جمعه 03 مهر 1405 - Fri 25 Sep 2026
  • استوری خبرساز امیرحسین قیاسی درباره قایدی

  • پشت پرده استقبال کم‌سابقه ترامپ از شی

  • اتفاق تلح برای دختر ایرانی در ژاپن

  • قیمت خودروهای مونتاژی؛ جهش سه میلیاردی از ابتدای سال!

  • قیمت گازوئیل اروپا تاریخ‌ساز شد

  • بیسیم‌‌چی که بعد از اسارت مظلومانه شهید شد

  • کاناوارو قلعه‌نویی را ۶ تایی کرد

  • عامل آتش‌زدن مسجد تهرانپارس در یزد دستگیر شد

  • مدال نقره ایران با یک پرش تماشایی+ فیلم

  • رزمایش ۴۰ هزار نفری موتورسواران جانفدا در پایتخت /فیلم

  • افزایش عرضه و ثبات نسبی بازار گوشت در پاییز

  • در جلسه لاوروف و عراقچی چه گذشت؟

  • شهادت پاداش صبر، رفتار و مظلومیت شهید لاریجانی بود

  • هشدار اطلاعاتی از رویارویی مستقیم ناتو و روسیه!+عکس

  • وحشی‌بازی ضدانقلاب در مقر سازمان ملل

  • پزشکیان: ما جنگ را انتخاب نکردیم

  • حسین عبدی استعفا داد

  • پالس نتانیاهو به شبکه آشوب‌گران ایران در سازمان ملل

  • ارتباط نوع خواب و کاهش خطر ابتلا به ۸۳ بیماری

  • اولیانوف: بازگشت بازرسان آژانس به ایران ممکن نیست

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 381266
    تاریخ انتشار: 20/شهريور/1403 - 14:21

    خاطره رهبر انقلاب از شهید محراب آیت‌الله مدنی

    به مناسبت سالروز شهادت آیت‌الله مدنی، خاطره‌ای از رهبر انقلاب از این شهید والامقام در دوران دفاع مقدس منتشر شد.

    خاطره رهبر انقلاب از شهید محراب آیت‌الله مدنی

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»

    به مناسبت سالروز شهادت دومین شهید محراب آیت‌الله میر اسدالله مدنی خاطره‌ای از رهبر انقلاب از این شهید والامقام در دوران دفاع مقدس در پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله خامنه‌ای منتشر شد.

    رهبر انقلاب: در ایامی که سوسنگرد آزاد شده بود -- در یکی از دفعاتی که سوسنگرد آزاد شده بود، بعد البتّه مجدّداً اشغال شد -- ما به سوسنگرد رفتیم. بنده اهواز بودم، می‌خواستم بروم سوسنگرد، لباس نظامی تنم بود. در این بین دیدیم آقای مدنی در اهواز پیدا شد؛ از تهران آمده بودند و [بعد] آمدند سراغ ما. گفتند: کجا می‌روید؟ گفتیم می‌رویم سوسنگرد. گفتند: من هم می‌آیم. ایشان را هم با خودمان برداشتیم و رفتیم سوسنگرد و در آنجا ظهر نماز را که خواندیم، من یک‌قدری با مردم صحبت کردم.

    خب، طبعاً من فارسی حرف می‌زدم و نمی‌توانستم نطق عربیِ از بَر بکنم، آن هم بخصوص با لهجهٔ عمومی و مردمی. ایشان گفت من با مردم حرف میزنم؛ و منتظر نشد، چون جمعیّت مسجد بعد از اینکه من صحبت کردم، تقریباً متفرّق شد؛ رفت بین مردم، یک‌وقت دیدیم یک جماعت عظیمی از زن و مرد را دور خودش جمع کرده و دارد با لهجهٔ حسچه‌ عربی با اینها حرف می‌زند!

    یک سخنرانی حسابیِ گرم آنجا کرد که مردم را به هیجان آورد. من یک خاطره‌ای مکرّر نقل کرده‌ام: آن‌وقت آنجا در همان جماعتِ ایشان بود که مردم یک زنی را نشان دادند و گفتند او پنج یا هفت مهاجم عراقی را با چوب کشته! یعنی حرف آقای مدنی و آن شور و هیجانی که ایجاد کرده بود، همه را اصلاً به شور آورد، به هیجان آورد، می‌توانست با قشر مردم ارتباط برقرار کند.

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما