سهل بن سعد بن مالک بن خالد[1] بن ثعلبة بن حارثة بن عمرو[2] [الحارث بن ساعدة بن کعب بن الخزرج الساعدی الأنصاری][3] ، با کنیه ابوالعباس[4] یا ابویحیی[5] از مشاهیر اصحاب حضرت رسول(ص) به شمار می آید.[6] نام این صحابی در آغاز حزن بود و پیامبر(ص) او را سهل نامید.[7] شیخ طوسی، سهل بن سعد ساعدی را در شمار اصحاب حضرت علی(ع) به حساب آورده است[8].سهل چهار سال قبل از هجرت پیامبر(ص) متولد شد و تا عصر ولید بن عبدالملک در قید حیات بود. از جمله افتخارات سهل بن سعد ساعدی این است که در بیعت عقبه و رضوان[9] حضور داشته، به سوی هر دو قبله[10] نماز گذارده و جزء روایان مورد وثوق حدیث پیامبر(ص)[11] می باشد که از ایشان روایت کرده است. سهل بن سعد، حدیث غدیر[12]، حدیث منزلت(به نقل از ابوذر)[13] ، اسامی دوازده معصوم[14] را نیز گزارش کرده است.
سهل بدنبال کشته شدن عثمان، به همراه گروهی از انصار با حضرت علی(ع) بیعت کرد[15] و در جنگ صفین[16] نیزحضور داشته است. منابع تاریخی از سال (41ه.ق تا 61ه.ق)اخبار خاصی از سهل بخصوص درباره رویکرد وی به قیام امام حسین(ع) گزارش نکرده اند، جز یک خبر و آن هم در احتجاج امام حسین(ع) با سپاه عمرسعد در کربلا بود[17] که در آن احتجاج امام از کسانی چون سهل نام می برد. سهل سابقه درخشانی در دوره پیامبر(ص) و امیر المومنین(ع) دارد، حال چرا در حادثه ای به این مهمی خبری از سهل نیست خود جای سوال دارد؟ این در حالی است که سهل سیره و منش پیامبر(ص) را با امام حسن و امام حسین (ع) دیده بود و می دانست حسین(ع) چه جایگاهی در نزد پیامبر(ص) دارد.
با مرگ معاویه و شروع انقلاب مردم عراق بر علیه یزید، سهل در قلب تحولات یعنی کوفه حضور داشت. با این حال نه خبری از همراهی و تایید حرکت حسین بن علی(ع)است و نه همراهی باطل که این جمله امیرالمومنین(ع) درباره سعید و عبدالله بن عمر به ذهن متبادر می شود که «آنها نه حق را یاری کردند و نه باطل را خوار ساختند».[18] جز اینکه بگوییم که سهل نیز به مانند بسیاری از دیگر صحابه هم عصر خود با بی تفاوتی از کنار این حادثه گذشت و یا اینکه در تشخیص حق و باطل دچار تردید شد و خود را از معرکه درگیری دور ساخت تا شاهد این نزاع خونین نباشد!!!
آخرین خبر از سهل بن سعد در ارتباط با جریان عاشورا، مربوط به حضور وی در شام است.[19] درباره علت و چرایی حضور سهل بن سعد در شام در آن مقطع زمانی، گزارشی در منابع نیامده است.این موضوع نیز از دیگر ابهامات زندگی سهل است که هنوز بدان پاسخی داده نشده است. گزارشهای تاریخی که به نقل از خود سهل وجود دارد؛ در ابتدا توصیفی از زیبایی شهر دمشق است. سپس شادی و خوشحالی مردم دمشق و آذین بستن شهر، تعجب سهل را بر می انگیزد به گونه ای که از فردی سوال میکند و اینگونه جواب می شنود:« اى شیخ! گویا: تو اعرابى باشى؟ گفتم: من سهل بن سعد هستم که پیغمبر خدا را دیده ام. گفتند: اى سهل! تعجب نمیکنى که چرا آسمان خون نمىبارد، چرا زمین اهل خود را فرو نمیبرد؟ گفتم: براى چه؟ گفتند: این سر امام حسین[ع] است که عترت پیغمبر خدا (ص)میباشد و از عراق بعنوان هدیه فرستاده شده است. گفتم: وا عجباه! سر امام حسین بعنوان هدیه برده مىشود و مردم اظهار فرح مینمایند!؟ گفتم: از کدام در شهر داخل مىشود؟ اشاره بدروازه اى کردند که آن را دروازه ساعات میگفتند. من در همین حال بودم که دیدم پرچم ها هر کدام پس از دیگرى میایند بعدا سوارى را دیدم که نیزهاى در دست داشت. بر فراز آن نیزه سرى بود که از لحاظ صورت شبیه ترین مردم بود به پیامبر خدا (ص): پس از آن سوار زنانى را دیدم که بر شتران بى جهاز سوار بودند. من به آن زنى که جلوتر از همه بود نزدیک شدم و به وى گفتم: تو کیستى؟ گفت: من سکینه دختر حسینم. من گفتم: آیا بمن حاجتى دارى؟ من سهل بن سعد هستم که جد بزرگوار تو را زیارت کردم و حدیث از آن حضرت شنیدم. فرمود: اى سعد! به این نیزه دار بگو: این سر بریده را جلوتر ببرد تا مردم مشغول دیدن آن شوند و بحرم رسول خدا (ص)نظر نکنند»
سهل ادامه می دهد:« من نزدیک آن نیزه دار رفتم و گفتم: ممکن است که حاجت مرا روا کنى و مبلغ چهار صد دینار بگیرى؟ گفت: چه حاجتى دارى؟ گفتم: سر مبارک امام حسین را جلوتر از حرم آن حضرت ببرى. او این پیشنهاد را پذیرفت و من به وعده خود وفا کردم».[20]
سهل، سالهای پایانی عمر خود را در مدینه سپری کرد. در این دوران فردی از آل مروان که عامل مدینه بود از سهل میخواهد که به بالای منبر برود و بواسطه لقب ابوتراب، حضرت علی(ع) را مورد نفرین و تمسخر قرار دهد که در جواب میشنود این لقبی است که پیامبر(ص) از روی محبت به علی(ع) داده[21] و ایشان بسیار این عنوان را دوست میداشتند.[22] براساس گزارش ها، بروزگار ولید بن عبدالملک[23] جز تنى چند از اصحاب رسول خدا (ص) باقى نمانده بودند که از جمله ایشان سهل بن سعد ساعدى است که در اواخر حکومت ولید درگذشت و به هنگام مرگ صد ساله[24]یا نود و شش ساله بوده است.[25] البته نقل های دیگری نظیر سال هشتادو هشت[26](96ساله) ، نود و یک[27](100ساله) گفته شده است. همچنین نقل است که وی آخرین صحابی درگذشته در مدینه است.[28]
پی نوشت:
[1] - سلیمان صرصرى حنبلى، ج2، ص515
[2] - نور الله مرعشى،ج2، ص269
[3] - ابن عبدالبر، ج2،ص664؛ ابن اثیر جزری، ج2،ص320
[4] - طبری،ج11،ص674؛ ابن عبدالبر، ج2،ص664
[5] - ابن اثیر جزری، ج2،ص320
[6] - ابن حجر،ج3،ص167؛ خویی، ج 8 ص 354
[7] - ثقفی کوفی، ص 438 ؛ ابن اثیر جزری، ج2،ص320 ؛ ابن حجر،ج2،ص55
[8] -طوسی، ص66؛ خویی، ج 8 ص 354
[9] -شیخ مفید، ص106
[10] - همان، ص106
[11] - ابن عطیه، ج1، ص144
[12] -سبحانی، ج1، ص 127
[13] - میلانی، ج3، ص 394
[14] -به نقل از عباس فرزند سهل، ایشان از حضرت زهرا(س) اسامی امامان را می پرسد و حضرت نام دوازده امام را بیان می دارد.خزاز قمی، ص195
[15] - شیخ مفید، ص106
[16] -ذهبی،ج3،ص:545
[17] - سبحانی، ج1، ص 127
[18] - نهجالبلاغه، کلمات قصار / 262
[19] - نور الله مرعشى،ج2، ص269
[20] -مجلسی، ج45، ص127
[21] -ابوالفرج اصفهانی، ص40
[22] - ثقفی کوفی، 438محمد بن یوسف گنجى شافعى، ص195 سبط ابن جوزى، ص16
[23] -خلیفه بن خیاط، ص193
[24] -دینوری، ص328
[25] -ابن عبدالبر، ج2،ص:665
[26] -ابن عبدالبر، ج2،ص:665؛ ابن اثیر جزری، ج2،ص320
[27] -ابن عبدالبر، ج2،ص:665 ؛ ابن اثیر جزری، ج2،ص:320؛ابن حجر،ج3،ص:167؛ نور الله مرعشى،ج2، ص269
[28] -ابن عبدالبر، ج2،ص665، محمد بن یوسف گنجى شافعى، ص195 نور الله مرعشى،ج2، ص269
منابع و ماخذ:
ابراهیم بن محمد ثقفی کوفی، الغارات، قم، 1410 ؛ ابن عطیه- جمیل حمود، أبهى المراد فی شرح مؤتمر علماء بغداد، بیروت، 1423 ؛ ابو الفرج على بن الحسین الأصفهانى ، مقاتل الطالبیین، تحقیق سید احمد صقر، بیروت، [ بى تا]؛أبو جعفر محمد بن جریر الطبری ، تاریخ الأمم و الملوک ، تحقیق محمد أبو الفضل ابراهیم ، بیروت، دار التراث ، 1387/1967؛ ابو حنیفه احمد بن داود الدینورى ، اخبار الطوال ، تحقیق عبد المنعم عامر مراجعه جمال الدین شیال،قم، 1368ش؛ أبو عمر یوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر ، الاستیعاب فى معرفة الأصحاب، تحقیق على محمد البجاوى، بیروت، 1412/1992؛ أبو عمرو خلیفة بن خیاط بن أبی هبیرة اللیثی العصفری الملقب بشباب ، تاریخ خلیفة بن خیاط، تحقیق فواز، بیروت، 1415/1995؛ جعفر سبحانى، موسوعة طبقات الفقهاء، قم، 1418 ؛ خزاز قمى، کفایة الأثر، به تحقیق سید عبد اللطیف حسنى، قم، 1401 ؛ خویی، معجم رجال الحدیث، قم، 1410؛ سبط ابن جوزى، تذکرة الخواص من الأمة فی ذکر خصائص الأئمة، قم،1418 ؛ سلیمان صرصرى حنبلى، الانتصارات الإسلامیة فی کشف شبه النصرانیة، به تحقیق سالم القرنى، ریاض،1419؛ سید على میلانى، تشیید المراجعات و تفنید المکابرات، قم، 1427 ؛ شمس الدین محمد بن احمد الذهبى ، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، تحقیق عمر عبد السلام تدمرى، بیروت، 1413/1993؛ طوسی، رجال، نجف، 1381؛ عز الدین بن الأثیر أبو الحسن على بن محمد الجزرى، أسد الغابة فى معرفة الصحابة، بیروت، دار الفکر، 1409/1989؛ محمد بن یوسف گنجى شافعى، کفایة الطالب فی علی بن ابی طالب ، تهران، 1404 ؛ محمدباقر مجلسی،بحار الأنوار، بیروت، 1404؛ شیخ مفید، الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، قم، 1413؛ مفید، الجمل، قم، 1413 ؛ نور الله مرعشى، إحقاق الحق و إزهاق الباطل، مقدمه و تعلیقات از آیت الله العظمى مرعشى ، قم، 1409 .
منبع : مشرق



