یکشنبه 10 آبان 1405 - Sun 01 Nov 2026
  • سلیم موذن زاده / یا فاطمه من عقده ی دل وا نکردم

  • روایت مردی هندی پس از درگذشت همسرش / عکس

  • حمله پهپادی به پالایشگاه نفت روسیه / فیلم

  • پاییز رویایی در پل تاریخی راکوتزبروک آلمان / عکس

  • محمد نخودی مقتدرانه فینالیست شد +فیلم

  • اجرای پدافند غیرعامل در نیروهای مسلح ضرورت دارد

  • ماجرای شکست عراقی‌ها در آبادان / یادی از شهید دریاقلی سورانی

  • خروج خودرو و موبایل از بازار رسمی ارز کلید خورد

  • فرار دریانوردان تحت اسکورت آمریکا از تنگه هرمز

  • جزئیات سفر هیأت حج ایران به عربستان

  • توقیف اموال مالک آموزشکده اینورس به دلیل اقدام علیه امنیت ملی

  • انواع دارایی‌های مادی و غیرمادی دشمن آمریکایی-صهیونی باید در تیررس قرار گیرد / پاسخ فوری بدون محدودیت جغرافیا به تهدید دشمن

  • حمله دشمن آمریکایی به دو قایق صیادی در تنگه هرمز

  • اژه‌ای: پرونده همکاران دشمن سریع تعیین‌تکلیف شود

  • عمان میانجی بی طرف یا بازیگر منافع انگلیس؟

  • پشت پردهٔ تهدیدهای هالیوودی واشنگتن+ عکس

  • یک دانشجوی هتاک دیگر حکم اخراج گرفت

  • کنایه بقائی به کانادا درباره ادعاهای شیخ‌نشین امارات

  • صعود محمد نخودی به یک چهارم نهایی قهرمانی جهان

  • هشدار سخنگوی ارتش به آمریکا

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 32628
    تاریخ انتشار: 21/تير/1395 - 12:34
    پایگاه خبری حامیان ولایت/بین الملل

    عاشقان نیویورک بخوانند

    آنهایی که فکر می کنید می آیید نیویورک و نیویورک رو عشقه، یه تک پا هم تشریف بیارید یه پل و چن خیابون اینور تر تا بفهمید بروکلین هم میدون انقلاب داره و سر بازارچه و دستفروش و بی خانمان و ... توش زنی هم زندگی می کنه که دیروز مریض من بود.

    عاشقان نیویورک بخوانند

     مژگان عاسبلو شاعر مقیم آمریکا درباره شرایط زندگی در شهر نیویورک نوشت: خب! قراره چند صباحی نیویورک زندگی کنم. شهری که فاصله بین اغنیا و فقراش رو پل منهتن به بروکلین تعیین می کنه. 
     
    به گزارش بولتن نیوز، در ادامه این یادداشت آمده است که بروکلین جاییه که من می رم بیمارستان و زندگی می کنم فعلا با محله‌هایی که بوی کشک بادمجون و سیرداغ ایرانی می ده و دل سیاهای فقیرش سفیده. 
     
    سر فرصت باید از ملیندا بنویسم وعشق با گوله کشته شده‌ش استیو. ملیندا صابخونه منه. معلمه و تابستون تعطیل. من رو توی یکی از اتاقهای خونه‌ش جا داده و نانسی رو توی اتاق دیگه. 
     
    خوش شانسی من اینه که حموم و دستشویی خودم رو دارم. اینجا حموم و دستشویی خصوصی هیپیپ هورا داره! باید سر فرصت از خیابونای پر از زباله بروکلین بنویسم و از مادری که توی اغذیه فروشی چینی برای خودش و بچه‌ش چهار تا بال مرغ سوخاری با برنج خرید با تن و بدنی لرزان به 14 دلار. 
     
    به قول ما ایرونی ها کی بخوره کی ببینه. آمریکا رو باید اینجا دید. اونهایی که فکر می کنید می آیید نیویورک و نیویورک رو عشقه، یه تک پا هم تشریف بیارید یه پل و چن خیابون اینور تر تا بفهمید بروکلین هم میدون انقلاب داره و سر بازارچه و دستفروش و بی خانمان و ... توش زنی هم زندگی می کنه که دیروز مریض من بود سیگاری تیر. 
     
    نفسش گرفته بود و احتمالا ذات الریه هم کرده بود و حاضر نشده بود با آمبولانس بیاد چون می گفت پولش رو بیمه ش نمی ده و اون هم وقتی بیل! ش - یعنی صورت حسابش - بیاد خونه نخواهد بود و فرار می کنه و ... بالاخره با تاکسی اومد! باید فرصت کنم و از دخترک سیاهپوست هفت هشت ساله ای بنویسم که امروز حین درس خوندن توی مک دونالد واسه وقت سپری کردن و نیومدن به اتاق خالی از سر و همسر و دخترم، دیدمش که عین راحیل می خندید و غش و ریسه می رفت با خواهر بزرگترش و وادارم کرد برم سر میزشون و بگم من یه دختر کوچولو دارم همسن تو که مثه تو می خنده. می ذاری واست بستنی بخرم؟ خواهر بزرگترش که هیفده هیجده ساله بود تشکر کرد و گفت: "اگه دوست دارید آره". واسه دوتاشون بستنی خریدم و دخترک وقت خوردن از لب و لوچه اش سرازیر شد و بهش دستمال دادم. وقت رفتن خواهرش گفت که بیاد از من تشکر کنه. به جای تشکر دستای کوچولوش رو وا کرد و منم بغلش کردم و لپ کوچولوش رو ماچ کردم و فقط باز تونستم بگم: "تو من رو یاد دخترم می ندازی. الان داره ایران خوش می گذرونه". باید وقت کنم و از آدمای بروکلین بیشتر بنویسم...

    منبع : بولتن نیوز

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما