جمعه 08 آبان 1405 - Fri 30 Oct 2026
  • جنگ علیه ایران عامل اعتراضات فرانسه است

  • داش‌کسن؛ معبد اژدهایان سنگی / عکس

  • افزایش قیمت نفت متوقف شد

  • ادعای حزب نتانیاهو: دخالت طرف‌های خارجی به نفع احزاب عربی در انتخابات اسرائیل، برای وادار کردن ارتش اسرائیل به عقب‌نشینی در جبهه ایران است/ سپاه: انفجار ۳ نفتکش متخلف هنگام عبور از مسیر غیر مجاز تنگه/

  • رسوائی اپستین دست از سر ترامپ بر نمی‌دارد + فیلم

  • قیمت نفت امروز پنجشنبه ۷ آبان ۱۴۰۵

  • انفجار ۳ نفتکش متخلف هنگام عبور از مسیر غیر مجاز+ فیلم

  • قتل بی‌رحمانه زن جوان در بندرعباس

  • آتش‌سوزی در سایت هسته‌ای آمریکا

  • واکنش الناز شاکردوست به شایعه مهاجرت

  • شوک به کشتی ایران؛ حسن یزدانی شکست خورد

  • چه آرزوهایی با هم داشتیم علیرضا شریفی /فاطمیه

  • شروع بی‌رحمانه رحمان عموزاد با ضربه فنی +فیلم

  • لحظه منفجر کردن خانه یک زندانی / فیلم

  • قیمت طلا ۱۸ عیار امروز پنجشنبه ۷ آبان ۱۴۰۵

  • آخرین نتایج انتخابات اسرائیل؛ دولت وحدت یا انتخابات مجدد؟

  • قیمت گوشت قرمز امروز پنج‌شنبه ۷ آبان ۱۴۰۵

  • فلج تنفسی و مرگ با خوردن این غذاها

  • شروع طوفانی حسن یزدانی +فیلم

  • چرا سلطنت‌طلبان از کرامت انسانی خود عبور کرده‌اند؟+ عکس

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 357859
    تاریخ انتشار: 23/آبان/1402 - 10:42

    می خوام با تفنگ بابام برم بجنگم!+ عکس

    می خوام با تفنگ بابام برم بجنگم!

     می خوام با تفنگ بابام برم بجنگم!+ عکس

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»

    مریم همان روزها با اصغر وصالی فرمانده گروه دستمال سرخ ها ازدواج کرد اما این زندگی مشترک دیری نپایید با شهادت اصغر، در سر پل ذهاب، 2 مهر 1359

    روبروى مقر سپاه بلاتکلیف ایستاده بودم، بند دوربین به گردنم بود و کیف لنزها جلوى پام. بچه هاى اراک و همدان با وانت بارى خودشونو رسونده بودند سرپل ذهاب. 

    یک برنو یا تفنگ سر پر دستش بود. از پشت وانت جستی زد و پایین پرید. سی سال نداشت. بلند بلند حرف می زد. من چیزی نفهمیدم. به علی تیموری گفتم، چی میگه؟ گفت فحش میده. پرسیدم:فحش میده؟ گفت: به عراقی هاست به صدامه.

    شلوار کردی سیاه و موهای پر پشتی داشت. خیلی خوش اخلاق نبود. نزدیکش شدم و رو کردم بهش، پرسیدم: چیه خیلی عصبانی هستی؟

    دفاع مقدس , شهید , مریم کاظم زاده ,

    تفنگش را دست کشید و گفت: چرا نباشم، دیروز خاله اینا از اینجا فرار کردن، گفتن، عراقی ها با تانک اومدن تو شهر. گفتم: سپاه و هوانیروز اونا رو عقب روندن. گفت: حالا اومدم با تفنگ بابام برم جلو.

    پرسیدم: با این تفنگ می خوای بری جلو؟ گفت:  کلاش باشه که خیلی خوبه با ژ3 هم می تونم.

    پرسیدم: کلاش؟ اینجا هر کی اومده، با دست خالی اومده تفنگ خواسته، رفته جلو جنگیده، و تفنگ خودش گیر آورده. از داخل ساختمان رفقاش که باهاش اومده بودن، صداش کردن، یه با اجازه اى گفت و رفت داخل ساختمان. منم با دوربین و کیف دوربین رفتم تو میدون شهر.

    همه فرار می کردن. دوم مهر بود. بعضی دختر بچه ها لباس فرم مدرسه تنشون بود. شهر تعطیل بود. من مثل گرسنه ای که به غذا رسیده باشه یه نظر سوژه را می دیدم و شاتر می زدم، فیلمم محدود بود اما نمی تونستم از هیچ سوژه ای بگذرم. با هرصدای توپ و خمپاره که از بالای سرمان می گذشت، زنها جیغ می کشیدند و بچه ها می دویدند.

    دفاع مقدس , شهید , مریم کاظم زاده ,

    بعد از ظهر با صدای صلوات ها، رفتم بیرون. همان جوان جستی زد و از ماشین پرید بیرون. فریاد میزد: اینا غنیمته!!

    با همان گروه رفته بودند و براى عراقى ها کمین گذاشته بودن. شش نفر از گروه تدارکات عراقی ها را گرفته بودن، با کلانشیکف و مهمات که براشون از اسرا با ارزش تر بود. صلوات می فرستادن و اسلحه ها رو  نشون می دادن. اسرا را با ماشین فرستادن پادگان. 
     

    دفاع مقدس , شهید , مریم کاظم زاده ,

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما