جمعه 24 مهر 1405 - Fri 16 Oct 2026
  • نوبت بندی ثبت نام افزایش اعتبار کالابرگ

  • از گم کردن مسیر عملیات تا شکار جنگنده بعثی

  • قیمت گوشت قرمز امروز چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵

  • خیابان‌های استانبول رودخانه شد! / فیلم

  • شهادت افسانه عقیلا مهرستان در پی حمله تروریستی

  • سخنگوی سپاه: به سلاح‌های پیشرفته‌تر دست یافته‌ایم

  • طلسم عجیب ستاره سابق پرسپولیس بالاخره شکست

  • کشتی کانتینر بر متخلف با ۲۵۰۰ کانتینر در جنوب تنگه هرمز غرق شد

  • حمله موشکی و پهپادی ارتش یمن به آرامکو و فرودگاه ریاض

  • شهادت مامور پلیس مهرستان در حملۀ تروریست‌ های مسلح+ عکس

  • پایش متغیرها و الزامات ثبات پایدار ارز

  • مرزبندی با خشونت | عادی سازی ترور ممنوع+ عکس

  • تهدید ایران همچنان خاورمیانه را درگیر خود کرده است — راه شکستن این چرخه اینجاست

  • امارات و سودای تجزیه ایران

  • قیمت دلار امروز چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵

  • حمله بی‌امان شاخ‌چنگی مادر به کفتار / فیلم

  • جزئیات دیدار فرمانده کل سپاه و وزیر پیشنهادی دفاع

  • حمله به لنج صیادی در آب‌های سیریک + فیلم

  • سفر کوتاه کربلا به برنامه آخر هفته اضافه شد

  • شایعه اجرای شلاق کارکنان پتروپارس در هویزه کذب است

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 388969
    تاریخ انتشار: 17/آذر/1403 - 10:28

    مهدی باکری اینگونه به جان نیروهایش حساس بود

    شهید باکری نسبت به نیروها تا این حد حساس بود، می‌گفت: «این بچه ها، امانت های مردم اند که دست ما هستند. امانت داری هم خیلی سخته.

    مهدی باکری اینگونه به جان نیروهایش حساس بود

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»

    در عملیات رمضان تلفات زیادی دادیم. در یک محور بچه های گردان مسیر را اشتباهی، حدود پانزده، بیست کیلومتر جلو رفته بودند.

    آقا مهدی یک نفربر برداشت و رفت جلو.


    آقا عزیز (جعفری) آمد دم نفربر ما و گفت: «به مهدی بیسیم بزن برگرده، منطقه ناامنه، اوضاع اصلا مناسب نیست.»

    پیام را با بیسیم رساندم. چند بار دیگر آقا عزیز پیغام فرستاد که «بگین مهدی برگرده.» دفعه آخر، آقا مهدی پشت بیسیم به من گفت: «آقای الموسوی! تا تک تک بچه های مردم رو از این جا جمع نکنم، برنمی گردم عقب.» و تا جایی که توانسته بود، زخمی ها و شهدا را به عقب منتقل کرد.

    نسبت به نیروها تا این حد حساس بود، می‌گفت: «این بچه ها، امانت های مردم اند که دست ما هستند. امانت داری هم خیلی سخته. شما اگر یک شیء رو بهتون بدن و بگن این رو حفظش کن، چه جوری حفظش می‌کنین؟ این بچه ها هم همین طورن. اول باید به اونا برسیم، بعد به خودمون. یه مدیر اول باید به زیر دستش برسه که کجا و چطور زندگی می‌کنه.» جان نیروهایش را مثل جان خودش و عزیزانش دوست داشت. نمونه اش هم شهادت حمید و جنازه اش.

    نظرات بینندگان
    نظرات شما