سه شنبه 17 شهريور 1405 - Tue 08 Sep 2026
  • پنهان‌کاری ارتش آمریکا در آمار تلفات

  • دشمن تصور نمی‌کرد عرصه نبرد را به سطح منطقه گسترش دهیم

  • حملات شدید رژیم صهیونیستی به "النبطیه الفوقا" / فیلم

  • گلوگاه تنفس عربستان زیر ضرب جنگ علیه ایران+ عکس

  • قیمت نفت امروز دوشنبه ۱۶ شهریور

  • شانسی که باعث شد بیرانوند به سربازی نرود

  • کیم و دخترش در مراسم رونمایی از ناوشکن هسته‌ای

  • روایت تصویری جهان در جشنواره پرپینیان

  • استقلال ۲ بازیکن جدید خود را می‌خواهد

  • مشارکت غربگرایان با ترامپ در حمله به معیشت و امنیت مردم

  • ناوهای آمریکا در تیررس بالستیک‌های ایرانی

  • هشدار قالیباف به وزیر جنگ آمریکا

  • بخوانید ایران هر چه قوی‌تر!

  • انهدام ۳ هسته‌ عملیاتی گروهک تروریستی-تکفیری در جنوب شرق کشور+ فیلم

  • سربازان ناو آمریکایی به پاتایا رفتند!

  • رقص اسب‌های وحشی زیر رنگین‌کمان / فیلم

  • بازگشت ۱۰ صیاد مفقودشدهٔ بندرلنگه‌ای

  • قیمت محصولات ایران‌خودرو و سایپا ۱۶ شهریور

  • پرسپولیس جایگزین استقلال شد!

  • قیمت طلا ۱۸ عیار امروز دوشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۵

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 387386
    تاریخ انتشار: 26/آبان/1403 - 11:07

    آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟

    رزمنده‌ها در جبهه گرسنه مانده بودند و خبری از ماشین تدارکات نبود. مجبور شدند غذای عجیبی درست کنند و بعد اینکه ته آن را در آوردند، صدای ماشین تدارکات از دور به گوششان رسید.

    آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»

    حمید داوودآبادی یکی از رزمندگان دوران دفاع مقدس، از بهار سال ۱۳۶۵ تعریف می‌کند: «چند روزی می‌شد گردانمان در منطقه فکه مستقر شده بود. یکی از روزها ماشین تدارکات که ناهار را از پادگان دوکوهه می‌آورد، سر موعد نیامد. ساعت نزدیک ۳ عصر بود. خیلی گرسنه‌مان بود.

    هرچه منتظر شدیم و به جاده چشم دوختیم، از ماشین تدارکات خبری نشد. سرانجام دست به کار شدیم و غذای ابتکاری را که هر از چندگاهی در چنین مواقعی تهیه می‌شد، درست کردیم؛ یک قالب پنیر خارجی را که بین بچه‌ها به پنیر گچی معروف بود، داخل قابلمه‌ای بزرگ له کرده، مقداری آب به آن افزودیم تا به صورت دوغ درآمد. سپس مقداری نان خشک را که اطراف چادر از روزهای گذشته باقی مانده بود، در آن تلیت کردیم.

    مقداری نمک افزودیم و شروع کردیم به خوردن. کمال صادقی به شوخی یک شیشه آبلیمو را داخل قابلمه خالی کرد. مهدی فقانی به لج او شیشه شربت آلبالو را و من هم مقداری زیادی شکر ریختم.

    شوربای عجیبی شده بود. به همه چیز می‌خورد، الا غذا. ولی از خود غذا عجیب‌تر آن بود که همه آن را خوردیم؛ حتى ته قابلمه را هم پاک پاک کردیم.همین که ته قابلمه را لیسیدیم، صدای بوق ماشین تدارکات آمد که غذا آورده بود.»

    نظرات بینندگان
    نظرات شما