به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»
حمید داوودآبادی یکی از رزمندگان دوران دفاع مقدس، از بهار سال ۱۳۶۵ تعریف میکند: «چند روزی میشد گردانمان در منطقه فکه مستقر شده بود. یکی از روزها ماشین تدارکات که ناهار را از پادگان دوکوهه میآورد، سر موعد نیامد. ساعت نزدیک ۳ عصر بود. خیلی گرسنهمان بود.
هرچه منتظر شدیم و به جاده چشم دوختیم، از ماشین تدارکات خبری نشد. سرانجام دست به کار شدیم و غذای ابتکاری را که هر از چندگاهی در چنین مواقعی تهیه میشد، درست کردیم؛ یک قالب پنیر خارجی را که بین بچهها به پنیر گچی معروف بود، داخل قابلمهای بزرگ له کرده، مقداری آب به آن افزودیم تا به صورت دوغ درآمد. سپس مقداری نان خشک را که اطراف چادر از روزهای گذشته باقی مانده بود، در آن تلیت کردیم.
مقداری نمک افزودیم و شروع کردیم به خوردن. کمال صادقی به شوخی یک شیشه آبلیمو را داخل قابلمه خالی کرد. مهدی فقانی به لج او شیشه شربت آلبالو را و من هم مقداری زیادی شکر ریختم.
شوربای عجیبی شده بود. به همه چیز میخورد، الا غذا. ولی از خود غذا عجیبتر آن بود که همه آن را خوردیم؛ حتى ته قابلمه را هم پاک پاک کردیم.همین که ته قابلمه را لیسیدیم، صدای بوق ماشین تدارکات آمد که غذا آورده بود.»



