شنبه 23 خرداد 1405 - Sat 13 Jun 2026
  • دشمن دست از پا خطا کند سیلی محکمی می‌خورد

  • مجلس ترحیم آیت‌الله فیاض از طرف رهبر انقلاب در قم

  • چرا دارایی‌های ماسک در منطقه، هدف نظامی برای ایران است؟

  • الگوی ترامپ و روایت واقعیت از پس یک جنگ روانی

  • نجات ۳۹ مهاجر از یک تریلی آتش گرفته در تگزاس / فیلم

  • نفوذ حنظله به سامانه‌های پهپادی FBI

  • واکنش حزب الله به توافق احتمالی ایران و آمریکا

  • بومی‌سازی کلیشه‌های غربی؛ از دوگانه‌های ساده‌انگارانه تا تقلیل تاریخ + عکس

  • شروع سوخت‌گیری با کارت بانکی از ماه آینده

  • عارف: روند رشد قدرت ایران متوقف‌شدنی نیست

  • نصیحت جالب جولانی به سران بیروت

  • صدور حکم ۳۰ سال حبس برای یک رئیس جمهور

  • جزئیات جدید از پیش‌نویس تفاهم‌نامه ۱۴ ماده‌ای ایران و آمریکا

  • افزایش حقوق بازنشستگان در خرداد اعمال می‌شود؟

  • ساعت ترامپ روی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ خوابیده

  • اصفهان؛ شهر مردانی که تاریخ تشیع را روایت کردند + عکس

  • آتش‌زدن پرچم اسرائیل در افتتاحیه جام جهانی / فیلم

  • اروپای سرگردان در بحران مشروعیت؛ افول یک بازیگر غربی

  • تمامیت و امنیت ملی ایران موضوع معامله تبلیغاتی نیست

  • مکزیکی‌ها برنده دیدار افتتاحیه جام جهانی ۲۰۲۶

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 306760
    تاریخ انتشار: 04/مرداد/1401 - 10:48

    تدبیر شهید مدافع حرم برای دوری از آتش شهوت

    متوجه شدم که پشت دست هادی به صورت خاصی زخم شده، فکر می کنم حالت سوختگی داشت. دست او را دیدم اما چیزی نگفتم.

    تدبیر شهید مدافع حرم برای دوری از آتش شهوت

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ،  از بالاترین ویژگی های آقا هادی که باعث شد در این سن کم، ره صدساله را یک شبه طی کن طهارت درونی او بود.

    بر خلاف بسیاری از انسان ها که ظاهر و باطن یکسانی ندارند، هادی بسیار پاک و صاف و بدون هر گونه ناپاکی بود. حرفش را می زد و اگر اشکالی در کار خودش می دید، سعی در برطرف نمودن آن داشت.

    یادم هست اواخر سال 1390 آمد و در حوزه کاشف الغطا نجف مشغول تحصیل شد.

    بعد از مدتی کار پیدا کرد و دیگر از شهریه استفاده نکرد.

    آن اوایل به هادی گفتم: نمی خوای زن بگیری؟

    می خندید و می گفت: نه فعلا باید به درس و بحث برسم.

    سال بعد وقتی درباره زن و زندگی با او صحبت می کردم، احساس کردم بدش نمی آید که زن بگیرد.

    چند نفر از طلبه های هم مباحثه با هادی متأهل شده بودند و ظاهرا در هادی تأثیر گذاشته بودند.

    یک بار سر شوخی را باز کرد و بعد هم گفت: اگر یه وقت مورد خوبی برای من پیدا کردی، من حرفی برای ازدواج ندارم.

    از این صحبت چند روزی گذشت. یک بار به دیدنم آمد و گفت: می خوام برای پیاده روی اربعین به بصره بروم و مسیر طولانی بصره تا کربلا را با پای پیاده طی کنم.

    با توجه به اینکه کارت اقامت او هنوز هماهنگ نشده بود با این کار مخالفت کردم اما هادی تصمیم خودش را گرفته بود.

    آن روز متوجه شدم که پشت دست هادی به صورت خاصی زخم شده، فکر می کنم حالت سوختگی داشت. دست او را دیدم اما چیزی نگفتم.

    هادی به بصره رفت و ده روز بعد دوباره تماس گرفت و گفت: سید امروز رسیدیم به نجف، منزل هستی بیام؟

    گفتم: با کمال میل، بفرمایید.

    هادی به منزل ما آمد و کمی استراحت کرد. بعد از اینکه حالش کمی جا آمد، با هم شروع به صحبت کردیم. هادی از سفر به بصره و پیاد روی تا نجف تعریف می کرد، اما نگاه من به زخم دست هادی بود که بعد از گذشت ده روز هنوز بهتر نشده بود!

    صحبت های هادی را قطع کردم و گفتم: این زخم پشت دست برای چیه؟

    خیلی وقته که می بینم. سوخته؟

    می خواست جواب بده موضوع را عوض می کرد. اما من همچنان اصرار می کردم.

    بالاخره توانستم از زیر زبان او حرف بکشم!

    مدتی قبل در یکی از شب ها خیلی اذیت شده بود. می گفت که شیطان با شهوت به سراغ من آمده بود. من هم چاره ای که به ذهنم رسید این بود که دستم را بسوزانم!

    من مات و مبهوت به هادی نگاه می کردم. درد دنیایی باعث شد که هادی از آتش شهوت دور شود. آتش دنیا را به جان خرید تا گرفتار آتش جهنم نشود.

    خاطره‌ای از سید روح الله میرصانع
    برگرفته از کتاب «پسرک فلافل فروش»؛ روایت هایی از زندگانی شهید مدافع حرم «هادی ذوالفقاری»

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما