به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»
روز گذشته، میلاد جلیلزاده فعال رسانهای در کانال تلگرامی خود نوشت:
"احتمالا این خبر به گوش خیلیها رسیده باشد که بعضی اغتشاشگران دستگیر شده در رویدادهای چند روز گذشته، اعتراف کردهاند اقداماتشان را تحت تاثیر تماشای سریال «تاسیان» انجام دادند. اینها البته عمدتا افراد فریبخوردهای بودند که هیزم آتش برافروخته شده توسط تروریستها شدند و اصل ماجرا را همچنان باید هدایت شده از خارج مرزها و تابع طراحیهای موساد و سیا دانست. معنای اصطلاح پولشویی برای بسیاری از مردم ایران در سالهای اخیر کاملا جا افتاده است و بر همان قیاس میشود کارکرد سلطنتطلبی و پهلویگرایی در نقشه سرویسهای امنیتی معاند ایران را توضیح داد."

حقیقت آن است که کار تبلیغ، بلکه تقدیس خزندهی «دوران پهلوی»(در تداول عوام «دوره شاه»)، نه از تاسیان، که از سال ۹۸ و فیلم «مطرب» آغاز شد. توقیف دو روزه آن فیلم، که دربارهی یک خواننده مطرب دوزاری لالهزاری به اسم «ابراهیم خوشسینه»!؟ بود، با آتش تهیهی تبلیغاتی-رسانهای مورد حمایت وزارت ارشاد وقت، یک «دوقطبی» کذایی در افکار عمومی ایجاد کرد که در نهایت منجر به پرفروششدن این فیلم شد.
پس از آن بود که سیل فیلمهای ظاهرا کمدی و «بشکن و بالا بنداز»، با هدف جلوهدادن به «نوستالژی پهلوی»، آنهم به موازات کمپین عملیات روانی شبکههایی مثل «من و تو» و «موساد اینترنشنال» در ارایه تصویری «شکوهمند» از پهلویها، به راه افتاد.
وقتی پرفروشترین فیلم سالیان اخیر، یعنی فیلم «فسیل»، باز به سراغ همان خط داستانی «مطرب زمان شاه» رفت و حتی تصویری نسبتا ملوس از ساواک شاهنشاهی ارایه داد، مشخص شد که کارزار رسانهای-تبلیغاتی ۴، ۵ ساله برای تبلیغ نوستالژی پهلوی متاسفانه در داخل هم ثمر داده است.
در حالی که «من و تو» و «اینترنشنال» با ارایهی روایتی کاملا تحریفشده، یکسویه و تبلیغاتی تصویر پررنگ و لعاب و پر از «دریغ و افسوس» از عملکرد پهلویها عرضه می کردند، دنبالههای داخلی به اسم ساختن فکاهه و کمدی و زیر پوشش «سینمای تجاری»، همان خط را پیش برده و می برند. سیل فیلمها و سریالهایی که بازسازی آرایش و پوشش و فرهنگ «خوشباشی» و «عشق و حال» دوره «آریامهری» را دنبال می کردند، وارد بازار شد که اوج آن البته سریال خائنانه و خبیثانهی «تاسیان» بود که رسما و عملا در تبرئه و تقدیس ساواک مخوف و جنایتکار محمدرضا پهلوی ساخته شد.
همزمانی پخش آن سریال، با بازیابی و جلوی صحنه آوردن چهرهی اصلی ساواک توسط شبکههای فارسیزبان معاند، یعنی پرویز ثابتی یهودیِ بهاییشده، خود ترجمان بسیاری از اهداف شوم بود.

بازجویان و شکنجهگران مخوف ساواک(که آموزشدیدهی موساد بودند)، در تاسیان تبدیل به جوانهای لطیف و رمانتیک اهل شعر و کتاب معرفی می شوند که در هنگام بازجویی نمی گذارند آب در دل کسی تکان بخورد. همزمان، همه چهرههای مذهبی سریال عملا دچار جمود و تعصب و عقبماندگی ذهنی تصور می شوند و اصولا انقلابیون در «تاسیان» کسانی هستند که قدر دوران «عشق و حال» پهلوی را ندانستند با "جهالت و ناسپاسی" لگد به بخت مردم ایران زدند!
این دروغگویی وقیحانه در حالی است که حبیب لاجوردی، از چهرههای وابسته به دربار، در همان سالهای اول پس از پیروزی انقلاب، مجموعه گفتگوهای تفصیلی و جامعی تحت عنوان «تاریخ شفاهی هاروارد» با سردمداران و صاحبمنصبان رژیم پهلوی در خارج از کشور صورت داد که تقریبا اکثریت قاطع آنان، فساد و چپاول و ولنگاری رژیم را به عنوان یکی از دلایل اصلی انقلاب مردم ذکر می کنند.
این اعترافی است که به صراحت از زبان داریوش همایون، اردشیر زاهدی، سیدحسین نصر، منوچهر آزمون و سپهبد آذربرزین در مجموعه «تاریخ شفاهی» دهباشی هم شنیده شده است.


از بحث دور نشویم. سینمای «جاهلی» یا همانچیزی که با نامگذاری مرحوم دکتر هوشنگ کاووسی(از اولین منتقدان سینمایی در مطبوعات ایرانی) به «فیلمفارسی» معروف شد، حول محور لمپنیسم و اقشار بدخیمی از جامعه با نامهای «کلاهمخملی»، «روسپی» و «رقاصه» حقیقتا یک ریلگذاری خیانتبار، عقبمانده، منحط و ضدفرهنگی از سوی وزارت فرهنگ و هنر عصر پهلوی، با هدف کلان «سیاستزدایی» از فرهنگ عامه بود.
اغراق نیست اگر «سینمای جاهلی» را نماد و نمود اصلی سیاستگذاری فرهنگی عصر پهلوی بدانیم. گرچه تلاش شد این محور لمپنی، با نوعی از سینمای مثلا «نخبگانی» یا «موج نویی» از سوی وزارت فرهنگ و هنر و دفتر فرح پهلوی، کمی تعدیل شود، اما همان سینما و تئاتر نخبگانی به نوعی دیگر زخمه بر پیکر فرهنگ عمومی زد، به نحوی که بسیاری از این آثار مثلا «روشنفکری»، خود به محمل تبلیغ نیهلیسم، اباحهگری، دین-ستیزی و حتی سنت-ستیزی افراطی تبدیل شد. به نحوی نمادین، مهمترین چهرهی روشنفکری مورد حمایت شخص فرح، یعنی احمد شاملو، یکی از سناریونویسهای پرکار سینمای جاهلی هم بود که حتی از این بابت، مورد اعتراض شدید چهرههای همان جریان روشنفکری همچون ابراهیم گلستان هم قرار داشت.


هیچگاه جاهلان و اراذل و اوباش، که عمدتا ناجوانمرد، هیز و هرزه، عیاش، مفتخور و تلکهبگیر، خلافکار و منفور بودند، یک طبقه یا قشر اصلی یا عمده در جامعهی ایرانی نبود، در حالی که سیاستگزاران فرهنگی با همدستی پایوران وقت فیلمفارسی قصد داشتند جامعهی ایران را در کلیت خود یک جامعهی جاهلی و لمپنی به تصویر بکشند. مرحوم رضا کرمرضایی از بازیگر پیشکسوت تئاتر و سینمای ایران، در مستندی درباره فیلم «کندو» اثر فریدون گُله، تعریف کرد که وقتی این فیلم در جشنواره سپاس در چند بخش نامزد دریافت جایزه شد، وقتی بازیگران به روی سن فراخوانده شدند، فرح پهلوی به کرمرضایی می گوید: «فیلم شما را ندیدم، از همین فیلمهای جاهلی است؟» و کرمرضایی به او جواب می دهد: «علیاحضرت، مگر وزارت فرهنگ اجازه می دهد جز فیلم جاهلی ساخته شود؟»

در کمال تعجب، از اواسط دههی ۹۰ خورشیدی، به نحوی خزنده اما پیگیرانه، این گونه سینما، البته با حذف صحنههای کافهای و رقص عربی و اضافهشدن نوعی صراحت گزنده و حتی وقیحانه در نمایش خشونت و پلشتی، احیاء شده است. آنچیزی که با رونق گرفتن فیلمهایی چون «مغزهای کوچک زنگزده» (هومن سیدی/۱۳۹۶) به عنوان «ژانر فلاکت» در برخی رسانهها مطرح شد، همان ژانر جاهلی اوایل دهه ۱۳۵۰ است. هومن سیدی همچنان همان خط «پولساز» را استمرار داده است. به هر روی، کار سندرم «عشق لاتی» در شبکهی نمایش خانگی بسیار بالا گرفته است و کمکم در حال تبدیل به بدنهی اصلی است.

همینجا تصریح و تاکید می شود که به هیچعنوان قصد این نیست که سطح خشونت، سبعیت و شقاوت آشوبگران دی ماه ۱۴۰۴ را به صورت تکپایهای و تکعلتی تحلیل کنیم. دلایل مختلفی می توان ذکر کرد: از نارضایتیهای اقتصادی؛ کمبود کار مولد در کشور که به جمعیت حاشیهنشینان اقتصادی و از آن مهمتر «فرهنگی-اجتماعی» می افزاید؛ احساس تبعیض؛ انباشت «نفرت» نسبت به هر چه مرتبط با «ساختار» است که در طول دستکم دو دهه گذشته به صورت شبانهروزی و مستمر توسط شبکههای معاند در اذهان دستکم نسلهای جوان انباشت شده؛ عملیات روانی مستمر بازوهای رسانهای دشمن و دنبالههای داخلی آنها برای «سیاهنمایی مطلق» از وضع کشور و کشتن هر نوع «امید»؛ روح طغیانگری در نسل موسوم به زد که تقریبا در سراسر دنیا مشکل گریبانگیر است، اما در کشور ما به صورت متمرکز و هدفمند ضریب و تصاعد یافته؛ کمکاری و اهمالکاری دستگاههای فرهنگی در تبیین و دفاع از ارزشهای دینی، ملی و انسانی؛ و البته شبکههای نظاممند، آموزشدیده و دپوشدهی آشوب که توسط دشمن در داخل کشور کاشته شده تا همواره با هر موج اعتراضی روی آن سوار شود و کشور را به آشوب و خون بکشد.
اما همهی این قطعات، با اندازههای مختلف، شکلدهنده پازل «آشوب خونین و ویرانگر» دیماه امسال هستند که نقش هر قطعه باید هم به صورت مستقل و هم به صورت متصل به دیگر اجزا مورد بررسی قرار بگیرد. اما تردیدی نیست که، با توجه به طیفسنجی جمعیتی مشارکتکنندگان در آشوب یعنی رده سنی ۱۵ تا ۲۱ سال، بخش قابلتوجهی از آنان مخاطبان تولیدات شبکه نمایش خانگی در بستر یوتیوب و اینستاگرام و دیگر پلتفرمها هستند.
سفیدنمایی و حتی فضیلتنمایی از زیست لمپنی و اوباشیگری، نوستالژیسازی و ایجاد حسرت نسبت به دوران پهلوی و به موازات آن ایجاد حس کراهت و حتی نفرت پنهان نسبت به بانیان و مشارکتکنندگان در انقلاب اسلامی، غیاب تقریبا کامل ارزشهای اعتقادی و ملی و حتی انسانی در بسیاری از تولیدات پلتفرمها و...همه به صورت تدریجی و انباشتی در ایجاد و شکلگیری «ذهنیت» آشوب خشن و کور و سراسر نفرت تاثیر داشتهاند. این روند، باید مورد بازنگری جدی توسط سیاستگذاران فرهنگی کشور قرار گیرد.



