به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، به نقل از خبرگزاری دانشجو،
در زمستان سال ۱۳۶۰، شهر آمل صحنه رویارویی تمامعیار دو گفتمان متضاد بود؛ تقابلی که سرنوشت آن، فراتر از یک درگیری نظامی محدود، به نقطه عطفی در تاریخ تثبیت و تحکیم انقلاب اسلامی بدل شد. حماسه ششم بهمن صرفاً یک عملیات سرکوب علیه یک گروهک مسلح نبود، بلکه تجلی بصیرت و اراده مردمی بود که در برابر یک الگوی الحادی و وارداتی ایستادند و نشان دادند که پیوندشان با آرمانهای اسلامی و رهبری انقلاب، سدی نفوذناپذیر در برابر توطئههای براندازی است. این واقعه، نماد شکست محاسباتی جریانی بود که با تکیه بر ایدئولوژی بیگانه و بدون درک صحیح از بافت فرهنگی و اجتماعی ایران، سودای ایجاد یک جبهه جدید و به چالش کشیدن نظام نوپای اسلامی را در سر میپروراند. عامل اصلی این توطئه، گروهکی مارکسیستی-مائوئیستی موسوم به «اتحادیه کمونیستهای ایران» بود.
آناتومی یک گروهک: شناخت اتحادیه کمونیستهای ایران، سربداران
برای درک عمق شکست گروهک عامل واقعه آمل، شناخت دقیق ماهیت، ایدئولوژی، تشکیلات و ابزارهای آن ضروری است. این گروهک که در سال ۱۳۵۵ از وحدت «سازمان انقلابیون کمونیست» و گروه «پویا» شکل گرفت، نمونهای کامل از جریانی با ریشههای فکری بیگانه و از تودههای مردم بود که در تقابل با اراده یک ملت انقلابی، به ناچار محکوم به فروپاشی شد.
ریشههای ایدئولوژیک و وابستگی فکری
اتحادیه کمونیستهای ایران، جریانی عمیقاً تحت تأثیر آموزههای مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم بود. این گروهک با ذهنیتی برآمده از انقلاب چین و با پیروی از مشی مائوئیستی، به دنبال پیادهسازی یک الگوی کاملاً بیگانه در ایران بود. استراتژی اصلی آنها بر «تلفیق جنگ خلق در مناطق روستائی و قیام در شهرها» استوار بود و همین وابستگی ایدئولوژیک به الگوی چینی، انتخاب جنگلهای شمال به عنوان پایگاه جنگ چریکی را برایشان دیکته میکرد. این گروهک همچنین با نگاهی دگماتیک، اتحاد جماهیر شوروی را به دلیل آنچه «رویزیونیستی» (تجدیدنظرطلبانه) میخواند، طرد میکرد.
یکی از اقدامات فریبکارانه این جریان برای پنهان کردن ماهیت الحادی خود، انتخاب نام «سربداران» برای شاخه نظامیاش بود. این نام که تداعیگر مبارزات تاریخی و عدالتخواهانه شیعیان علوی بود، به صورت ابزاری برای جلب حمایت احتمالی مردمی به کار گرفته شد که از عمق تفکرات ضد دینی آنها بیاطلاع بودند.
.png)
سرکردگان و ساختار تشکیلاتی
رهبری این گروهک بر عهده بدنهای از کادرهای تحصیلکرده در خارج از کشور بود که در فضای کنفدراسیون دانشجویان ایرانی فعالیت کرده بودند. ساختار رهبری آن فراتر از چند فرد معدود و شامل یک کمیته مرکزی گسترده بود.
سیامک زعیم (معروف به شهاب): او به عنوان «مسئول ایدئولوژیکی-سیاسی»، «طراح اصلی حرکت مسلحانه» و مسئول نشریه «حقیقت» (ارگان رسمی اتحادیه)، نقشی کلیدی در هدایت فکری و عملیاتی گروهک داشت. زعیم که در دانشگاه برکلی آمریکا تحصیل کرده و نامش در فهرست افبیآی ثبت شده بود، برادر کوروش زعیم (از فعالان بعدی جبهه ملی) بود.
حسین ریاحی (معروف به ناصر بزرگ): وی از رهبران اصلی اتحادیه و مسئول کل تشکیلات در زمان دستگیری بود.
کاظم شیراز و اکبر اصفهانى: از دیگر مسئولان گروهک بودند که در درگیریهای پیش از واقعه اصلی به هلاکت رسیدند.
با این حال، این گروهک از فقدان انسجام داخلی رنج میبرد و دچار انشعابهای عمیق بود. اختلافات درونی بر سر استراتژی مبارزه مسلحانه، اتحادیه را به دو جناح متخاصم «خط قیام» (اکثریت) و «خط تدارک قیام» (اقلیت) تقسیم کرده بود. جدا شدن «گروه زحمت» نیز پیش از آن، نشان از شکنندگی تشکیلاتی آن داشت.
منابع مالی و تسلیحاتی؛ ابزارهای یک توطئه
تدارکات مالی و نظامی گروهک برای اجرای طرح براندازی، از طرق نامشروع و مجرمانه تأمین میشد. بر اساس اعترافات سیامک زعیم، منابع مالی اصلی آنها عبارت بودند از:
1. پرداخت حق عضویت توسط اعضا.
2. سرقت مسلحانه از بانکها و منازل مردم.
3. فعالیتهای پوششی اقتصادی مانند خرید و فروش باغ.
4. دریافت پول از مردم که در ماهیت نوعی اخاذی بود.
از نظر تسلیحاتی، بخش عمدهای از سلاحهای آنها از جبهههای جنگ با رژیم بعث عراق و همچنین از منطقه کردستان به سرقت رفته بود. فهرست دقیق تجهیزات نظامی آنها نشاندهنده تدارک برای یک جنگ تمامعیار بود:
تفنگ ژ۳: ۵۰ الی ۵۵ قبضه
تفنگ کلاشینکف: ۳ یا ۴ قبضه
تفنگ ام۱: ۱ قبضه
مسلسل یوزی: ۳ یا ۴ قبضه
تیربار ژ۳: ۱ قبضه
کلت کمری: ۴ قبضه
آرپیجی ۷: حدود ۶ قبضه به همراه بیش از ۵۰ راکت
نارنجک جنگی: بیش از ۷۰ عدد
سه رائی (میخ سهپر): ۲۰۰ تا ۳۰۰ عدد
تجهیزات دیگر: سلاحهای انفجاری دستساز (ساخته شده با زودپز) و یک شبکه کامل بیسیم.
این گروهک با چنین تدارکاتی، شهر آمل را به عنوان صحنه اصلی اجرای نقشه شوم خود انتخاب کرد، غافل از آنکه این انتخاب به بزرگترین اشتباه محاسباتی آنها تبدیل خواهد شد.
چرا آمل؟؛ تحلیل یک اشتباه محاسباتی مرگبار
انتخاب آمل توسط اتحادیه کمونیستها، اگرچه بر اساس دلایل استراتژیک ظاهری صورت گرفت، اما در عمل یک اشتباه محاسباتی بنیادین بود. این اشتباه محاسباتی، که سرنوشت گروهک را رقم زد، محصول یک جهل مرکب و ایدئولوژیک نسبت به واقعیتهای جامعه ایران و عمق وفاداری مردم به انقلاب اسلامی و امام خمینی (ره) بود. آنها تصور میکردند که میتوانند الگوی انقلابهای کمونیستی را در شهری پیاده کنند که قلب تپندهاش با عشق به اسلام و انقلاب میتپید.
دلایلی که گروهک برای انتخاب آمل مطرح میکرد، خود گویای این شکاف تحلیلی بود:
سابقه مبارزاتی مردم آمل
آنها به اشتباه تصور میکردند که سوابق مبارزاتی مردم آمل علیه رژیم پهلوی، به معنای آمادگی آنها برای همراهی با یک حرکت مسلحانه علیه نظام جمهوری اسلامی است. این تحلیل، ناتوانی آنها در تفکیک میان مبارزه برای استقلال و اسلام با شورش علیه یک حکومت مردمی را آشکار میساخت.
نزدیکی به تهران و شوروی
این دو دلیل، به خوبی نگاه استراتژیک وابسته و ایدئولوژی وارداتی آنها را نشان میدهد. نزدیکی به پایتخت برای تسریع در سقوط احتمالی نظام، و نزدیکی به مرزهای شوروی به عنوان قطب کمونیسم جهانی، شاهدی بر عدم اتکای آنها به ظرفیتهای داخلی و مردمی بود.
موقعیت راهبردی آمل
آنها آمل را به عنوان شاهرگ مواصلاتی شمال کشور میدیدند و قصد داشتند با تصرف آن، یک جبهه جدید جنگی ایجاد کرده و شمال ایران را فلج کنند.
فعالیتهای تبلیغاتی پیشین
گروهک به فعالیتهای تبلیغاتی گروههایی مانند منافقین که پیش از این با پخش کتابهای انحرافی به دنبال زمینهسازی فکری بودند، دل بسته بود.
نقطه اوج این اشتباه محاسباتی در این تصور خلاصه میشد که اگر ساختمان سپاه پاسداران را تصرف کنند، مردم نیز به آنها خواهند پیوست و کل شهر را در اختیارشان قرار خواهند داد. اما همین «اشتباه فکری»، به عامل اصلی شکست و نابودی آنها تبدیل شد و مسیر را برای رقم خوردن حماسهای بزرگ هموار کرد.
از توطئه در جنگل تا حماسه در شهر؛ روزشمار وقایع
سلسله درگیریهای پراکنده در پاییز سال ۱۳۶۰، مقدمهای بر یورش نهایی و شکست خفتبار گروهک در زمستان همان سال بود. هر درگیری، گامی بود که گروهک را به سوی سرنوشت محتوم خود نزدیکتر میکرد و در مقابل، نیروهای مردمی و انقلابی را برای دفاعی جانانه آمادهتر میساخت.
درگیریهای مقدماتی بین نیروهای حافظان امنیت و تروریست های مسلح (آبان تا دی ۱۳۶۰)
۱۸ آبان: در اولین درگیری جدی، اعضای گروهک با نیروهای سپاه و بسیج مواجه شدند. در این تقابل، بسیجی دلاور ولیالله کارگر به شهادت رسید تا اولین خون پاکی باشد که در راه دفاع از آرمانهای انقلاب در این منطقه بر زمین ریخته میشود.
۲۲ آبان: نیروهای انقلاب عملیات «چکش و سندان» را برای پاکسازی جنگل اجرا کردند که ضربه سنگینی به گروهک وارد کرد و باعث عقبنشینی آنها شد.
۲۴ آبان: در رویدادی که نشانگر ناامنی عمومی منطقه بود، یک گروه کمونیستی دیگر (بدون ارتباط با سربداران) به یک پاسگاه حمله کرده و یک روحانی و فرزندش را به شهادت رساندند. این فضا همان بستری بود که اتحادیه کمونیستها قصد بهرهبرداری از آن را داشت.
۳۰ آذر و ۱۳ دی: دو درگیری دیگر در این ایام رخ داد که در نتیجه آنها، روحیه نیروهای گروهک به شدت تضعیف شد، مسئول سیاسی آنها به نام اکبر اصفهانی به هلاکت رسید و ریزش قابل توجهی در میان اعضای بومی آنها رخ داد.
طرح حمله "اسب تروا"؛ نقشه نهایی براندازی
گروهک اتحادیه کمونیستها، در حالی که خود را آغازگر «جرقهای بر انبار باروت انقلاب» میپنداشت، در عمل از سر استیصال و شتابزدگی عمل میکرد. فشارهای ناشی از عملیاتهای نیروهای انقلاب، اختلافات داخلی عمیق، ترس از بارش برف سنگین و قطع شدن راههای تدارکاتی، سران گروهک را وادار کرد تا تاریخ عملیات نهایی خود را از تیرماه به بهمنماه جلو بیندازند. آنها نام این طرح را «اسب تروا» گذاشتند که خود نمادی از ماهیت فریبکارانه و توطئهآمیز نقشهشان بود؛ حملهای غافلگیرانه با هدف تصرف پنهانی شهر از درون.
شب واقعه، آغاز یورش ناجوانمردانه
در شامگاه پنجم بهمن، حدود ۱۰۰ تا ۱۱۰ نفر از اعضای گروهک پس از استقرار در منزل فردی به نام محمدرضا سپرغمی در حاشیه شهر، خود را برای حمله آماده کردند. رأس ساعت ۲۳:۴۵، با شلیک یک موشک آرپیجی به سمت ساختمان بسیج آمل، یورش وحشیانه به شهر آغاز شد. هدف اصلی آنها، از کار انداختن نیروهای سپاه و بسیج و سپس دعوت مردم به قیام بود؛ دعوتی که هرگز پاسخی نیافت.

حماسه ششم بهمن؛ قیام مردم در برابر مهاجمان
با روشن شدن هوا در صبح روز ششم بهمن، حماسه واقعی شکل گرفت. این مردم بودند که ابتکار عمل را به دست گرفتند. صدها نیروی داوطلب مردمی به سوی مقر سپاه شتافتند و با دریافت اسلحه، خود به میدان نبرد با مهاجمان رفتند. صحنههای مقاومت مردمی در تاریخ انقلاب بیبدیل بود، زن و مرد و پیر و جوان، همه به میدان آمدند. با آوردن شن و گونی، در کوچهها و خیابانها سنگر ساختند. مردمی که سلاح جنگی نداشتند، با هر آنچه در دست داشتند به مبارزه برخاستند: داس، تیر و کمان، سنگ و تفنگهای ساچمهای و شکاری. وحدت در برابر این جریان افراطی به حدی بود که حتی نیروهای حزب توده و سازمان فدائیان خلق (اکثریت) نیز، بر اساس آنچه در نشریه «کار» آمده است، در کنار مردم و نیروهای انقلاب در سرکوب مهاجمان شرکت کردند. این امر، انزوای مطلق گروهک سربداران را حتی در میان جریانهای چپ ایران به اثبات رساند و ماهیت افراطی و تاکتیکهای تروریستی آنها را برجسته ساخت. این قیام خودجوش مردمی، آمل را به دژی مستحکم در برابر کمونیستها تبدیل کرد.
جنایات و قساوت گروهک تروریستی
در میانه درگیریها، ماهیت ضد مردمی و وحشیگری گروهک بیش از پیش آشکار شد. جنایات آنها در همان چند ساعت، سندی بر قساوت و بیگانگی آنها با فرهنگ انسانی و اسلامی مردم ایران بود، آنها ۵ جوان غیرمسلح را که تنها جرمشان پاک کردن شعارهای کمونیستی از روی دیوارها بود، بیرحمانه به شهادت رساندند. فردی به نام صادق مهدوی را به اسارت گرفته و از او خواستند به امام خمینی (ره) توهین کند. پس از امتناع این مرد غیور، انگشتانش را قطع کرده، دستانش را شکستند و او را به فجیعترین شکل به شهادت رساندند. پیکر یک پاسدار شهید را پس از شکستن بازوانش، در پشت یک وانت در کوچهها گرداندند تا رعب و وحشت ایجاد کنند. این جنایات، عزم مردم را برای مقابله با این جریان خائن جزمتر کرد و شکست قطعی مهاجمان را به دنبال داشت.
فرجام یک توطئه: شکست، اسارت و اعدام
شکست نظامی گروهک در خیابانهای آمل، صرفاً یک باخت تاکتیکی نبود؛ این واقعه، یک انفجار ایدئولوژیک بود که به فروپاشی کامل تشکیلاتی و فکری جریانی انجامید که سودای سرنگونی نظام اسلامی را داشت. اعترافات بعدی سران گروهک در دادگاه، از جمله اقرار صریح حسین ریاحی مبنی بر اینکه «ما از ۳۰ خرداد ۶۰ به اشتباه افتادیم و منحرف شدیم»، مُهر تأییدی بر ورشکستگی مطلق فکری و عملی آنها بود.
آمار تلفات و خسارات
حماسه مقاومت مردم آمل با فداکاری و ایثار همراه بود. بر اساس آمار رسمی، در این واقعه ۴۰ نفر از مردم، بسیجیان و نیروهای پاسدار به درجه رفیع شهادت نائل آمدند و حدود ۱۲۰ نفر نیز مجروح شدند. در مقابل، ضربه وارد شده به پیکره گروهک مهاجم، کاری و نهایی بود؛ در مجموع حدود ۸۱ نفر از اعضای اتحادیه کمونیستها کشته، زخمی یا اسیر شدند. در مقابل، منابع اپوزیسیون مانند کتاب «پرنده نوپرواز» با هدف تبلیغاتی و کمرنگ کردن ابعاد شکست، ادعای کشته شدن بیش از ۲۰۰ نفر از نیروهای حکومتی را مطرح کردهاند؛ رقمی که فاقد هرگونه سندیت بوده و در برابر آمار دقیق شهدا رنگ میبازد.
دستگیری و محاکمه سران
با شکست قیام، عملیات شناسایی و دستگیری اعضای متواری و سران گروهک در دستور کار نیروهای اطلاعاتی و امنیتی قرار گرفت. سیامک زعیم، طراح اصلی توطئه، یک روز پس از واقعه در ۷ بهمن ۱۳۶۰ دستگیر شد. حسین ریاحی، رهبر گروهک نیز در ۲۴ تیر ۱۳۶۱ در تهران به دام افتاد.
در دی ماه ۱۳۶۱، دادگاه علنی سران دستگیر شده گروهک برگزار شد. در کیفرخواست دادستان علیه حسین ریاحی آمده بود: "عضویت در مرکزیت تشکیلات الحادی «اتحادیه کمونیستهای ایران»، عاملیت در خیانت خونین ششم بهمن آمل و مبارزه مسلحانه علیه نظام جمهوری اسلامی." فضای دادگاه، صحنه نمایش استیصال و فروپاشی ایدئولوژیک گروهکی بود که روزی مدعی رهبری خلق بود.

اعدام در ملاء عام؛ اجرای عدالت در مورد عاملان جنایت
سرانجام، عدالت در مورد عاملان این جنایت اجرا شد. ۱۰ نفر از اعضای دستگیر شده در ۷ بهمن ۱۳۶۰ و ۲۱ نفر دیگر در سالگرد واقعه اعدام شدند. در یکی از صحنههای به یاد ماندنی دادگاه، قاضی محمدی گیلانی خطاب به متهمان گفت: «سربداران! چه اسم با مسمایی! شما به راستی سر به دار هستید»؛ جملهای که بیانگر سرنوشت محتوم جریانی بود که علیه مردم خود سلاح کشید. سیامک زعیم، به عنوان رهبر فکری و طراح اصلی این توطئه، در استادیوم فوتبال شهر آمل در ملاء عام به دار مجازات آویخته شد تا پرونده این جریان خائن برای همیشه بسته شود.
چرا "سربداران" شکست خوردند؟
شکست اتحادیه کمونیستها در آمل را نمیتوان صرفاً در ابعاد نظامی تحلیل کرد. این شکست، ریشه در شکاف عمیق ایدئولوژیک، فرهنگی و اجتماعی میان یک گروهک نخبهگرا و بیگانه با واقعیتهای جامعه و تودههای میلیونی مردم انقلابی ایران داشت.
انزوای اجتماعی و عدم پایگاه مردمی
بزرگترین اشتباه راهبردی گروهک، «برداشت اشتباه از مردم» بود. آنها با نادیده گرفتن حمایت گسترده تودهها از نظام اسلامی و امام خمینی (ره)، تصور میکردند مردم به آنها خواهند پیوست. جالب آنکه یکی از دلایلی که بازماندگان گروهک برای شکست خود ذکر کردهاند، «عدم مسلح کردن مردمی که به حمایتشان برخاسته بودند» است. این ادعا خود بزرگترین گواه بر عمق توهم و انزوای آنهاست، چرا که آن «حمایت مردمی» ادعایی، در برابر قیام خودجوش و میلیونی مردم آمل که شهر را به سنگری علیه آنها بدل کرد، هیچ بود.
بیگانگی ایدئولوژیک
ایدئولوژی وارداتی و التقاطی مائوئیسم هیچ سنخیت و پیوندی با فرهنگ ریشهدار دینی، ملی و تاریخی مردم ایران نداشت. تلاش برای پیاده کردن نسخهای کپیشده از انقلاب چین در جامعهای با هویت شیعی، از ابتدا محکوم به شکست بود.
بصیرت و مقاومت مردمی
این مورد، مهمترین و تعیینکنندهترین عامل شکست توطئه بود. مردم آمل با بصیرتی مثالزدنی، ماهیت ضدانقلابی، الحادی و وابسته گروهک را به سرعت تشخیص دادند و خودجوش به میدان آمدند و با خلق حماسهای بینظیر، شهر را به گورستان آرزوهای مهاجمان تبدیل کردند.
اقتدار نیروهای امنیتی و نظامی
در کنار نقش بیبدیل مردم، عملکرد هماهنگ، قاطع و سریع نیروهای سپاه پاسداران، بسیج و ژاندارمری در مهار بحران و سرکوب نهایی مهاجمان، نقشی کلیدی ایفا کرد. این هماهنگی، الگویی موفق از دفاع همهجانبه را به نمایش گذاشت.
میراث حماسه: آمل، شهر هزار سنگر در کلام امام خمینی (ره)
حماسه ششم بهمن ۱۳۶۰ صرفاً یک خاطره تاریخی نیست؛ بلکه به یک نماد، یک الگو و میراثی ماندگار در فرهنگ انقلاب اسلامی تبدیل شده است. این واقعه نشان داد که امنیت و اقتدار نظام اسلامی، نه فقط متکی بر نیروهای نظامی، بلکه ریشه در ایمان، بصیرت و حضور آگاهانه مردم در صحنه دارد. مقاومت تاریخی مردم آمل، نتایج و افتخارات ماندگاری را برای این شهر و برای تاریخ انقلاب به ارمغان آورد:
اعطای لقب پرافتخار «شهر هزار سنگر آمل» به این شهر، به پاس سنگرهایی که مردم با دستان خالی در کوچهها و خیابانها برای دفاع از انقلاب برافراشتند.
تقدیر ویژه امام خمینی (ره) از مردم فداکار آمل. ایشان در وصیتنامه سیاسی-الهی خود، از آمل به عنوان تنها شهری که به صورت مشخص از آن یاد کردهاند، نام بردند و با اشاره به عمق باورهای دینی مردم فرمودند که قیامکنندگان «در صورت فهم اسلام» به آمل حمله نمیکردند.
در سال ۱۳۸۶، شورای عالی انقلاب فرهنگی با تصویب و ثبت روز «ششم بهمن، روز حماسه مردم آمل» در تقویم رسمی جمهوری اسلامی ایران، این واقعه تاریخی را برای همیشه جاودانه ساخت.
در نهایت، حماسه آمل این حقیقت را به اثبات رساند که پیوند عمیق و ناگسستنی مردم با آرمانهای انقلاب اسلامی و رهبری آن، سدی نفوذناپذیر در برابر تمام توطئههای داخلی و خارجی است و تا زمانی که این پیوند پابرجاست، این انقلاب از گزند حوادث مصون خواهد ماند.



