به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، به نقل از فارس ،
در هفتههای اخیر، مجموعهای از مواضع و اظهارنظرهای رسمی از سوی مقامات آمریکایی بار دیگر پرده از یک واقعیت مهم برداشت و آن اینکه، برای واشنگتن، ایران یک مسئله راهبردی است، اما «اپوزیسیون ایرانی» صرفاً یک ابزار مصرفی است.
اظهارات «مارکو روبیو» وزیر امور خارجه آمریکا مبنی بر تلاش واشنگتن برای دستیابی به توافق با ایران، در کنار سخنان پیشین «جیدی ونس» معاون رئیسجمهور این کشور که صراحتاً اعلام کرد «ما به تغییر رژیم در ایران کاری نداریم؛ اولویت ما مسئله هستهای است»، یک پیام روشن دارد و آن اینکه، آمریکا برخلاف تبلیغات رسانهای، نه صرفا به دنبال پروژه براندازی است و نه تعهدی به چهرههای اپوزیسیون دارد.سالهاست که برخی جریانهای ضدایرانی خارجنشین، با اتکا به تریبونهای رسانهای غربی، چنین القا کردهاند که آمریکا و متحدانش در آستانه حمایت قاطع از «آلترناتیو»های مورد ادعای آنان هستند. اما سیاست خارجی آمریکا، نه بر اساس احساسات، بلکه بر مبنای منافع عینی و قابل اندازهگیری تنظیم میشود.
نمونه بارز این واقعیت، گفتوگوی کریستین امانپور با سناتور جمهوریخواه «لیندزی گراهام» در حاشیه نشست امنیتی مونیخ است. جایی که امانپور، با اشاره مستقیم به حضور رضا پهلوی در میان حضار، از گراهام پرسید آیا او را گزینه مورد حمایت آمریکا میداند یا خیر. پاسخ گراهام یک کلمه بود:«نه».این «نه» کوتاه، از هزار تحلیل سیاسی گویاتر است. نه توضیح اضافهای داده شد، نه ملاحظهای به خرج رفت.
گویی اصلاً چنین پروژهای، در محاسبات واقعی سیاستمداران آمریکایی، موضوعیتی ندارد.اگر هنوز تردیدی باقی مانده باشد، تجربه ونزوئلا میتواند آن را برطرف کند. دونالد ترامپ، پس از اقدام علیه دولت کاراکاس، عملاً اپوزیسیون این کشور را به شکلی تحقیرآمیز کنار گذاشت. او نهتنها از «ماچادو» عبور کرد، بلکه آشکارا گفت «خود آمریکا ونزوئلا را اداره میکند.» و البته با توجه به خوی سلطهگری و غارتگری آمریکا کاملا مشخص است که مقصود از «اداره»، کنترل نفت، دسترسی به طلا و غارت منابع طبیعی است. در حقیقت در پروژههای سیاست خارجی دولت آمریکا، اپوزیسیون هیچگاه جدی گرفته نمیشود و صرفاً ابزاری موقتی برای یک پروژه اقتصادی–امنیتی_سیاسی است که پس از پایان مصرف، همانند کارتهای سوخته بهراحتی کنار گذاشته میشوند.
به عبارت دیگر، الگوی ثابت غرب در مواجهه با اپوزیسیون، «مصرف» و سپس «دورریزی» است. این قاعده، استثنا ندارد. نه ملیت میشناسد، نه ایدئولوژی. برای سیاست خارجی آمریکا، مزدورِ خوب، مزدوری است که بداند جایگاهش کجاست.
واشنگتن در این خصوص ابتدا به استفاده ابزاری از نیروهای معارض اقدام کرده و سپس با وعدههای بزرگ و مبهم در پی تحقق منافع راهبردی غرب است و در انتها، چیزی که نصیب اپوزیسیون میشود،رها شدن و به عبارتی، دورانداختن است. با این حال، بخشهایی از اپوزیسیون به ظاهر ایرانی همچنان درگیر یک توهم تاریخیاند و آن اینکه غرب روزی برای آنها هزینه واقعی خواهد داد.
در حالی که شواهد، دقیقاً خلاف این را نشان میدهد.حتی در اوج فشارهای سیاسی و رسانهای علیه ایران، مقامات رسمی آمریکا بارها و بارها تأکید کردهاند که تغییر حاکمیت، سیاست اعلامی آنها نیست. این موضع، نه از سر علاقه به ایران، بلکه از سر عقلانیت هزینه–فایده است.

نکته قابلتأمل آنجاست که همان دولتی که زمانی مدعی «نابودی کامل تأسیسات هستهای ایران» بود، امروز دوباره پای میز مذاکره نشسته است. این بازگشت، نه یک عقبنشینی تاکتیکی، بلکه اعترافی ضمنی به شکست سیاست فشار حداکثری است.در چنین شرایطی، امید بستن به پروژههای خیالی براندازی، بیش از آنکه تحلیل سیاسی باشد، نوعی خودفریبی جمعی است.




