چهارشنبه 11 شهريور 1405 - Wed 02 Sep 2026
  • توافق مکه مبتنی بر بازدارندگی جمعی است

  • ایران ممکن است محاصره دریایی ترامپ را با جنگ بشکند

  • شکایت پرسپولیس از استقلال

  • پزشکیان و پوتین دیدار کردند

  • آمریکایی‌ها مفهوم مذاکره را با دیکته کردن اشتباه گرفته‌اند/ هیچ فعالیت هسته‌ای در کوه کلنگ نداریم

  • وقتی گروه فشار چکش حذف را بالا می‌برد

  • حکمتِ تذکر مهم رهبر انقلاب به دولت+ عکس

  • ۸۰ شهروند قربانی کلاهبرداری دردیوار

  • قیمت میوه و تره بار امروز ۱۰ شهریور ۱۴۰۵

  • مشاهده یک حیوان عجیب در مشهد / فیلم

  • لحظه‌های ناب در عکاسی خیابانی / عکس

  • «عقرب زرد» چگونه از سیم‌خاردار نفس عبور کرد؟

  • شوخی پزشکیان و الهام علی‌اف / فیلم

  • مصاحبه انتخاباتی نتانیاهو خشم کاربران خارجی را برانگیخت+ فیلم

  • امنیت آسمان تهران را مدیون این ۴۲ نفر بودیم

  • آمریکا تکان خورد، موشک خورد حاکمیت بلامنازع ایران بر تنگه هرمز

  • قیمت روز خودرو | جدول جدید امروز

  • ترکیدن لاک‌پشت زیر آرواره قدرتمند تمساح / فیلم

  • چای سبز واقعاً لاغرکننده است؟

  • طلا کشش افزایش قیمت نیافت

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 345626
    تاریخ انتشار: 07/تير/1402 - 13:22

    ماجرای رابطه گرم خواهر شاه با سربازان آمریکایی

    آمریکایی‌ها در خیابان امیرآباد یک باشگاه داشتند که مخصوص افسران و درجه‌داران‌شان بود. آنها به سرعت باشگاه امیرآباد را به مرکز فحشا تبدیل کردند.

    ماجرای رابطه گرم خواهر شاه با سربازان آمریکایی

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، به نقل از جهان نیوز ،

    اشرف پهلوی خواهر دوقلوی شاه که به گفته خودش زیاد هم مورد توجه و علاقه خانواده پهلوی نبود وقتی از بند سختگیری‌های رضاخان راحت شد به مفسدی تبدیل شد که «حسین فردوست»‌ از آن با عنوان «‌شیطانی به نام اشرف» یاد می‌کند. اشرف از رضاشاه سیاست‌مدار بهتری بود و علاقه شدیدی که به پول و مرد داشت باعث شد آوازه فساد و عیاشی‌اش بلند شود. آنچه که در ادامه می‌خوانید گوشه‌ای از پرونده کثیف دومین فرد خانواده پهلوی است.

    آمریکایی‌ها در خیابان امیرآباد یک باشگاه داشتند که مخصوص افسران و درجه‌داران‌شان بود. آنها به سرعت باشگاه امیرآباد را به مرکز فحشا تبدیل کردند. محلی که اشرف بی‌پروا به آن سر می‌زد و با سربازان آمریکایی رابطه برقرار می‌کرد.

    خودش در این‌باره می‌نویسد: «در نخستین سال‌های پس از رفتن پدرم به تبعید، تغییرات مهمی در زندگی من ایجاد شد... با از بین رفتن کنترل شدیدی که پدرم نسبت به ما اعمال می‌کرد و در شرایط حاد و پرفراز و نشیب دوران جنگ، من آزاد بودم که برنامه روزانه‌ام را آن طوری که خودم می‌خواستم تنظیم کنم... با درنظر گرفتن شیفتگی خاص که به فرهنگ غربی پیدا کرده بودم، هنگامی که شنیدم... سربازان آمریکایی به پایگاه امیرآباد خواهند آمد، نتوانستم جلوی خودم را بگیرم... دلم می‌خواست یک شب را بدون دردسر و دور از تشریفات رسمی در چنین مجلسی بگذرانم. از این رو...[به‌صورت ناشناس‌] به امیرآباد می‌رفتم... رابطه سربازان آمریکایی نسبتا گرم و دوستانه بود...» (پهلوی، اشرف، من و برادرم، صص ۱۱۱-۱۰۸)


    download

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما