سه شنبه 03 شهريور 1405 - Tue 25 Aug 2026
  • تهران در کانون رایزنی‌های صلح /وزیر خارجه عمان وارد تهران شد / باب المندب همچنان پرحادثه

  • حج آینده درگیر یک ابهام تعیین‌کننده شد

  • تولد ۵۲ سالگی مهران غفوریان در خارج از کشور

  • کریدورهای زمینی جایگزین بنادر جنوبی

  • میدان را در چارچوب منافع ملی گسترش خواهیم داد

  • وقوع طوفان مهیب در جنوب فرانسه / فیلم

  • شهادت یک پاسدار در پی حمله به ایست‌وبازرسی

  • اینترنشنال هزینه دروغ‌های رسانه‌ای خود را می‌دهد؟

  • ریزش ذخایر نفت آمریکا ادامه دارد + جدول

  • پیشنهاد جدید عاصم منیر به ایران

  • لاف جنگ اقتصادی با دستان خالی بهای سنگین جنگ برای اقتصاد آمریکا

  • بی‌سیم‌ها قطع شد، با چراغ قوه پیام را رساندیم!

  • هشدار فرمانده ارتش به تکفیری‌ها و عناصر معاند

  • سفر عاصم منیر بسیار ثمربخش بود

  • جشن تولد نخستین پاندای متولد شده در روسیه / فیلم

  • تلاقی علم و هنر در قاب زیست‌شناسی / عکس

  • بذرپاش: ایران امروز قدرت اثرگذاری جهانی دارد

  • دلارهای بانک مرکزی راهی بازار شد

  • ۴ آنتی‌بیوتیک طبیعی

  • پرونده «پژمان جمشیدی» و «ملیکا پارسادوست» به کجا رسید

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 332537
    تاریخ انتشار: 24/بهمن/1401 - 14:12

    ماجرای قاتلی که در زمان امیرالمومنین قصاص نشد

    امام علی (علیه السلام) فرمودند: حد را بر تو اجرا می کنم. آن مرد گفت: سه روز به من مهلت بدهید.

    ماجرای قاتلی که در زمان امیرالمومنین قصاص نشد

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ،  سه برادر ، مردی را نزد حضرت علی علیه السلام آوردند و گفتند این مرد پدرمان را کشته است.

    امام علی (علیه السلام) به آن مرد فرمودند: چرا او را کشتی؟

    آن مرد عرض کرد: من چوپان شتر و بز و ... هستم. یکی از شترهایم شروع به خوردن درختی از باغ پدر اینها کرد پدرشان شتر را با سنگ زد و شتر مُرد، و من هم همان سنگ را برداشتم و با آن به پدرشان زدم و او مُرد.

    امام علی (علیه السلام) فرمودند: حد را بر تو اجرا می کنم. آن مرد گفت: سه روز به من مهلت بدهید.

    پدرم مُرده و برای من و برادر کوچکم گنجی به جا گذاشته پس اگر مرا بکشید آن گنج تباه می شود، و برادرم هم بعد از من تباه می شود.

    امیرالمومنین (علیه السلام) فرمودند: چه کسی ضمانت تو را می کند؟

    آن مرد به مردم نگاه کرد و گفت این شخص.

    امیرالمومنین (علیه السلام) فرمودند: ای ابوذر آیا ضمانت این مرد را می کنی؟

    ابوذر عرض کرد: بله امیرالمومنین

    فرمود: تو او را نمی شناسی و اگر فرار کند حد را بر تو اجرا می کنم!

    ابوذر عرض کرد: من ضمانتش را می نمایم یا امیرالمومنین.

    آن مرد رفت. و روز اول و دوم و سوم سپری شد...و همه مردم نگران ابوذر بودند که بر او حد اجرا نشود...سرانجام آن مرد اندکی قبل از اذان مغرب آمد و در حالیکه خیلی خسته بود، به نزد امیرالمومنین (علیه السلام) آمد وعرض کرد: گنج را به برادرم دادم و اکنون تسلیم فرمان شما هستم تا بر من حد را جاری کنی. امام علی (علیه السلام) فرمودند: چه چیزی باعث شد تا برگردی درحالیکه می توانستی فرار کنی؟

    آن مرد گفت: ترسیدم که "وفای به عهد" از بین مردم برود.

    امیرالمومنین(علیه السلام) از ابوذر سوال کرد: چرا او را ضمانت کردی؟

    ابوذر گفت: ترسیدم که "خیر رسانی و خوبی" از بین مردم برود.

    پسران مقتول متأثر شدند و گفتند: ما از قصاص او گذشتیم... امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود: چرا؟

    گفتند: می ترسیم که "بخشش و گذشت" از بین مردم برود.

     

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما