به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»
خیانت و جنایت پهلوی به قوم لر و بختیاری در دهه چهل خورشیدی، یک رویداد مقطعی یا واکنشی نبود؛ روندی سازمانیافته و هدفمند بود. مجموعهای از تصمیمات امنیتی که همزمان با حذف تدریجی نخبگان بختیاری از مناصب اداری و اقتصادی آغاز شد و به ایجاد فضای گستردهای از ترس و بیاعتمادی در مناطق غرب و جنوب غربی کشور انجامید.پس از برکناری تیمور بختیار از ریاست ساواک و خروج او از کشور، حکومت پهلوی به بهانه مقابله با «نفوذ احتمالی» او، دامنه برخورد را به بدنه اجتماعی لر و بختیاری گسترش داد.
بسیاری از افراد بدون ارتباط روشن با تیمور بختیار، صرفاً به دلیل جایگاه اجتماعی، شغلی یا خانوادگی، زیر ذرهبین نهادهای امنیتی قرار گرفتند.
اسناد ساواک نشان میدهد که شرکت ملی نفت به یکی از کانونهای اصلی این حساسیت تبدیل شده بود. تمرکز حکومت بر شناسایی، کنترل و حذف نیروهای بختیاری شاغل در صنایع نفت، نه از سر تخلف فردی، بلکه ناشی از ترس از ظرفیت اقتصادی و اجتماعی این گروهها برای شکلدهی به اعتراضات آینده بود.همزمان با این فشارهای ساختاری، سلسلهای از مرگهای مشکوک در میان چهرههای شاخص بختیاری رخ داد.
ترور، حوادث مشکوک در شکار، سوانح غیرقابل توضیح و حتی مرگ در خارج از کشور، همگی در بازهای زمانی نزدیک به هم و با الگوهایی مشابه اتفاق افتادند؛ الگویی که شائبه اقدام سازمانیافته امنیتی را تقویت میکند.
پیامد این سیاستها، فراتر از حذف چند چهره سیاسی یا اجتماعی بود. وحشت عمومی، مصادره اموال، نظارت دائمی و فشار روانی، موجی از مهاجرت نخبگان را رقم زد و روند توسعه انسانی در مناطق لرنشین را برای دههها مختل کرد؛ آسیبی که آثار آن همچنان قابل مشاهده است.
با وجود اهمیت این وقایع، این بخش از تاریخ معاصر ایران کمتر مورد پژوهش مستقل قرار گرفته است. بازخوانی اسناد، بررسی روایتهای محلی و واکاوی دوباره این پروندهها، نه صرفاً برای داوری تاریخی، بلکه برای فهم ریشههای نابرابری و حذف ساختاری رژیم پهلوی در حافظه جمعی مردم لر و بختیاری، ضرورتی انکارناپذیر است.



