جمعه 17 مهر 1405 - Fri 09 Oct 2026
  • میزان خسارات حمله ایران به پایگاه بوهرینگ در کویت / فیلم

  • نیروی دریایی سپاه در مسیر اقتدار پابرجاست/ پیروزی میوه صبر، استقامت و جانفشانی‌ است

  • بن سلمان ۷۷ بر یک به ایران باخت

  • سردار ابن‌الرضا: «میدان» حرف آخر را می‌زند

  • مسابقه عکس مسافرتی گالری هنرمند ۲۰۲۶

  • هشدار فرمانده حنظله به امارات: بیش از این با آتش بازی نکنید

  • این پروتئین‌های گیاهی پرخاصیت را از دست ندهید!

  • اولین تصویر از شهید فراجا در نصرت آباد

  • هدیه‌ای که دنیا و آخرت مادر شهید را ضمانت کرد

  • شروع خروج نیروهای مزدور سعودی از شهر تعز

  • انفجار، فرودگاه ریاض را بست

  • ویپ، بستر مصرف مواد مخدر جدید

  • قدرت نظامی آمریکا؛ برتری مطلق یا قدرت مشروط؟

  • مکانیزم فشار تنگه هرمز بر پوست و گوشت ترامپ

  • ادعای ترامپ درباره ایران، آمریکا را بهم ریخت

  • تأثیرات قدرتمند یک بازی در درمان کودکان

  • عربستان هتل‌های مکه را برای زائران حج گران‌تر کرد

  • شهادت مامور فراجا در حمله تروریستی به گشت انتظامی زاهدان

  • جزئیاتی از پرونده محسن بابائیان؛ کسی که با خودرو حافظان امنیت را زیر گرفت

  • احتمال شنیده شدن صدای انفجار در سیریک

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 307221
    تاریخ انتشار: 08/مرداد/1401 - 12:40

    چرا در روز اول محرم باید از شهید رکن آبادی یاد کرد؟

    روز اول محرم که با توسل به «مسلم بن عقیل» سفیر امام حسین(ع) نامگذاری شده است، خالی از لطف نیست که یاد شهید رکن آبادی سفیر سابق ایران در لبنان را زنده کنیم. شهیدی که همانند حضرت مسلم سفیر بود و در ایام حج به شهادت رسید.

    چرا در روز اول محرم باید از شهید رکن آبادی یاد کرد؟

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ،از قدیم رسم بوده که شب اول محرم در محافل عزاداری روضه حضرت مسلم بن عقیل خوانده شود. حضرت مسلم یک ماه قبل از روز عاشورا در روز عرفه و زمانی که به عنوان سفیر امام حسین(ع) به دعوت مردم  کوفه به آن شهر رفته بود به صورت غریبانه و در تنهایی به شهادت رسید.

    همانطور که در دهه اول محرم هر روز به صورت نمادین به یکی از شهدای قیام امام حسین (ع) اختصاص یافته است. جهان نیوز هم قصد دارد که در دهه اول محرم امسال و در یک کار ذوقی در سلسله گزارشی هایی هر روز یاد شهید یا شهدایی را که به شخصیت آن روز ارادت بیشتر یا شباهت کوچکی دارد بپردازد.

    روز اول محرم که با توسل به «مسلم بن عقیل» سفیر امام حسین(ع) نامگذاری شده است، خالی از لطف نیست که یاد شهید غضنفر رکن آبادی سفیر سابق ایران در لبنان را زنده کنیم. شهیدی که همانند حضرت مسلم سفیر بود و در ایام حج و در بین فاجعه منا توسط آل سعود به طرز مشکوکی به شهادت رسید.

    شاید در بین شهدای ایران در فاجعه منا، شهید رکن‌آبادی از بارزترین و برجسته‌ترین شهدا باشد. یکی از وقایع دوران مسئولیت شهید رکن آبادی در لبنان، حمله تروریستی به سفارت ایران بود که با هدف ترور شخص ایشان انجام شد.

    در ادامه خاطراتی از همسر و دختر شهید رکن آبادی را خواهید خواند:

    همسر شهید درباره روزهای منتهی به سفر حج ایشان می‌گوید: قبل از اینکه ایشان به مکه برود، وقتی حادثه حمله عربستان به یمن پیش آمد، گفت که من می خواهم بروم یمن! من باورم نمی شد چون در وزارت خارجه هم به او می‌گفتند که تو سفیر بودی و از نظر پروتکل صحیح نیست که بروی زیر دست یک سفیر دیگر!

    چون در زمان جنگ لبنان با اسرائیل خیلی ایشان مثمرثمر بود، بخاطر همین تجربه هم فکر می‌کرد اگر یمن برود، می‌تواند مثمرثمر باشد؛ به همین دلیل، خیلی اصرار داشت برود، کارهایش را هم انجام داد، ولی راه ورود به یمن وجود نداشت، چون راه ها بسته شده بود و امکان ورود نبود و حتی هواپیمای کمکی هم که رفته بود، نگذاشتند هواپیما بنشیند و برگشت.

    بحث اعزام به مکه که پیش آمد، قبل از آن کلاس هایی برای مبلغین می‌گذاشتند و ایشان هم استاد بود و می‌رفت آنجا تدریس می‌کرد، قرار بود سال ۹۳ به حج برود، اما چون برای مادرش عمل جراحی پیش امد نتوانست برود، به همین خاطر آقای قاضی عسگر (نماینده ولی فقیه و سرپرست حجاج ایرانی) به ایشان گفت که شما امسال برای سفر حج همراه ما بیایید، چون آنجا ما به وجود شما نیاز داریم.

    صبح دوم مهر ماه سال ۱۳۹۴ همزمان با عید قربان رسانه ملی از جان باختن شمار زیادی از لاله‌های سفیدی که غریبانه در لباس احرام، در سرزمین آرزو‌ها به لقاءالله شتافتند، خبر داد. فاجعه منا به دلیل بی‌کفایتی شجره ملعونه آل‌سعود رخ داد و در این فاجعه حدود ۸ هزار حاجی از جمله ۴۷۵ حاجی ایرانی به شهادت رسیدند.

    دختر شهید رکن آبادی در خصوص آخرین مکالمه تلفنی که با پدرش داشت، می‌گوید:

    «آخرین باری که با پدرم حرف زدم شب عید قربان بود، میخواست تقصیر رو انجام بده و من مخالف بودم.
    ‏
    گفتم: عزیزم شما استادی، اگر موهات رو بزنی دانشجوهات بهت میخندن.
    ‏
    آخرش قبول کرد و قول داد که این کار رو نکنه.


    ‏
    به قولش هم عمل کرد...
    ‏
    وقتی پیکرش برگشت چیزی در پیکرش باقی نمونده بود، الا موهاش..

    نمیدونستم قراره چه اتفاقی بیفته.. اگر میدونستم ازش میخواستم به جای موهاش مواظب قلبش باشه. قلبی که نمیدونم الان کجاست...»

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما