دوشنبه 06 مهر 1405 - Mon 28 Sep 2026
  • ایران به دورانی که دشمن آرزویش را دارد بازنخواهد گشت/جناب سید حسن نصرالله؛ امیر قهرمان عرب و نهاد بزرگ جبهه مقاومت

  • استانداردهای هالیوودی بلای جان ازدواج

  • فارن‌پالیسی| کشورهای عربی از آمریکا فاصله می‌گیرند

  • عالی‌پور با رکورد شکنی طلایی شد/ فیلم

  • دستگیری باند آدم‌ربایی با پوشش مأمور پلیس در تهران

  • ایران پیگیر حل پروازها و برقراری عمره

  • فلسطینی‌ها به زندگی در غارها پناه بردند / عکس

  • خبر تاج از انتخاب سرمربی جدید تیم ملی امید

  • خواهد دید چه خواهد شد!

  • بارش رحمت الهی در مسجدالحرام / فیلم

  • اتحادیه اروپا خواستار ارائه موشک به اوکراین شد

  • ورود پرسپولیس به لیگ والیبال

  • زباله‌های سرگردان در جنگل‌های شمال / عکس

  • سوپرگل جادویی لیونل مسی / فیلم

  • پیوستن ستاره هافبک ازبکستانی به استقلال

  • احتمال مجازی شدن مدارس هست؟ وزیر پاسخ داد

  • ترامپ و بحران بزرگ! / رقیب راهبردی واشنگتن

  • قیمت دینار عراق امروز دوشنبه ۶ مهر ۱۴۰۵

  • گستاخی‌های ترامپ خلاف منشور ملل متحد است

  • قیمت گوشت قرمز امروز دوشنبه ۶ مهر ۱۴۰۵

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 353305
    تاریخ انتشار: 01/مهر/1402 - 10:39
    شهید چیت سازیان

    «عقرب زرد» لقب فرمانده نفوذی ایران + عکس

    شهید علی چیت سازیان از فرماندهان همدانی در دفاع مقدس بود که کار شناسایی و نفوذ را به طور حرفه ای انجام می داد.

    «عقرب زرد» لقب فرمانده نفوذی ایران + عکس

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، به نقل از

    شهید علی چیت سازیان از فرماندهان همدانی در دفاع مقدس بود که کار شناسایی و نفوذ در دشمن را به طور حرفه‌ای انجام می داد.

    علی زمانی که ۱۷ ساله بود در عملیات مسلم بن عقیل توانسته بود ۱۴۰ نفر از بعثی‌ها را اسیر کند. او به قدری به زبان عربی مسلط بود که وقتی در دل دشمن نفوذ می‌کرد محال بود کار شناسایی لو برود.

    سرانجام علی چیت سازیان معروف به «عقرب زرد» در ۴ آذر سال ۶۶ در منطقه «گامو» به شهادت رسید. شهید مدافع حرم سردار حسین همدانی خاطره‌ای از علی را اینطور روایت می‌کند:

    عکس | فرمانده نفوذی ایران که «عقرب زرد» صدایش می‌کردند

    آموزشی‌ها رو برده بود روی یه ساختمان بلند، گفته بود: بپرید پایین! اول خودش پریده بود. چند نفر پشت سرش با اکراه پریده بودند که پاهاشون ناقص شده بود. بقیه هم نپریده بودند.

    آمدم دیدم ازش شاکی‌اند. کشیدمش یه گوشه و گفتم: اینا رو بهت ندادیم که بکشی، دادیم آموزش بدی! خیلی جدی گفت: جبهه آدم جسور می‌خواد. اگه توی آموزش بمونه؛ توی عملیات کم می آره. شما بسپارشون به من.

    دفعه بعد که آمدم سر کشی، دیدم با همه شون رفیق شده. اونا هم دارن سبقت می‌گیرند. برای پریدن.

    نظرات بینندگان
    نظرات شما