دوشنبه 30 شهريور 1405 - Mon 21 Sep 2026
  • هتک حرمت مقدسات بهای سنگینی دارد

  • سال وقوع بحران نفتی

  • بسکتبالیست‌های ایران سلام نظامی دادند / فیلم

  • فرمانده‌ای در کسوت روحانیت

  • پست شقایق دهقان برای شهدای دانش‌آموز میناب

  • حملات هوایی اسرائیل به نبطیه الفوقا / فیلم

  • بورس عربستان از موشک‌های یمن بی‌نصیب نماند

  • پزشکیان به نیویورک می‌رود

  • ۵ وسیله برهم‌زننده آرامش

  • شوک بزرگ به بازیکنان استقلال و پرسپولیس

  • قیمت آیفون ۱۷ امروز یکشنبه ۲۹ شهریور

  • کالابرگ باید متناسب با تورم افزایش یابد

  • روایت روزنامه‌نگار ایرلندی درباره رزمایش جان‌فدا

  • پیروزی بسکتبال ایران مقابل چین / عکس

  • پرسپولیس باز خبر ساز شد / بازگشت ستاره عراقی

  • نگرانی صهیونیست‌ها از شکست‌های نظامی عربستان در برابر یمن / دست رد قاهره به درخواست ریاض؛ مصر وارد جنگ یمن نمی‌شود+ عکس

  • اسرائیل منفور جهانیان است

  • آمریکا و کشورهای منطقه خطا کنند، هدف قرار می‌گیرند

  • لحظه‌های ثبت‌شده در نقاط مختلف جهان / عکس

  • گداییِ امنیت! / امنیت را کسانی گدایی می کنند که از پس جنگ بر نمی آیند...

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 425381
    تاریخ انتشار: 29/ارديبهشت/1405 - 20:55

    ما هنوز در صف آن لبخند ایستاده‌ایم

    کاش بودید، حضور مردم را می‌دیدید. یقین دارم لبخندی از آن لبخندهای شیرین که قند را در دلمان آب می‌کرد روی صورتتان می‌نشست.

     ما هنوز در صف آن لبخند ایستاده‌ایم

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، به نقل از مهر

    سلام «آقا». می‌خواهم نامه بنویسم به شما. حرف بزنم. می‌خواهم مقصد نامه‌ام را مثل همیشه بنویسم «فلسطین جنوبی». ما که دستمان به آن بالا نمی‌رسد. می‌خواهم دل خوش کنم به خوشی‌های روزگار. شاید به دستتان رسید و خواندید. از شما که چیزی کم نمی‌شود. شما آقای مایی. آقا را از هر طرف بخوانی آقاست. شما رفته‌اید و نیستید ولی ما با شما نجوا نکنیم، می‌پوسیم. ما خمینی ندیده‌ها، با شما به دنیا آمدیم و با شما بزرگ شدیم.... از هر سو برویم، آخر به شما می‌رسیم. رود اگر چه جاری است، لیکن مسیر دریا را بلد است. می‌پیچد و می‌خمد تا دست به دریا دهد. آه! چه لذتی دارد شما را داشتن. قلب به دلیلی باید بزند. «خامنه ای» دلیل زندگی ما بود و هست.

    راستی این شب ها نیستید ببینید همان مردمی که همیشه کنارشان بودید چه ها که نمی‌کنند. کاش بودید.... کاش بودید حضور ٧٠ و اندی شبِ مردم را می‌دیدید. یقین دارم لبخندی از آن لبخندهای شیرین که قند را در دلمان آب می‌کرد روی صورتتان می‌نشست.

    من اصلاً مراقب نیستم غلو نکنم. آن زمان که بودید خودی و بیخودی و نخودی‌ها یک عمر مارا زدند که چرا درمورد شما اغراق می‌کنیم... اینبار مشکلم قصور زبان در مدح شماست. قربان خستگی‌تان بشوم آقا...

    حالا که نیستید راحت تر می‌توانیم از شما بگوییم. از آن حرف‌هایی بزنیم که زمان حضورتان در این دنیا نمی‌گذاشتید درمورد آن بگویند. راحت‌تر می‌توانیم از اقتدارتان قلم بزنیم و برای غربتتان گریه کنیم ای مقتدرِ مظلوم زمانه.

    بیشتر دلمان برایتان تنگ می‌شود. برای دیدارهای روز چهارشنبه که سالی یکبار بشود ساعت‌ها صف بکشیم و منتظر بمانیم و با سوز دل شعار بدهیم ای پسر فاطمه(س) منتظر تو هستیم.... ما خودمان را تا ابد بدهکار شما می‌دانیم.

    خوش به حال شهدا. دم رفتن، راحت بود نوشتن. ای خوشا صفحه، خاک باشد و جوهرِ قلم، خون. تا بتوانیم دوباره در حسینیه بهشت کنارتان سینه بزنیم...

    لحظه‌ای است لحظه عاشقی...

    نظرات بینندگان
    نظرات شما