به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»
رهبر انقلاب در سخنرانی روز دوزادهم بهمن در دیدار با اقشار مختلف مردم گفتند: «چهل و چند سال است ایران و آمریکا دشمنی دارند، مسئله چیست؟ به نظر من مسئله در دو کلمه خلاصه میشود؛ آن دو کلمه هم این است که آمریکا میخواهد ایران را ببلعد، ملّت رشید ایران و جمهوری اسلامی مانع است».
در چهار دهه گذشته، تعبیر «بلعیدن ایران» تنها یک شعار یا گزاره احساسی نبوده، بلکه توصیفی دقیق از راهبرد کلان ایالات متحده در قبال جمهوری اسلامی است؛ راهبردی که رهبر انقلاب اسلامی نیز بارها با ادبیاتی صریح به آن اشاره کردهاند. منظور از بلعیدن، اشغال نظامی کلاسیک نیست، بلکه فروکاستن ایران به کشوری وابسته، مطیع، فاقد اراده مستقل و ناتوان از تصمیمسازی در حوزههای حیاتی سیاسی، اقتصادی و امنیتی است؛ الگویی که آمریکا پیش از انقلاب اسلامی، آن را در ایرانِ پهلوی با موفقیت اجرا کرده بود.
نمونههای تاریخی این «بلعیدن» را میتوان بهروشنی در دوره پیش از انقلاب مشاهده کرد؛ جایی که ساختار سیاسی ایران در عمل به بازوی اجرایی سیاستهای واشنگتن در منطقه تبدیل شده بود. از وابستگی کامل نظامی و امنیتی تا تسلط شرکتهای آمریکایی بر منابع نفتی و اقتصادی، و حتی نفوذ مستقیم مستشاران در تصمیمات کلان کشور، ایران عملاً حاکمیتی نیمهمستعمره داشت. انقلاب اسلامی، این چرخه را بهطور بنیادین قطع کرد و همین نقطه، آغاز دشمنی ساختاری آمریکا با ملت ایران شد.
پس از انقلاب، راهبرد «بلعیدن» شکلهای متنوعتری به خود گرفت. نخستین تلاش، فروپاشی سریع نظام نوپا از طریق بیثباتسازی داخلی بود؛ حمایت از گروهکهای تجزیهطلب، کودتاهای نافرجام و تحریک ناآرامیهای سیاسی، بخشی از این پروژه بود. وقتی این مسیر به شکست انجامید، آمریکا به گزینه جنگ نیابتی روی آورد و با حمایت همهجانبه از رژیم بعث عراق، هشت سال جنگ فرسایشی را بر ایران تحمیل کرد؛ جنگی که هدف نهایی آن، نه صرفاً شکست نظامی، بلکه فرسایش توان ملی و وادار کردن ایران به تسلیم سیاسی بود.
در دهههای بعد، ابزارهای «بلعیدن» پیچیدهتر شدند. تحریمهای گسترده اقتصادی، جنگ روانی، عملیات رسانهای، نفوذ فرهنگی و فشارهای حقوق بشری، همگی اجزای یک پازل واحد بودند؛ پازلی که قرار بود مردم را در برابر نظام قرار دهد و جمهوری اسلامی را از درون تهی کند. پروژه «فشار حداکثری» در سالهای اخیر، نمونه عینی همین نگاه است؛ فشاری که آشکارا با هدف فروپاشی اقتصادی و اجتماعی ایران طراحی شد.
با این حال، پرسش اساسی این است که چرا آمریکا با وجود این حجم از ابزار، در بلعیدن ایران ناکام مانده است؟ پاسخ را باید در چند عامل کلیدی جستوجو کرد. نخست، ماهیت مردمی انقلاب اسلامی و پیوند عمیق آن با هویت دینی و ملی جامعه ایران است. برخلاف بسیاری از دولتهای وابسته منطقه، نظام سیاسی ایران بر پایه رأی و مشارکت مردم شکل گرفته و همین پشتوانه، امکان فروپاشی سریع را از دشمن گرفته است.
عامل دوم، شکلگیری قدرت بازدارندگی بومی است. ایران پس از تجربه جنگ تحمیلی، به این جمعبندی رسید که بدون تکیه بر توان داخلی، بقا ممکن نیست. توسعه توان دفاعی، موشکی و امنیتی، نه با هدف تهاجم، بلکه برای جلوگیری از تحمیل اراده دشمن صورت گرفت. این بازدارندگی، هزینه «بلعیدن» ایران را برای آمریکا به سطحی غیرقابل تحمل رسانده است.
سومین عامل، استقلال در تصمیمسازی سیاسی است. جمهوری اسلامی، برخلاف انتظار آمریکا، حاضر نشد میان «معیشت» و «عزت» یکی را قربانی دیگری کند. هرچند تحریمها فشارهای جدی بر زندگی مردم وارد کرده، اما تجربه نشان داده که عقبنشینی از اصول، نهتنها فشارها را کاهش نداده، بلکه اشتهای دشمن را بیشتر کرده است. همین درک تاریخی، مانع از تکرار تجربه کشورهای تسلیمشده شده است.
در نهایت، باید به تغییر موازنه جهانی اشاره کرد. افول تدریجی هژمونی آمریکا و ظهور قدرتهای نوظهور، فضای مانور ایران را افزایش داده و پروژه بلعیدن را با محدودیتهای جدید مواجه کرده است. ایران امروز، نه یک بازیگر منزوی، بلکه کنشگری تأثیرگذار در معادلات منطقهای است؛ جایگاهی که با منطق «بلعیدن» سازگار نیست.
از این منظر، تأکید رهبر انقلاب بر دشمنی مستمر آمریکا، نه دعوت به تقابل احساسی، بلکه یادآوری یک واقعیت تاریخی است: دشمنیای که ریشه در استقلال ایران دارد و تا زمانی که این استقلال حفظ شود، ناکامی آمریکا نیز ادامه خواهد داشت.



