی نیز آن را بازتاب دادهاند.
روزنامه اطلاعات در شهریور ۱۳۴۷، گزارشی درباره افزایش هزینههای تحصیل و مخارج مدارس منتشر کرده و از اعتراض خانوادهها به «هزینه سرسامآور تهیه روپوش مدارس» نوشته است: «اولیاء دانشآموزان میگویند، هزینه تهیه روپوش مدرسه سرسامآور شده است.
در یک مدرسه ملی ۶ نوع و ۶ رنگ لباس دستور دادهاند؛ یک دست بلوز «سارافون» و دامن پلیسه «ترگال» ۳۰۰ تومان تمام میشود. خانم مدیرها خیال میکنند با اجنبی طرف هستند! رنگ لباس دانشآموزان کلاس چهارم طبیعی با دانشآموزان کلاس چهارم ریاضی فرق میکند! اولیاء دانشآموزان دختر عقیده دارند مدیران مدارس دخترانه برای تهیه روپوشهای گرانقیمت، آنها را تحت فشار گذاشتهاند و هزینه سرسامآور تهیه روپوش به آنها تحمیل میشود».
در بخش دیگری از این گزارش، روزنامه اطلاعات به نقل از یکی از مادران دانشآموزان، از فشار مالی ناشی از هزینه تهیه روپوش برای خانوادهها نوشته است: «من چند بچه دبستانی و دبیرستانی دارم و مجبورم با درآمد مختصر خود، همه ساله برای بچهها روپوشهای گرانقیمت و گرانیِ پارچههای انتخابشده، من باید حقوق چند ماه پدرِ بچهها را خرج تنها تهیه روپوش کنم».
این گزارش همچنین به هزینههای دیگری که خانوادهها برای تحصیل فرزندان خود پرداخت میکردند، از جمله شهریه مدارس، پرداخته است؛ هزینههایی که اعتراض برخی کارمندان و خانوادهها را نیز به دنبال داشته است. روزنامه اطلاعات در اینباره به نقل از یک کارمند بانک ملی مینویسد: «آقای غفاری کارمند بانک ملی به خبرنگار ما گفت... خیال میکنند ما سر گنج نشستهایم. از یک طرف شهریه گزاف دبیرستان، ازطرف دیگر خرج تهیه لباس کردن.
بهخدا نزدیک از اطفالم را از در خواندن معاف کنم... یک سرهنگ بازنشسته ژاندارمری میگفت من دخترم را برای ثبتنام به دبیرستان بردهام، یک لیست ریز و درشت از مخارج جلوی من گذاشتهاند بهاضافه فرم لباس و نحوه تهیه آن را. وقتی میگویم چهطور میتوانم تهیه کنم؟ میگویند نمیخواهی بِبَر مدرسه دیگر! آخر من چهکار میتوانم بکنم؟». (روزنامه اطلاعات، ۲۰ شهریور ۱۳۴۷، صفحه ۲۱.)




