جمعه 06 شهريور 1405 - Fri 28 Aug 2026
  • «پاییز» دوشنبه به شمال ایران می‌رسد

  • تلاش پرسپولیس برای رساندن بازیکن به استقلال

  • کره شمالی؛ «پاسخ قدرتمند» به آمریکا می‌دهیم

  • دشمن دنبال ایجاد اختلاف است؛ همه وحدت را حفظ کنند

  • انهدام باند ‌پیچیده جعل اسناد ‌در ‌بابلسر

  • پاسخ قالیباف به ادعاهای گزاف فرمانده سنتکام

  • بیانیه وزارت خارجه درباره تروریسم اقتصادی آمریکا علیه ایران

  • تیم ملی بسکتبال برابر نیوزیلند باخت

  • انفجار بمب در مقابل کاخ دادگستری الحسکه سوریه

  • بازداشت ۳۰ لیدر اصلی، مرتبطان و تخریب‌گران اموال مردم در کودتای دی در استان مرکزی

  • عزیزی: تنها مسیر برای آمریکا چیست؟

  • ماست یونانی برای کاهش وزن

  • مردم منطقه راهی جز قدرت، اتحاد و همکاری ندارند

  • وضعیت سربازی بیرانوند امشب مشخص می‌شود

  • قیمت جهانی طلا ۶ شهریور ماه؛ اونس ثابت ماند

  • بختیاری‌زاده: بازی با فولاد برایم ویژه است

  • اگر دشمن حماقت کند شگفتانه‌هایی برای آن‌ها داریم

  • نرخ تورم نقطه به نقطه در مرداد به ۸۹ درصد رسید

  • انفجار جدید در پالایشگاه نفت روسی

  • جشن میلاد پیامبر(ص) هیئت کجا برویم؟

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 348525
    تاریخ انتشار: 11/مرداد/1402 - 12:42

    مدافع حرمی که حاج قاسم نامش را عوض کرد

    سال ۹۶ سردار قاسم سلیمانی برنامه‌ ریخت دست داعش را برای همیشه کوتاه کند. حاج قاسم فرماند‌هان را جمع کرد توضیحات‌شان را ارائه کنند و نیازهایشان را بگویند.

    مدافع حرمی که حاج قاسم نامش را عوض کرد

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»

    درست یک ماه بعد از شهادت سردار قاسم سلیمانی خبر رسید مدافع حرم اصغر پاشاپور در سوریه به شهادت رسیده است. «آقای اصغر» طاقت دوری فرمانده خود را نداشت. شهید پاشاپور به واسطه مستندی که از او و حاج قاسم پخش شد بین مردم نیز شناخته شد. مردی که دائم نگران سردار سلیمانی بود. آنچه می خوانید خاطره‌ای است از این شهید عزیز.  
    مدافع حرم , سردار قاسم سلیمانی , جنگ سوریه , شهدای مدافع حرم ,
    سال 96 بود و حاج قاسم برنامه‌ریخته بود دست داعش را برای همیشه کوتاه کند. عملیاتی گسترده که نهایتا به نابودی داعش انجامید. حاج قاسم فرماند‌هان یگان‌ها را جمع کرد که توضیحات‌شان را ارائه کنند و نیازهایشان را بگویند. هر کسی توضیحاتش را می‌گفت و نیازها و مایحتاج یگانش را می‌خواست. غالبا هم همه گلایه می‌کردند و از نبود امکانات می‌گفتند. مدیر جلسه نوبت صحبت فرماندهان را اعلام می‌کرد و حاج قاسم سرش را انداخته بود پایین و ذکر می‌گفت. نوبت به حاج اصغر که رسید، توضیحاتش را گفت و گفت ما آماده‌ایم،‌ والسلام. مدیر جلسه نوبت را به نفر بعدی داد. ناگهان حاج قاسم سرش را بالا آورد و گفت یک دقیقه صبر کنید! اصغر آقا شما هیچی نمی‌خواید؟ اصغر آقا گفت: نه آقا ما چیزی نمی‌خوایم! اصغرآقا خیلی حواسش بود طوری حرف نزند که نقص کار بقیه عیان شود و دیگر فرماندهان خراب شوند. هر چه حاج قاسم گفت، طفره رفت و جواب را از سر باز کرد تا این که حاج قاسم نهیب زد: یعنی چی اصغر آقا؟ به من توضیح بده! یعنی چی هیچی نمی‌خوای؟ مگه می‌شه؟

    اصغر آقا شروع به توضیح کرد: بله حاج آقا. من به کمک بچه‌های سوری و آشناهایی که داشتم آشپزخانه سیار ساختم و از قبل شروع عملیات مایحتاج رو تامین کردم. همینطور من بین سوری‌ها تحقیق کردم و به یک‌جور نان رسیدم که هم به صرفه‌تر است و هم تا یک هفته خراب نمی‌شود. یعنی اگر در محاصره هم گیر کنیم تا یک هفته غذا داریم. حاج آقا خیال‌تون از یگان‌های فلان و فلان هم راحت من تأمین‌شون می‌کنم... حاج قاسم چشمانش از شوق برق می‌زد. نفس راحتی کشید و شروع کرد از اصغر آقا تعریف کردن. از این که چه بار بزرگی را از شانه‌اش برداشته‌ است. حاج قاسم سلیمانی در یکی از دیدارها به حاج اصغر گفته بود تو «حاج اصغر» نیستی، «حاج اکبر»ی.

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما