جمعه 01 آبان 1405 - Fri 23 Oct 2026
  • نفت 114 دلار شد

  • کنایه سنگین بقائی به دولت تروریستی آمریکا

  • اعتراف به شکست دو جنگ علیه ایران

  • آمریکا و اسرائیل جنگی ویرانگر با ایران را آغاز می‌کنند

  • ساختمان وزارت دفاع عربستان در ریاض را هدف قرار دادیم

  • معرفی جانشین یحیی گل‌محمدی !

  • ثبت تصویر پلنگ ایرانی در پناهگاه خوش‌ ییلاق / فیلم

  • تعیین تکلیف معوقات اردیبهشت بازنشستگان

  • اولین تصاویر از انفجار نفتکش‌های دیشب + فیلم

  • پدر شهید سپهبد موسوی به فرزند شهیدش پیوست

  • سیگنال جدید بانک مرکزی به بازار دلار

  • فرار کارکنان آرامکو از ترس یمن

  • خود را برای جنگ ناهم‌طراز آماده کرده‌ایم

  • ورود دادستانی بم به پرونده تنبیه بدنی دانش‌آموز

  • هشدار سفارت ایران در باکو به هموطنان ایرانی

  • پاراکماندار ایران مدال نقره گرفت

  • صفرزاده با رکوردشکنی طلا گرفت

  • بازخوانی یک پرونده یا بازتولید روایت آمریکایی؟

  • رونمایی سند امنیتی جدید نخست‌وزیر رژیم صهیونی/ لاپید: نتانیاهو با هوش مصنوعی سند امنیتی‌اش را نوشته است+ عکس

  • پیام تسلیت قالیباف در پی درگذشت پدر شهید موسوی

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 373233
    تاریخ انتشار: 12/خرداد/1403 - 13:54

    دیشب مهمان شهدا بودیم

    یکی از رزمندگان دوران دفاع مقدس تعریف می‌کند: «شبی از خستگی مجبور شدیم در سنگر یک گروه رزمنده دیگر بخوابیم‌. صبح که از خواب بیدار شدیم صحنه عجیبی دیدیم.»

     دیشب مهمان شهدا بودیم

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»

    یکی از رزمندگان دوران دفاع مقدس تعریف می‌کند: «شبی از خستگی مجبور شدیم در سنگر یک گروه رزمنده دیگر بخوابیم‌. صبح که از خواب بیدار شدیم صحنه عجیبی دیدیم.»

    سروان احمدرضا رحمانی یکی از رزمندگان دوران دفاع مقدس، تعریف می‌کند: «ساعت ۲ و نیم نصف شب بود که به همراه یگان خود و با همکارم سروان اصغر محمدنیا که او هم مثل من داوطلبانه به گردان قدس آمده بود، وارد سایت ۴ و ۵ شدیم.تعدادی از رزمنده‌ها در سنگر بزرگی خوابیده بودند. ما هم چون در عملیات فتح‌المبین ۳ـ۲ شب نخوابیده بودیم، تصمیم گرفتیم تا روشن شدن هوا ساعتی کنار آن رزمنده‌ها استراحت کنیم.

    در آن لحظات باران می‌آمد و هوا سرد بود و من برای اینکه گرم شوم، نصف پتوی بغل دستی‌ام را به روی خودم کشیدم و از شدت خستگی خیلی زود خوابم برد.صبح که بیدار شدیم، هوا روشن شده بود و تازه متوجه شدیم که شب را کنار شهدا خوابیده‌ایم. آن شب مهمان شهدای فتح‌المبین بودیم که در آن سنگر جمع‌آوری شده بودند و قرار بود روز بعد تخلیه شوند.»

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما