به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»
لومپِنپرولتاریا یا لمپنیسم، اصطلاحی است که نخستینبار کارل مارکس و فردریش انگلس در دومین کتاب مشترک خود به نام ایدئولوژی آلمانی (۱۸۴۵) بهکار بردند. مارکس و انگلس در مانیفست خود، لومپن پرولتاریا را «طبقۀ خطرناک»، ” تفالۀ اجتماعی، یعنی اراذل و اوباش، آن تودۀ گندیدۀ منفعل که از تحتانی ترین اقشار جامعۀ قدیم به سطح جامعه رانده شده است” توصیف می کنند؛ و در ادامه اضافه می کنند که ممکن است لومپن پرولتاریا “این جا و آن جا به وسیلۀ انقلاب پرولتاریایی به داخل جنبش کشانده شود؛ لکن باید دانست که شرایط زندگی اش آن را بیش تر برای ایفای نقش مزدور جیره خوار، در خدمت دسیسه های ارتجاعی، آماده می کند. ”
بسیاری از اندیشمندان علم سیاست(به غیر از نظریهپردازان آنارشیسم و دولتستیزی افراطی)، بر این اعتقاد هستند که در زمانهی «بیسامانی» و «خلاء قانون»، که همان وضعیت آشوبهای سیاسی و اجتماعی است، این «اوباش» و «لمپن» ها هستند که میدان را به تسخیر در می آورند. در آن معرکه، کسانی حرف خود را به کرسی می نشانند که تیغه چاقوی بلندتر و قلبی قسیتر برای کشتن و سوزاندن داشته باشند.

وقایع روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه در پایتخت و شهرهای دیگر کشور، بار دیگر نشان داد و اثبات کرد که «امنیت»، کلید «مدنیت» است و در خلأ امنیت، جامعه(هر جامعهای) خیلی زودتر از آنچه که نظریهپردازان «اینستاگرامی» تصور میکنند به وضعیت ماقبلمدنیت فرو می رود. به تعبیر تامس هابز، یکی از سه آباء لیبرالیسم، در چنین وضعیتی، "انسان، گُرگِ انسان می شود. "
در فیلم زیر رجزخوانی یکی از همین اوباش و اجامر را ملاحظه می کنید که با سوءاستفاده از وضعیت «بیسامانی» موقت، گردنفرازی می کند و با تشبث به شعارهای عوامپسند، اسلحه به دست لُغز می خواند.
این فرد به صراحت خود را «هادی بندهلو» معرفی می کند. حال به خبر زیر، مربوط به سال ۸۵ دقت کنید:
" سارقان مسلحی که در جریان سرقت دو کیلو طلاجات در شهریار، یک تن را کشته و یک تن دیگر را به شدت مجروح کرده بودند، در حالی دستگیر شدند که تاکنون به ارتکاب چند فقره قتل و زورگیری اعتراف کردهاند. "

طبق اظهارات فرمانده وقت پلیس تهران، هویت این سارقان مسلح قاتل، از این قرار بود:
" بدین ترتیب در حالی که ۴۸ ساعت از کار مستمر و شبانه روزی کارآگاهان رسیدگی کننده به این پرونده میگذشت، عملیات رد یای جهت شناسایی محل اختفا متهمان در مکانهای متعدد آغاز شد و با شناسایی باغ اصلی که چند هکتار وسعت داشت و سه منطقه برای اسکان در آن تعبیه شده بود، در عملیاتی غافلگیرانه مقارن ساعت ۶:۳۰ صبح روز بیست و هشتم شهریور ماه، سه متهم در یکی از منازل شناسایی و دستگیر شدند.
به این ترتیب از محل اختفای سه متهم دیگر این پرونده به هویت «سیامک» ۳۴ ساله، «سیاوش» ۲۴ ساله و «هادی» ۲۲ ساله که هر سه برادر هستند، سه قبضه سلاح کلاش و دو قبضه کلت کمری به همراه ۴۳۱ تیر جنگی، نقابها و کلاههای کاسکت متهمان کشف شد. "
طبق توضیحات پلیس، این سه برادر، در جریان بازجوییهای فنی، به شدت در زمان بازجویی قساوت داشتند، به ارتکاب چهار فقره جنایت و سه فقره زورگیری و سرقت مسلحانه طلافروشی فردوسیه شهریار اعتراف کردند.
درباره شقاوت و قساوت این باند تبهکار، به این قسمت گزارش ایسنا دقت کنید:
" سیامک(برادر بزرگتر) که به شدت از ارتکاب قتلها ابراز رضایت میکرد و به هیچ وجه اثری از پشیمانی در رفتارش مشاهده نمیشد، به ایسنا گفت: من کاری نکردهام، فقط ۴ نفر را کشتم، به همراه برادرهایم و همدستی «غلامعلی» جهت تأمین هزینههای مالی، طلافروشی را مورد سرقت قرار دادیم. "
همانطور که تاکنون متوجه شدید، فردی که در ویدیوی بالا در حال رجزخوانی است، همان «هادی»، برادر کوچکتر و عضو این باند سرقت مسلحانه بوده است.
این فرد که مدتهاست در فضای اینستاگرام به عنوان «خوب» و «شرارتی»، معرکهگیری می کند، از برادر تبهکار و آدمکش خود(سیامک) چنین یاد می کند.


فاجعهای که باید زنگ خطر را در گوش همهی ما، اعم از مردم و مسوولان به صدا در بیاورد، اینجاست که صفحهی این تبهکار متجاهر، افزون بر ۱۱ هزار دنبالکننده دارد. اگر می خواهیم به دنبال ریشهیابی دقیق «داعشیگری» بیسابقهی روزهای ۱۸ و ۱۹ دی ماه در خیابانهای وطن باشیم، باید علاوه بر ابعاد امنیتی و اطلاعاتی تحرکات عیان دشمن خونخوار، ریشههای فرهنگی و اجتماعی شکلگیری خوی شرارت و تبهکاری در جامعه نیز باشیم.




