سه شنبه 10 شهريور 1405 - Tue 01 Sep 2026
  • توافق مکه مبتنی بر بازدارندگی جمعی است

  • ایران ممکن است محاصره دریایی ترامپ را با جنگ بشکند

  • شکایت پرسپولیس از استقلال

  • پزشکیان و پوتین دیدار کردند

  • آمریکایی‌ها مفهوم مذاکره را با دیکته کردن اشتباه گرفته‌اند/ هیچ فعالیت هسته‌ای در کوه کلنگ نداریم

  • وقتی گروه فشار چکش حذف را بالا می‌برد

  • حکمتِ تذکر مهم رهبر انقلاب به دولت+ عکس

  • ۸۰ شهروند قربانی کلاهبرداری دردیوار

  • قیمت میوه و تره بار امروز ۱۰ شهریور ۱۴۰۵

  • مشاهده یک حیوان عجیب در مشهد / فیلم

  • لحظه‌های ناب در عکاسی خیابانی / عکس

  • «عقرب زرد» چگونه از سیم‌خاردار نفس عبور کرد؟

  • شوخی پزشکیان و الهام علی‌اف / فیلم

  • مصاحبه انتخاباتی نتانیاهو خشم کاربران خارجی را برانگیخت+ فیلم

  • امنیت آسمان تهران را مدیون این ۴۲ نفر بودیم

  • آمریکا تکان خورد، موشک خورد حاکمیت بلامنازع ایران بر تنگه هرمز

  • قیمت روز خودرو | جدول جدید امروز

  • ترکیدن لاک‌پشت زیر آرواره قدرتمند تمساح / فیلم

  • چای سبز واقعاً لاغرکننده است؟

  • طلا کشش افزایش قیمت نیافت

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 348844
    تاریخ انتشار: 15/مرداد/1402 - 10:07

    آن «در گلستانه چه بوی علفی‌ می‌آمد» چه شد؟!

    گویا ایرانگرد شهیر ما از گردیدن به‌دور ایران که به ما انگیزه و امید و خودباوری می‌داد، خسته شده است و حالا قرار است «عمان‌گرد»‌ی کند!

    آن «در گلستانه چه بوی علفی‌ می‌آمد» چه شد؟!

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» روزنامه جوان نوشت: گویا ایرانگرد شهیر ما از گردیدن به‌دور ایران که به ما انگیزه و امید و خودباوری می‌داد، خسته شده است و حالا قرار است «عمان‌گرد»‌ی کند! رفتن «دیگران» از وطن، گاهی جانکاه‌تر از جلای خود آدمی از وطن و غربت و مهاجرت است، به‌ویژه آنکه با آن دیگران در ذات و ریشه احساس یگانگی کرده باشی و پرچم ایران را بر دوش آنان بسیار دیده باشی. اینجا یاد شعر معجزه‌گونه محمود درویش شاعر فلسطینی می‌افتم که «لاتغرب احد راک وطنا/هرگز غربت کسی مباش که تو را همچون وطن دیده است».

     
     یک تلویزیون خوب برای من یک تلویزیون خاموش است، اما اقرار می‌کنم که گاهی اگر باخبر می‌شدم، «ایرانگرد» روی آنتن است، تلویزیون هم روشن می‌شد! با این‌حال نه برای دیدن دار و درخت و کوه و کمر، بیشتر آن‌بخش از ایرانگرد جاذبه داشت که می‌فهمیدم عجب ۹۰ میلیون ایرانی خوبی داریم ما؛ و برخلاف آن مثال غالب در شبکه‌های اجتماعی با دیدن هر برنامه ایرانگرد با خود می‌گفتم «با چه نازنینانی شده‌ایم ۹۰ میلیون‌نفر!»
     
    ایرانگرد به گوشه و‌کنار ایران بزرگ می‌رفت و با زنان و مردان کوه‌نشین و دشت نورد می‌نشست که زبان و ادب و متانت و رنج‌ورزی و عشق‌ورزی‌شان شوری در بیننده می‌افکند. این بهترین دستاورد ایرانگرد بود که به ما می‌فهماند ایران، بر دوش چه مردمان عزیز و سالخورده و کهن‌مایه‌ای، روزگار سپری می‌کند.
     
    حالا، اما دوست دارم سخن سخت را بگویم که «ایرانگرد ما که ناتور دشت ایران شده بود، آن دشت‌های چه‌فراخ و کوه‌های چه‌بلند و در گلستانه که چه بوی علفی می‌آمد، همه را و همه را و همه را رها کرده تا در شنزار‌های حاشیه جنوبی خلیج‌فارس مستندسازی کند»‌
     
    می‌دانم که این سخنی سخت است، اما اصل حرف ما و روی سخن ما «جواد قارایی» نیست. هرکس از دستش برمی‌آید که برای ایران کاری کند، چرا برای غیرایران کند؟! ایران را با ایران بشناسید نه با این‌و‌آن. از مدیری یا مسئولی یا هر طرفه‌نگاری که رنجشی می‌آید، بار سفر نباید بست. اصل این رفتن‌ها و این ترک‌کردن‌ها آن‌هم از سوی آنانی که نامشان با ایران پیوند خورده است، روح ایرانیان را آزار می‌دهد. روزانه حتی پزشکانی و فیلسوفانی و ریاضیدانانی از ایران می‌روند، می‌روند که بروند و دیگر برنگردند، آن‌ها نیز برای ایران می‌توانند بسیار سودمند باشند، اما روح ما کمتر آزار می‌بیند تا وقتی آن ورزشکاری می‌رود که وزنه دوصد کیلویی را پایین می‌آورد و پرچم بادپیمای ایران را بالا می‌برد، یا آن کس که با زبان فارسی برای ما قصه گفته است، یا هر ایرانی فارسی‌زبان ایران‌دوستی که ناگهان ما را غافلگیر رفتن خود می‌کند. ایران، اما پابرجاست و ماندگار و امید است که بسیار بیشتر از رفتن،
    بازگرداند و این امید زنده است. حرف ما و مسئله ما «ایرانگرد» نیست. دوستان گفتند رقمی که از یک وزارتخانه خواسته است، بالا بوده و آن‌ها گفته‌اند ما از این پول‌ها نداریم. گفت‌و‌گوی او با تسنیم نیز ناامیدکننده بود (هرچند می‌دانم گاهی در استخدام برخی لغات چاره‌ای نیست یا تعمدی نیست)، اما اینکه کسی بگوید «اولویت من ایران است» راضی‌کننده نیست. مگر می‌توان اولویتی دیگر داشت. 
     
    کسی نوشته بود «آن‌کس که به همه ما امید می‌داد، رفت!»، من می‌گویم نه آن‌کس و نه هیچ‌کس جای مطمئنی برای امیدبستن نیست. امید ما آن جمعیت ۹۰ میلیونی ایران است که سوخت‌وسوز دارد، اما بود و نبود ندارد!

     

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما