جمعه 20 شهريور 1405 - Fri 11 Sep 2026
  • حمله به یک نفتکش در آب‌های سرزمینی عراق

  • دشمن ۲ هدف از ما بزند، به ۲۰ هدف حمله می‌کنیم

  • جنایت بی‌رحمانه جنگنده‌های سعودی در یمن

  • بارش برف ریزه ترکیه را سفیدپوش کرد / فیلم

  • خسارات بارندگی شدید و طوفان در ساری / عکس

  • گل تماشایی روماریو در دیدار نمایشی / عکس

  • پاکستان: عملیات یمن علیه عربستان توافقنامه مکه را فعال می‌کند

  • شهادت ماموستا محمد نزهتی توسط گروهک‌های تجزیه‌طلب

  • قیمت آیفون ۱۷ امروز چهارشنبه ۱۸ شهریور

  • جدایی یک ستاره پرسپولیسی در پایان فصل

  • حاج داود کریمی؛ مبارز مکتبی

  • سید امیر حسینی دلم پر از شکایته امام مهربون

  • این خودروها سهمیه اول و دوم بنزین ندارند

  • افشاگری علی کریمی علیه اکانت‌های سایبری پهلوی

  • نتانیاهو شمشیر انتخاباتی را از رو بست

  • قیمت گوشت قرمز امروز ۱۸ شهریور ۱۴۰۵

  • متلاشی شدن باند فساد اداری در شهرستان کلاردشت

  • برگ برنده استقلالی‌ها برای بازی با السد قطر

  • موج زائران در مسجدالحرام؛ سعودی‌ها چه کردند+ فیلم

  • تقدیر و تشویق دریادار عظمایی توسط رئیس ستادکل نیروهای مسلح

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 332967
    تاریخ انتشار: 26/بهمن/1401 - 19:33

    روایت «شاهد یاران» از شهدای هسته‌ای

    روایت «شاهد یاران» از شهیدان هسته‌ای در تازه‌ترین شماره ماهنامه فرهنگی تاریخی «شاهد یاران» با عنوان «شهدای هسته‌ای» خواندنی شده است.

    روایت «شاهد یاران» از شهدای هسته‌ای

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، به نقل از  ایسنا، ماهنامه «شاهد یاران»؛ ویژه‌نامه یادمان شهدای دانشمند هسته‌ای با عنوان «شهدای هسته‌ای» در شماره ۲۰۱ این ماهنامه منتشر شد.

    در آغازین صفحات یادمان شهدای دانشمند هسته‌ای، جملات برگزیده از فرمایشات رهبر معظم انقلاب درخصوص شهدای هسته‌ای و اهمیت این صنعت در پیشرفت کشور، بخشی از صحبت‌های آیت‌الله «ابراهیم رئیسی» رئیس‌جمهور اسلامی ایران در شانزدهمین سالروز ملی فناوری هسته‌ای، صحبت «دکتر محمد اسلامی» معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان انرژی اتمی و سخنان دکتر «سید امیرحسین قاضی‌زاده هاشمی» معاون رئیس‌جمهور و رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران در آئین رونمایی از کتاب «تویی که نشناختمت» را می‌خوانید.
    همچنین ماهنامه فرهنگی تاریخی «شاهد یاران» در این یادمان، مروری بر زندگی شهیدان هسته‌ای «محسن فخری‌زاده»، «مسعود علیمحدی»، «داریوش رضایی‌نژاد»، «مصطفی احمدی روشن»، «مجید شهریاری» و «رضا قشقایی» داشته اشت. 
    «شاهد یاران» در این شماره گفت‌وگوهایی با «دکتر سعید فخری‌زاده» برادر شهید فخری‌زاده، «حامد فخری‌زاده» فرزند شهید فخری‌زاده، «سعید علامیان» نویسنده کتاب «تویی که نشناختمت»، «منصوره کرمی»همسر شهید «مسعود علیمحمدی»، «قمرتاج زینعلی» مادر شهید مجید شهریاری، «شهره پیرانی» همسر شهید داریوش رضایی‌نژاد، «فاطمه بلوری کاشانی» همسر شهید مصطفی احمدی روشن و «رقیه قمی» مادر شهید رضا قشقایی در بر دارد. 
    در بخشی از این شماره از «شاهد یاران» برادر شهید فخری‌زاده درباره ایشان گفته است: «شهید به دلیل مسائل امنیتی گمنام بود و اکنون نیز به صورت کامل نتوانسته‌ایم وی را به مردم معرفی کنیم. تخصص شهید صرفاً علم فیزیک نبوده و در سه زمینه دیگر، دانش زیادی داشتند. زمینه اول؛ عرفان بود. تمام شاخه‌های عرفان را به‌صورت کامل می‌شناخت و به فلسفه علاقه فراوانی داشت. در بعد عرفان نیز، به عرفان ایرانی و مخصوصا به حافظ، سعدی و مولانا علاقه داشت به طوری که چند سخنرانی نیز در این زمینه انجام داده بود. زمینه دوم؛ ادبیات بود. در خصوص تبحر ایشان در این علم خاطره‌ای را بازگو می‌کنم. در جلسه‌ای در دانشگاه تهران شهید فخری‌زاده میهمان بوده‌اند، در سخنرانی خود درخصوص موضوع ادبی صحبت می‌کند. پس از اتمام سخنرانی، مدیرگروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران از شهید فخری‌زاده دعوت می‌کند تا به تدریس ادبیات در دانشگاه مشغول شود اما به دلیل مشغله کاری این دعوت را نمی‌پذیرد. زمینه سوم؛ تسلط نظری به حوزه موسیقی بود. تمام دستگاه‌های موسیقی را با نام می‌شناخت و به موسیقی سنتی علاقه فراوانی داشت؛ هرچند خود شهید، ساز نمی‌نواخت.» 
    در قسمتی دیگر نیز همسر شهید داریوش رضایی‌نژاد می‌گوید: «وقتی به این حادثه فکر می‌کنم خیلی دلم می‌سوزد که آرمیتا حضور داشته و این صحنه دل‌خراش را دیده است اما برای خودم خوشحالم که حضور داشتم. آرمیتا هم خیلی در مورد آن صحبت می‌کند. آرمیتا خیلی خوب آن روز را به یاد می‌آورد، می‌گوید من سرم پایین بود چون عروسکم پشت صندلی بابا افتاده بود. با صدای شلیک به خودم آمدم. برگشتم و دیدم به سمت بابا تیر شلیک می‌شود. اصلاً گاهی وقت‌ها می‌گوید: «مامان تو به اندازه من یادت نیست!» روز بعد از شهادت برای تشییع به آبدانان رفتیم. یکدفعه دیدم صدای فریاد آرمیتا بلند شد و گفت: «عمه می‌گوید بابا دیگه برنمی‌گردد.» این خیلی برایش وحشتناک بود و به شدت گریه می‌کرد. پدرم آرمیتا را با خودش بیرون برد. بعدها از پدرم پرسیدم «چکار کردی که آرمیتا آرام شد؟» پدرم گفت «من هرچه برایش خرید کردم و به پارک بردم آرام نشد تا اینکه از من پرسید بابابزرگ! راستش را بگو بابا برمی‌گردد؟ «پدرم گفت من نمی‌توانستم دروغ بگویم و فقط گفتم: «ما همه می‌رویم پیش بابا.» جالب بود که این حرف آرمیتا را آرام کرد.» 

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما