به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»
عملیاتهای شهادتطلبانه، تاریخی به درازای اشغالگری صهیونیستها دارد. جایی که دیگر چیزی برای از دست دادن نمانده، فرد مبارز سعی میکند به هر شیوهای که شده، بر پیکره اشغالگران سرزمینش ضربه وارد آورد.
پس از شروع انتفاضه اول، روند عملیاتهای شهادتطلبانه شدت گرفت که شهید یحیی عیاش پایهگذار آن بود، اما با شروع انتفاضه دوم جریان عملیاتهای استشهادی به اوج خود رسید.
پس از فرار اسرائیل از نوار غزه و استقرار مقاومت و همچنین تکمیل دیوار حائل و جدایی کرانه غربی رود اردن از سرزمینهای۱۹۴۸، تا حد زیادی راهبرد عملیات شهادتطلبانه کنار گذاشته شد اما در سالهای اخیر با فشار بیشتری که صهیونیستها به فلسطینیان وارد کردند و ادامه شهرکسازیها و آوارهسازی فلسطینیان، به طور طبیعی و خودجوش این نوع عملیاتها در کرانه غربی رود اردن و سرزمینهای ۱۹۴۸ شدت گرفته است.
با آغاز طوفانالاقصی و جنایات بیسابقه اسرائیل در غزه، باز هم جریان عملیاتهای خودجوش مردمی شدت گرفت که اثرات مهمی بر جبهه داخلی صهیونیستها برجا میگذارد.
نخستین اثر، القای حس ناامنی همهجانبه و فراگیر در فلسطین اشغالی است؛ یعنی مهاجران اشغالگر احساس میکنند در هیچ کجای فلسطین مأمنی برای آنها وجود ندارد و علاوه بر تحمل شرایط جنگی، باید پشت جبهههای نبرد نیز آماده هر اتفاق ناگواری باشند.
در نتیجه باید گفت ایجاد حس ناامنی سراسری در جغرافیای فلسطین نخستین کارکرد اینگونه عملیاتهاست.
کارکرد بعدی این است امید به آینده و بهبود شرایط امنیتی از تصور صهیونیستها خارج میشود؛ در چنین شرایطی که فرد فرد آنان امیدی به بهتر شدن اوضاع امنیتی در آینده نداشته باشند، بیتردید انگیزه ماندن در فلسطین را از دست میدهند؛ کما اینکه بسیاری از دست دادهاند و درصد بالایی از اسرائیلیها مدت زمان زیادی را در سال، خارج از فلسطین زندگی میکنند.
سوم اینکه سربازان و افسران اسرائیلی که در جبهههای جنگ در غزه و لبنان میجنگند، خیالشان از عقبه خود و امنیت خانوادههایشان آسوده نخواهد بود و همین امر بر روحیه آنان و عملکردشان در نبرد، تأثیر منفی بالایی میگذارد.
البته این نکته را نیز باید ذکر کرد که این عملیاتها عمدتاً بدون برنامه و سازماندهی بوده و واکنش طبیعی فلسطینیان به تحقیرها و ظلمهایی است که روزانه در قبال آنها انجام میگیرد و تصور اینکه یک راهبرد مدون و مشخص پشت آنهاست، صحیح نیست؛ اما به هر حال اثرات وضعی خود را بر جبهه صهیونیستی میگذارد.
چهارمین اثر، نگه داشتن روح مقاومت در جامعه فلسطین است. برای مثال بیروت پس از اشغال در سال۱۹۸۲ برای صهیونیستها تا حد زیادی امن بود تا اینکه عملیات خالد علوان این امنیت را شکست و شروعی شد برای مبارزات بعدی علیه اشغالگران.
در نتیجه باید گفت تأثیرات روانی و تبلیغاتی این عملیاتها بهگونهای است که فرهنگ مقاومت و روح ضد اشغالگری را در جامعه فلسطین زنده و جاری نگه میدارد و دومینووار سبب شکلگیری خیزشهای بعدی میشود.



