شنبه 09 آبان 1405 - Sat 31 Oct 2026
  • حملات ایران به 274 تأسیسات آمریکا در 7 کشور آسیب زد

  • قیمت گوشت قرمز امروز شنبه ۹ آبان ۱۴۰۵

  • عراقچی: دیگر خط قرمزی وجود نخواهد داشت

  • جنگ ترامپ علیه ایران چه بلایی سر غرب آورد؟

  • اوفا روسیه منفجر شد

  • قیمت دلار امروز شنبه ۹ آبان ۱۴۰۵

  • عربستان با دروغ در پی سرپوش گذاشتن بر شکست‌های شرم‌آور خود است

  • قیمت سکه و طلا امروز شنبه ۹ آبان ۱۴۰۵

  • زلنسکی می‌خواهد پوتین را ببیند به مسکو بیاید

  • ایرانی با متجاوز به وطنش شوخی ندارد

  • محمد نخودی مقتدرانه شروع کرد +فیلم

  • فوران آتشفشان «مایون» در فیلیپین / فیلم

  • حمایت هافبک پرسپولیس از پسرخاله‌اش حسن یزدانی + عکس

  • سعدالله‌یف: برای شکست دنبال بهانه نیستم

  • جزئیات رسیدگی و حکم پرونده جعفر پناهی/ پنج سال حبس و مصادره اموال به جرم همدستی رسانه‌ای با رژیم صهیونیستی

  • جنگ علیه ایران عامل اعتراضات فرانسه است

  • داش‌کسن؛ معبد اژدهایان سنگی / عکس

  • افزایش قیمت نفت متوقف شد

  • ادعای حزب نتانیاهو: دخالت طرف‌های خارجی به نفع احزاب عربی در انتخابات اسرائیل، برای وادار کردن ارتش اسرائیل به عقب‌نشینی در جبهه ایران است/ سپاه: انفجار ۳ نفتکش متخلف هنگام عبور از مسیر غیر مجاز تنگه/

  • رسوائی اپستین دست از سر ترامپ بر نمی‌دارد + فیلم

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 377072
    تاریخ انتشار: 04/مرداد/1403 - 14:05

    کی ساعت ۱۲ و نیم شب اذان گفت؟

    از آموزش طاقت‌فرسای غواصی برگشته‌اند و همگی غرق خوابند. اما هنوز چیزی استراحتشان نگذشته که صدای اذان بیدارشان می‌کند‌.

     کی ساعت ۱۲ و نیم شب اذان گفت؟

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»

    سیدحسین خوشرو یکی از رزمنده‌های دوران دفاع مقدس که حافظ کل اذان هم هست گاهی در جبهه روی بلندی می‌رفته و اذان می‌گفته؛ تعریف می‌کند: «روزی رزمنده‌ها عصبانی بودند.
    یکی می‌گفت: «دیشب کی بود ما رو از خواب بیدار کرد؟» + «ها بابا! من که خواب از سرم پرید و تا یه ساعت بعدش خوابم نبرد.»ـ «نصف شب و اذان؟»+ «هر کی بوده حتما زده بوده به سرش.»دیشبش از آموزش غواصی برگشته بودیم. غواصی در شب سخت و نفس‌گیر بود؛ آن هم شب‌های سرد زمستانی که برای عملیات کربلای ۴ آماده می‌شدیم. توی یک خانه بزرگ اقامت کرده به بودیم. خسته و کوفته به خانه رسیدیم.
    ساعت ۱۲ خوابیدیم. غرق خواب بودم که یک نفر آمد بالای سرم، بازویم را گرفت و تکان تکانم داد: «سید! بلند شو‌. وقت نماز صبحه. بلند شو اذان بگو.» رخشانی بود. ساعت مچی‌اش را جلوی صورتم گرفت؛ نگاه کردم. پنج دقیقه تا اذان بود. رخشانی گفت: «سید! زود بلند شو اذان بگو بچه ها بیدار بشن و نمازشون رو بخونن.» بلند شدم. خیلی خسته بودم.
    تلوتلو می‌خوردم. هوا تاریک تاریک بود. جلوی پایم را نمی‌دیدم. نتوانستم کفش‌هایم را پیدا کنم. همین طور بی‌هوا پاهایم را توی یک جفت کفش کردم و پاشنه‌هایش را خواباندم. از پله ها بالا رفتم تا به بالا پشت‌بام برسم.
    پاشنه‌های کفشم روی پله‌ها تلق تلق می‌کردند. به پشت بام رسیدم. رو به قبله ایستادم. دست‌هایم را روی بناگوشم گذاشتم. صدایم را توی سرم انداختم: «الله اکبر، الله اکبر.»به «لا اله الا الله» رسیده بودم که یکی از پایین صدا زد: «چه خبرته نصف شبی ؟»

    رخشانی گفت: «سید! بیا پایین. ساعت دوازده و نیمه.» بدو بدو آمدم پایین و رفتم خوابیدم. پتو را هم کشیدم روی سرم. روز بعد همه از هم می‌پرسیدند: «دیشب کی بود اذان می‌گفت؟» رخشانی ساعتش را جلو برده بود هم من را سر کار گذاشته بود هم بچه‌ها بیدار شده بودند.»

     

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما