یکشنبه 25 مرداد 1405 - Sun 16 Aug 2026
  • ترامپ از حمله به کوبا عقب‌نشینی کرد!

  • محاصره دریایی علیه ملت ایران ۱۰۰ روزه شد

  • خسارات زلزلۀ ۷.۷ ریشتری در اندونزی /فیلم

  • ایران؛ روایت ایستادگی و سربلندی / عکس

  • حمله یمن به مواضع مزدوران عربستان در لحج و مأرب

  • اقیانوس در قاب برترین عکاسان جهان / عکس

  • سه خلبان ایرانی توسط قطر به اسارت درآمده‌اند

  • حمله برق‌آسای گاوغوک به یک سار / فیلم

  • واکنش کاپیتان استقلال به اختلافش بارضاییان

  • قیمت خودرو های داخلی امروز شنبه ۲۴ مرداد

  • مترو تهران تا چه زمانی رایگان است؟

  • واکنش روسیه به گزافه‌گویی ترامپ درباره تنگه‌هرمز

  • خاطرات رهبر شهید از همزیستی صمیمانه با مردم بلوچ

  • نقش ایران و تفاهم‌نامه اسلام‌آباد

  • دو حمله هوایی شدید به شهرک دیرالزهرانی لبنان + فیلم

  • چرا ستادکل نیروهای مسلح و قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا با هم ادغام شدند؟

  • قیمت نفت امروز شنبه ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

  • دومین خرید گران پرسپولیس را بشناسید

  • بازی عجیب قلعه‌نویی و مهدی تاج

  • ایران و تاجیکستان پای قرارداد نفتی بلندمدت

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 350362
    تاریخ انتشار: 29/مرداد/1402 - 15:51

    حاج قاسم گفت خیلی نامردی!

    کنگره ۸ هزار شهید استان گیلان را تدارک دیده بودیم. خانواده‌های شهدا از ما خواستند حاج قاسم را به مراسم بیآوریم اما حاجی چند جلسه مهم داشت و قبول نکرد، برای راضی کردن او دست به کاری زدیم که حاجی گفت: «خیلی نامردی!»

    حاج قاسم گفت خیلی نامردی!

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، به نقل از فارس ،

    هر فردی که ذره‌ای از حاج قاسم سلیمانی شناخت داشته باشد می‌داند که او چه قدر برای خانواده‌های شهدا احترام قائل بود. روایتی که می‌خوانید خلاصه‌ای از خاطره محمد عبدالله‌پور است که در کتاب «متولد مارس» آمده است.

    ما کنگره ۸ هزار شهید استان گیلان را برای اردیبهشت ماه سال ۱۳۹۵ در شهر رشت تدارک دیده بودیم. از دو هفته قبل مراسم، مسائلی پیش آمد که تأثیر بدی بر اجرای کنگره می‌گذاشت. شرایط بسیار سختی بود.

    بعد از مشورت به این نتیجه رسیدیم که تنها راهی که می‌شود با آن مراسم را ماندگار کرد، دعوت از حاج قاسم سلیمانی است! اما می‌دانستیم با توجه به مشغله‌های زیادی که ایشان دارد، حضورش به عنوان سخنران مراسم کاری است تقریباً محال. با این حال بیکار ننشستیم و واسطه‌ها را یکی پس از دیگری خدمت ایشان فرستادیم. اما همه دست خالی بر می‌گشتند.

    جواب حاجی یک چیز بود: «در آن تاریخ چند جلسه مهم منطقه‌ای دارم و هیچ وقتی ندارم.»

    خانواده‌های شهدا اصرار داشتند از حاج قاسم دعوت کنیم. به آن‌ها توضیح می‌دادم که حاج قاسم درگیر مسائل منطقه‌ای و سوریه است و نمی‌تواند بیاید؛ اما آن‌ها راضی نمی‌شدند. فشار زیادی روی ما بود.

    وقتی حسابی مستأصل شدم، گفتم آخرین تیر در کمان را هم شلیک کنیم؛ هرچه بادا باد! تصمیم گرفتیم تعدادی از مادرانی که دو ـ سه تا از فرزندانشان شهید شده است، زیر دعوت‌نامه‌ حاج  قاسم را امضا کنند. این کار صورت گرفت و دعوت‌نامه ارسال شد.

    چند روز بعد یک نفر از دفتر حاج قاسم تماس گرفت و گفت: سردار سلیمانی پیغامی به شما داده که با عرض معذرت مجبورم عین پیام را به شما منتقل کنم. 
    گفتم: بفرمایید.

    گفت: حاج قاسم خیلی ناراحت شد و گفت به شما بگم «خیلی نامردی! چرا از مادران شهدا امضا گرفتی؟ من توی اون تاریخ با چند گروه فلسطینی جلسه‌های خیلی مهمی دارم. حالا چون نمی‌توانم بیایم، شرمنده مادران شهدا می‌شوم. الان جواب این مادران را چه بدهم؟»

    گفتم: خب نیاید! اما بهشون بگویید خانواده شهدا ایشان را می‌خواهند و من نمی‌توانم جوابشان را بدهم.

    ناگهان خود حاج قاسم آمد پشت خط و گفت: «باشه من میام؛ شب قبلش هم میام!»
    و آمد.

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما